در جهانبینی نیرو معادل حس است؛ یعنی در هر موجودی حس باعث حرکت میشود. البته خیلی موارد دیگر هم وجود دارد ولی اگر انسان به چیزی حس نداشته باشد، نمیتواند حرکتی را انجام دهد. پس انسان باید اول حس را به وجود آورد بعد میتواند حرکت را انجام دهد. اما یک نکته مهم این است که وقتی انسان بخواهد نیرویی به وجود بیاید و نیرویی داشته باشد، حتما باید دوقطب وجود داشته باشد؛ یعنی قطب منفی و مثبت. در کنگره وقتی که درمان اعتیاد اتفاق بیافتد هر چیزی مربوط به اعتیاد و مصرف آن است هم، برطرف و صفر میشود؛ وقتی که صفر شد، اگر شخص در بین تمام مصرف کنندههای دنیا هم قرار بگیرد، دیگر جاذبه یا دافعهای در کار نیست و به قول بچههای کنگره که میگویند: اگر دنیا مواد مصرف کند، من از کنارش رد میشوم.
مطلب دیگری هم وجود دارد و آن این است که وقتی من از صفت یک شخصی احساس نفرت دارم؛ یعنی آن ویژگی و صفت که من در شخص مشاهده میکنم، از جنس و نوع همان صفت در درون من هست؛ اگر درون من نباشد، من چیزی احساس نمیکنم. ارتباط این موضوع با قضاوت در این است که من با حسهایی که در من به وجود آمده است، طرف مقابلم را قضاوت میکنم و شروع میکنم به تجزیه و تحلیل کردن و در نتیجه آن شخص را محکوم میکنم و در این زمان احساس بد بهوجود میآید. پس آن را قضاوت میکنم، سپس قیاس، بعد از آن حکم صادر میکنم و در آخر برای آن مجازات هم در نظر میگیرم. حالا ممکن است این اتفاقات در ذهن و اندیشه من باشد و کسی از آن خبر نداشته باشد.
همیشه جنگیدن با اسلحه و تفنگ نیست؛ جنگیدن همیشه هست، فقط شکل آن عوض میشود. جنگیدن فقط بحث و ضربه فیزیکی نیست؛ گاهی در ذهن خودمان هم با طرف مقابل میجنگیم وبه طرف آن شلیک میکنیم. حتی ممکن است آن شخص هزاران کیلومتر با ما فاصله داشته باشد. در این اتفاق، فاصله هیچ دخالتی ندارد؛ پس من هم باید منتظر باشم که با جنگیدن در ذهنم و شلیک گلوله به طرف آن شخص، او هم به طرف من موشکهایش را پرتاب کند.
انسان برای این انرژی و نیرویی که صرف کرده، چه هزینهی سنگینی را باید پرداخت کند؟! اینجاست که حس های بازدارنده از طرف آن شخص به سمت من برمیگردد و سنگینی شدیدتری را احساس میکنم. این سنگینیها از قانون محکوم و قضاوت کردن نشأت میگیرد. حال اگر من این فرآیند را متوقف کنم؛ یعنی از جنگیدن و محکوم کردن آدمهایی که از صفاتشان خوشم نمیآید دست بردارم و آنها را قضاوت نکنم، نتیجه معکوس به دست میآید. نتیجه این میشود که وقتی من قضاوت را متوقف کنم شرایط این گونه مهیا میشود که من صفت ناخالص پنهان در وجود خودم را ببینم. مشکل اصلی انسان در مسیر تزکیه و پالایش، زدودن تاریکی نیست؛ بلکه ندیدن تاریکی است. چون انسان تاریکی و صفات ناخوشایند را در خودش نمیبیند و هیچ وقت دست به پالایش نمیزند.
منبع: فایل صوتی «قضاوت» از آقای مهندس حسین دژاکام
نویسنده: همسفر نگار رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر پرتو رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
46