از روزی که برای نخستینبار قدم به کنگره گذاشتم، قلبم سرشار از نگرانی، تردید و پرسشهای بیپاسخ بود. احساس میکردم در مسیری تاریک قدم برمیدارم و نمیدانستم آیا میتوانم به آرامش و موفقیت برسم یا خیر؟ با این حال، جرقهای از امید در وجودم روشن شد؛ امیدی که من را به ادامه راه تشویق میکرد. در همان روزهای نخست، فضا صمیمی و پرمهر کنگره توجهم را جلب کرد و دیدن افرادی که با تلاش و پشتکار توانسته بودند بر مشکلات خود غلبه کنند، نیرو تازهای به من میبخشید. سخنان راهنما و آموزشهای ارزشمند کنگره آرامآرام نگرش من را نسبت به زندگی تغییر داد و به من آموخت که برای رسیدن به هدف باید صبور، منظم و استوار باشم.
هر روز که میگذشت، احساس میکردم یک قدم به سوی روشنایی نزدیکتر میشوم. در طول سفر، فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه کردم؛ روزهایی که بدون امید و انگیزه پیش میرفتم و روزهایی که خستگی و ناامیدی به سراغم میآمد؛ اما هر بار آموختم که با توکل به خداوند، آگاهی و پشتکار از موانع عبور کنم و تسلیم مشکلات نشوم. کمکم تغییرات مثبت را در زندگی خود احساس کردم؛ آرامش جایگزین اضطراب و ناامیدی شد و اعتمادبهنفس در وجودم رشد کرد. احساس میکردم دوباره متولد شدهام و نگاه تازهای به زندگی پیدا کردهام؛ موفقیتهای کوچک، انگیزهای برای ادامه دادن بود و هر آموزش، چراغی که مسیر آیندهام را روشن میکرد.
سرانجام روزی فرا رسید که مدتها در انتظارش بودم؛ روز رهایی! روزی که ثمره صبر، تلاش و استقامت خود را با تمام وجود حس میکردم و در آن لحظه، احساس شادی، آرامش و سربلندی سراسر وجودم را فرا گرفت؛ گویی پس از مدتی طولانی به مقصدی زیبا رسیده بودم و میتوانستم با افتخار به راهی که پیموده بودم، نگاه کنم. آن روز، رهایی برایم فقط عبور از یک مرز نبود؛ بلکه سفری بود که نمیدانستم تا کجا ادامه خواهد داشت! همهچیز برایم تازگی داشت؛ آسمان آبیتر بود، باد صمیمانهتر میوزید و صدا آدمها رنگ دیگری داشت؛ اما خیلی زود دریافتم که رهایی، پایان سختیها نیست؛ بلکه آغاز رویارویی با دنیایی است که باید خودت را در آن پیدا کنی.
ابتدا پر از هیجان و مشتاق بودم همه چیز را تجربه کنم؛ تمام چیزهایی که زمانی از من دور بودند. میخواستم ساعتها راه بروم، نگاه کنم و قدر سادهترین چیزهای زندگیم را بدانم. یاد گرفتم که انسان چقدر میتواند قویتر از آنچه باور دارد، باشد. از روز رهایی تا امروز، آدمهایی را دیدم که رهگذر بودند و بعضی دیگر تأثیر بسیاری در زندگیم داشتند. رهایی به من آموخت که قدر چیزها را زمانی میفهمی که از آنها دور بوده باشی. روز رهایی برای من پایان یک سفر نبود؛ بلکه آغاز فصلی نو در زندگیم بود؛ فصلی سرشار از امید، آگاهی و مسئولیت.
امروز با نگاهی پر از سپاس به گذشته مینگرم و از اینکه فرصت حضور در کنگره را پیدا کردم، خداوند را شکر میکنم. کنگره به من آموخت که هیچ بنبستی وجود ندارد و انسان با ایمان، دانش، صبر و تلاش میتواند بر بزرگترین مشکلات غلبه کند. سپاس و قدردانی میکنم از آقای مهندس دژاکام که این بستر را برای من فراهم کردند و از راهنمایم همسفر مریم که با صبر و حوصله، مرا در این مسیر یاری کردند و از راهنماییهای دقیق و دانش والای ایشان که نقش مهمی در موفقیت من داشتند، کمال تشکر و سپاس را دارم.
نویسنده: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر نازیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر آیسودا دبیر سایت
ارسال: همسفر رخساره نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تختجمشید شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
74