دوازدهمین جلسه از دوره پنجاه و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، به استادی مسافر محمد، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه "آداب معاشرت ، ادب و بی ادبی ، تعادل و بی تعادلی" روز سهشنبه ۱۴۰۵/۳/19ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.

سلام دوستان محمد هستم مسافر
از لژیون مرزبانی، نگهبان جلسه و از راهنمای عزیزم مسافر رضا تشکر میکنم که مدیریت جلسه را به من واگذار کردند. موضوع جلسه امروز «آداب معاشرت ، ادب و بی ادبی ، تعادل و بی تعادلی» است.
سخنان خود را با جملهای از امیرالمؤمنین (ع) آغاز میکنم که میفرمایند: «هیچ میراثی گرانبهاتر از ادب نیست».
از همان لحظهای که من به عنوان یک مصرفکننده پشت در میایستم و داوطلبانه وارد کنگره میشوم برای درمان، با اولین شخص مواجه میشوم؛ کسی که شال زرد به گردن دارد و مرزبان است تا مرا به مرحله بعد هدایت کند. سپس راهنمای تازه واردین وارد میشود و مرا راهنمایی میکند. در ابتدا جلساتی را در کنار هم میگذرانیم و سپس لژیون انتخاب میکنم.
آداب معاشرت در کنگره صرفاً برای نمایش نظم نیست، بلکه تمرینی است برای «بازسازی شخصیت خُرد شدهی ما».
هر یک از ما که امروز اینجا نشستهایم، داوطلبانه وارد این دوره درمان شدهایم، زیرا دورانی سخت را پشت سر گذاشته بودیم؛ از زندگی و مصرف مواد خسته شده بودیم و راهی برای درمان نیافتیم تا به اینجا رسیدیم. در کنگره60 جملهای را زیاد میشنویم که آقای مهندس نیز بر آن تأکید دارند: «درمان، فوقِ ترک و تعادل، فوقِ درمان است». این جمله به ما میگوید که درمان تنها بخشی از مسیر است و آنچه این درمان را پایدار و همیشگی میکند، داشتن «تعادل» است.
بسیاری را دیدهایم که درمان شدند و به رهایی رسیدند، اما به دلیل نبود تعادل درونی، دوباره به مصرف بازگشتند. اما چگونه میتوان فهمید شخصی تعادل درونی ندارد؟
زمانی که من به عنوان یک مسافر وارد اینجا میشوم و به خود و دیگران احترام نمیگذارم، حریم خصوصی دیگران را رعایت نمیکنم، بی ادبی میکنم، سخنان نابجا میگویم، دیر به جلسه یا لژیون میرسم، بدون اجازه روی صندلی مینشینم یا وسط صحبتهای راهنما حرف میزنم؛ تمام این رفتارها نشاندهنده «آشوب درونی» من است. اینها نشان میدهد که من با خودم در جنگ هستم و برای خودم ارزشی قائل نیستم. شاید درمان را جدی نگرفتهام یا خواسته قوی برای تغییر ندارم؛ در حالی که اولین کلید رسیدن به درمان، داشتن «خواستهای قوی» است.
ما با سختی بسیار به اینجا رسیدهایم، اما اگر در قدم اول به خودمان احترام نگذاریم، هرگز نمیتوانیم برای دیگران، جامعه یا خانوادهای که در دوران مصرف ما رنج کشیدند، ارزشی قائل شویم. هر کسی که وارد اینجا شده، دورهای از افسردگی را تجربه کرده است. من شخصاً چهار سال و نیم با افسردگی و جنگ درونی دستوپنجه نرم کردم؛ در آن دوران نه متوجه رشد فرزندم بودم و نه احترامی برایم باقی مانده بود. در نهایت، وقتی هیچ راه دیگری نیافتم، به اینجا آمدم.
در واقع، وقتی وارد اینجا میشویم، وضعیت ما «صفر» نیست، بلکه «زیر صفر» است تا به تدریج به تعادل و نقطه شخصیتمان (آنچه قبل از مصرف بودیم) برسیم. اگر مصرف نبود، شاید با هر شغلی که داشتیم، زندگی خوب و محترمی در کنار خانواده داشتیم. بی ادبی و بیاحترامی از جایی شروع میشود که تعادل درونی به هم میریزد و آشوب جایگزین میشود.

مثلاً وقتی روی صندلیای مینشینم که برایش هزینهای پرداخت نکردهام، اما آدامسم را زیر آن میچسبانم یا آشغال میریزم، یعنی تعادل ندارم. شاید سیدیها را گوش دادهام و برداشتهای زیادی داشتهام، اما اگر این رفتارها را تغییر ندهم، در واقع آنچه مهندس و راهنمای سفر دوم میگویند را درک نکردهام. باید از خودمان بپرسیم: مگر ما برای رسیدن به تعادل و درمان، سختیهای زیادی نکشیدیم؟ مگر همه ما شرایط دشوار ماههای گذشته را تحمل نکردیم؟
اگر هنوز در خیابان، پشت فرمان، در برابر یک خطای رانندگی کوچک، با فحش و پرخاشگری واکنش نشان میدهم، یعنی هنوز در تعادل نیستم و هدف اصلی کنگره یعنی «آموزش ادب و نظم» را درک نکردهام.
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «افکار تو، گفتارت را میسازد؛ گفتارت، رفتارت را؛ رفتارت، عادتهایت را؛ عادتهایت، شخصیتت را و شخصیتت، سرنوشتت را میسازد».
بنابراین وقتی در یک جمع سخنی نابجا میزنیم، در واقع در حال ساختن سرنوشت خود هستیم.
ممنون که با سکوت زیباتون به سخنان من گوش کردید.
در انتها مسئول بخش اوتی مسافر حسن توسط ایجنت محترم معرفی شدند و از مسافر مهران بعنوان مسئول قبلی تقدیر و تشکر بهعمل آمد.

مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافر مجید ل4
عکاس: مسافر مجتبی ل 16
تایپ: مسافرین رضا ل۱ و احمد ل۱۱ و ابراهیم ل 1
ارسال خبر: مسافر جلیل ل ۱۸
- تعداد بازدید از این مطلب :
61