همه جهان روشن بود؛ ولی من روشنایی را نمیدیدم، دنیا پر از رنگها و زیباییها بود؛ اما من متوجه آن رنگها و زیباییها نمیشدم، من فقط در تاریکی زندگی خود را سپری میکردم. هر روز دعا میکردم و از خداوند میخواستم که نوری نشانم داده، دستم را بگیرد و من را از این ظلمت نجات دهد.
چند سالی بود که با پرسوجو از دوستان روزنه نور را یافته بودم؛ اما نمیدانم چرا موقعیت برایمان فراهم نمیشد که برویم و به سوی نور حرکت کنیم. کمکم تاریکی روحم، جسمم، جانم، روانم را فراگرفت و فقط کورسوی امیدی برایم باقی مانده بود، امید به اینکه خدایی هست که اگر از او بخواهم نجاتم خواهد داد.
من ناخواسته به دام تاریکیها افتاده بودم؛ ولی ناآگاهی و جهل من باعث شده بود که فقط در آن تاریکی دست و پا بزنم. خنديدن و شاد بودن دیگر برایم هیچ معنایی نداشت. بارها از مسافرم خواستم که سفر کرده و من را با خود همراه کند که از آن تاریکیها نجات یابیم؛ ولی شاید او دردی که من از آن ظلمت میکشیدم را درک نمیکرد.
تا اینکه لطف خداوند شامل حالمان شد و مسافرم تصمیمش را برای سفر و رهایی از درد اعتیاد گرفت و به من قول داد که به آدرسی که قبلاً از دوستانم گرفته بودم، سری بزنیم. ده روز طول کشید؛ ولی نسبت به انتظار من، انگار ده سال زمان برد که آن ده روز سپری شود و بالاخره روز دهم به کنگره۶۰ آمدیم، صدای قلبم را با گوشهایم میشنیدم. قلبم آرام نمیگرفت، با خود زمزمه میکردم، خدایا یاریمان کن که حضور ما را بپذیرند و مانعی بر سر راهمان قرار نگیرد و همچنان با تمام وجودم خدا را صدا میکردم.
وقتی وارد کنگره شدیم، انگار فرشتههای سفید پوش آسمان، این بار روی زمین دور هم جمع شده بودند، مات و مبهوت نگاه میکردم که فرشتهای مهربان به سمت من آمد و این جسم سیهپوش را در آغوش گرم خود گرفت و با مهربانی و آرامشی خاص گفت: «خوش آمدی عزیزم» و من را برای نشستن در جمع بقیه فرشتهها همراهی کرد. هر چند دقیقه یکی از آن فرشتهها صحبت دلنشینی میکرد و بقیه فرشتهها همه با هم او را تشویق میکردند.
با اینکه چند ماهی از آن زمان میگذرد؛ ولی هنوز توصیف زیبایی آن زمان برایم لذتبخش و سخت است. از اینکه من در بین این فرشتههای زمینی حضور دارم و روشنایی جهان آنها را میبینم و نور روشنایی آنها در زندگی من نیز تابیده است، خیلی خوشحالم؛ اما هنوز در پلههای اول رسیدن به جایگاه آنها هستم.
خداوند را هزاران بار شاکرم که مرا به کنگره۶۰ هدایت کرد و اذن ورودم به این مکان را داد.کنگره۶۰ زیبایی را به زندگی من برگرداند. از خداوند میخواهم بنیانگذار کنگره، جناب مهندس حسین دژاکام و همسفران ایشان را حفظ نماید و همه دوستان تازهوارد را برای ادامه راه توانا گرداند.
نویسنده: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
64