سومین جلسه از دوره بیست و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی مسافر وحید، نگهبانی مسافر فرزین و دبیری مسافر قدرت با دستور جلسه (آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی) سهشنبه ۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان وحید هستم یک مسافر.
بسیار خوشحالم که در این جایگاه قرار گرفتم و خدا را هزاران بار شکر میکنم. از استادم آقا مهدی حیاتی، از گروه مرزبانی، از ایجنت محترم و همهٔ دوستان نیز تشکر میکنم.
دستور جلسه: «آداب و معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» است. به نظرم این یک دستور جلسهٔ کلیدی است.
ما در کنگره این را داریم که درمان فوق ترک است و تعادل هم فوق درمان است. من برای اینکه به تعادل برسم، طبیعتاً باید یک سری آموزشها و یک سری آگاهیها را داشته باشم. بیتعادلی فقط مختص به منِ مصرفکننده نیست، یا فقط مختص به کنگره نیست. قطعاً در تمام قشرهای جامعه وجود دارد. وقتی که یک فرد تعادل نداشته باشد، موجب میشود که به دیگران آسیب بزند و موجب آزار و اذیت میشود.
هر چیزی در اصل یک آداب و راه و روشی دارد. به قول مهندس میفرمایند: «فردی که آداب را نداشته باشد، در اصل ادب ندارد.» ما برای تمام ساختارهایی که در زندگیمان هست و برای کارهایی که داریم انجام میدهیم، یک روش از پیش تعریف شده داریم. ما باید طبق آن روش پیش برویم و از چیزهای خیلی کوچک هم شروع میشود.
اصلاً قرار نیست که اگر من بخواهم یک آدم مودب و باادبی باشم، از کلمات قلمبهسلمبه استفاده کنم یا هر کسی را ببینم تا کمر خم شوم. نه – حالا اینها هم جزئی از آن هستند ولی کافی نیستند. اصلاً به این ختم نمیشود.
همان طور که مهندس میفرمایند، مثلاً غذا خوردن خودش یک آدابی دارد. یک چیز خیلی ساده است: غذا خوردن نباید پرخوری باشد، باید ساعت مشخصی داشته باشد، با دست نمیتوانم غذا بخورم، باید از قاشق و چنگال استفاده کنم. بعد دوباره میفرمایند: راه رفتن آداب خودش را دارد. من نمیتوانم در یک مسیر شلوغ هر جوری دلم خواست راه بروم. اگر خیلی آروم راه بروم، سد معبر میشوم. اگر خیلی تند راه بروم، به کسی برخورد میکنم. از همین چیزهای بهظاهر کوچک در زندگی، همهٔ اینها من را به عنوان یک آدم باادب یا بیادب به جامعه معرفی میکنند.
بعد در مورد سخن گفتن صحبت میکنند. مهندس میفرمایند که من باید خوب حرف بزنم و حرفهای خوبی هم بزنم تا بتوانم خودم را به عنوان یک آدم مودب و باادب به دیگران ثابت کنم.
در یک قسمت، جناب مهندس در مورد وقتنشناسی صحبت میکنند و میفرمایند: «از نظر من بزرگترین بیادبی همین است که آدم وقتشناس نباشد.» من اگر رهجو هستم و قرار است ساعت پنج بیایم کنگره، پنج و یک دقیقه دیگر پنج نیست. پنج، من باید در کنگره باشم. یک ربع به پنج باید خودم را برسانم، با آن پروتکلی که مد نظر کنگره است. اگر به من گفتهاند لباس سفید بپوشم، باید لباس سفید بپوشم. اگر گفتهاند آستیندار باشد، داخل شلوار باشد، تمام اینها را من باید رعایت کنم تا یک آدم مودبی باشم.
وقتی که من به عنوان رهجو در لژیون هستم، قرار نیست وسط صحبت راهنما بپرم و هر جوری دلم خواست صحبت کنم. قطعاً باید آن آداب و آن معاشرت را بلد باشم و رعایت کنم.
خیلی ممنونم که گوش کردید. سپاسگزارم.
تایپ: مسافر هومن لژیون یازدهم
عکس: مسافر اشکان لژیون نهم
ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
5