English Version
This Site Is Available In English

آداب و معاشرت؛ رسم زندگی

آداب و معاشرت؛ رسم زندگی

ششمین جلسه از دوره دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی رفسنجان به استادی همسفر مریم، نگهبانی همسفر نجمه و دبیری همسفر اعظم با دستور جلسه« آداب و معاشرت ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی»  روز دوشنبه ۱۸ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ١٥:٠٠ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد: 

خیلی ممنونم از خانم نجمه عزیز که استادی جلسه را به من واگذار کردند. خدا را خیلی سپاسگزار و شاکر هستم که دوباره توفیق پیدا کردم کنار شما عزیزان و در کنگره ۶۰ آموزش بگیرم. خیلی خوشحالم تشکر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را برای ما فراهم کردند که بیایم اینجا و به اون دانایی برسم.
تشکر می‌کنم از راهنمای عزیزم خانم فاطمه و  از راهنمای مسافرم تشکر می‌کنم از راهنمایان عزیزی که اینجا تشریف دارند از ایجنت محترم خانم شکوفه خانم سحر و مرزبانان عزیز و تمام کسانی که اینجا خدمت کردند که ما به آن آگاهی و حال خوب برسیم امیدوارم که عشقش برگردد به زندگیتان و از خداوند می‌خواهم که هر آنچه خودش صلاح می‌داند و خاص و اراده خودش است بر زبان من جاری کند.
دوستان دستور جلسه امروز در مورد آداب و معاشرت و ادب و بی‌ادبی تعادل و بی تعادلی بود آنقدر که قشنگ بود با خودم گفتم علم زندگی که می‌گویند در همین سی‌‌دی بود وقتی گوشش کردم گفتم ای کاش که یک کتابی در مدرسه داشتیم از همان اول به اسم آداب و معاشرت بود و این علم را ما به درستی آموزش گرفته بودیم و واقعاً تعادل و بی‌تعادلی خیلی مسئله مهمی در زندگی ما است که اگر بشر این را رعایت کند دچار آن رنج و عذاب نمی‌شود، چون آن را یاد گرفته است؛ وقتی قسمت اول از آداب و معاشرت می‌گوید: آداب و معاشرت از همان رسم زندگی می‌آید که ما چطوری درست این مسیر را طی کنیم آیا این روش و راه و روشی که می‌گوییم درست است کلی است اشتباه است اگر ما به این درک برسیم صد در صد هم به آن تعادله هم می‌رسیم و کنگره۶۰ کاری با ما انجام می‌دهد با آموزش‌هایی که آقای مهندس پیاده کردند ما به آن تعادل برسیم؛ وقتی آن مسافر می‌آید فرمودند: ترک و درمان و فوق درمان می‌شود همان تعادلِ و تعادل فقط برای مسافر نیست برای همسفر هم هست تا به آن تعادلِ برسد من خودم به شخصه؛ وقتی که آدابش را نگاه می‌کردم می‌دیدم که ما از یک خانواده آمده‌ایم که شاید آدما بد نبودند؛ ولی بلد نبودند همان پدر، مادر ما هم آگاهی نداشتند در حدی که بلد بودند به ما یاد دادند آمدیم در جامعه در مدرسه و بالآخره آمدیم در یک خانواده دیگری، آنجا هم به ما آن‌قدر یاد نداده بودند که چطوری زندگی کنیم؛ این روش زندگی درست را ما یاد نگرفته بودیم آداب راه رفتن غذا خوردن نشست و برخاست کردن غبت کردن و این آداب خیلی قشنگ بود که اگر ما هر کدام از این‌ها را به درستی کار کرده بودیم حتماً از آن بی‌تعادلی که ذره ذره واردش شده بودیم ذره ذره به آن تعادلِ می‌رسیدیم و به آن حال خوبی می‌رسیدیم و همیشه ما دنبال این حال هستیم که حالمان خوب باشد دنبال آرامش باشیم و صلح داشته باشیم و باید بیاییم و آموزش بگیریم امروز که داشتم سی‌دی را گوش می‌کردم در خانه دیدم که پسرم به من گفت: مامان بی‌ادب نیستی؛ ولی خوب تعادل نداری گفتم؛ وقتی من بنشینم بهت بگم که چه‌جور می‌شود که فکر می‌کنی بی تعادلم؛ ولی ادب دارم زمانی است آدم از کنترل خارج می‌شود

گفتم حالا قبلاً الآن که میام کنگره۶٠ و آموزش‌ها را می‌گیرم خیلی بهتر شده‌ام گفتم یادته از کنترل خارج می‌شدم خشم من می‌رفت بالا و؛ وقتی خشمه می‌رفت بالا و نیروهای منفی هم بالا می‌رفتن  من حس‌های خودم را قشنگ نمی‌شناختم و نمی‌دانستم الٓان که عصبانی هستم باید چه کار کنم و با داد و فریاد.. پس من یک آدم بی‌ادب بودم؛ چون آن آداب را رعایت نمی‌کردم اگر رعایت می‌کردم این نمی‌شد و؛ اینکه احترام گذاشتن چقدر مهم است این احترام گذاشتن و باعث می‌شود که آدم‌ها با هم نزدیک شوند و بدون درگیری.


دوست دارم از خودم بگویم که حالا در همه شهرها یک طایفه‌هایی هستش که از نگاه ما درست به آنها نگاه نمی‌کنیم نگاه ما در سطح پایین است و با یک صفت آنها را می‌شناسیم یک فروشگاهی هست که گه‌گُداری از آن خرید می‌کنم با یک سلام و احوالپرسی مؤدبانه همان‌طور که آقای مهندس می‌گویند: چقدر خوب است که از ضمیر مفرد استفاده نکنید از خانم شما و این چقدر کمک می‌کند حتی اگر من تغییر کنم دنیای پیرامون من تغییر می‌کند؛ وقتی که من می‌گویم آقای فلانی لطفاً از این جنس به من بدهید می‌بینم که چقدر نگاه و دیدگاه آن طرف عوض و با چه احترامی می‌آید و جواب من را می‌دهد یعنی چند نفر که با هم بودیم از من می‌پرسیدند که مریم تو چه‌کار کرده‌ای که این‌قدر به تو احترام می‌گذارند گفتم چون من لایق احترام هستم که آنها به من احترام بگذارند احترام از من شروع می‌شود اگر حد و حدودم را رعایت کردم؛ همین حریم که آقای مهندس در سی‌دی‌شان می‌گویند: واقعاً؛ وقتی ما حد و حدودمان را رعایت کنیم دچار هیچ ناراحتی نمی‌شویم کشور ما با کشور ترکیه یک خط قرمز بین‌شان است نه یک دیواری هیچی نیست چیزهایی که قدیم‌ها می‌گذاشتند و می‌گفتند یک برج می‌گذارند یک قلعه می‌گذارند که از این طرف به آن طرف نه فقط یک خط قرمز کشور ایران را از ترکیه جدا می‌کند مناگر؛ همین را در نظر بگیرم بینم که این حد و مرز خودم را رعایت کنم احترام را بگذارم من نباید از این خط قرمز پام آن طرف برود از کشور آنها هم همینطور این یعنی یک احترام گذاشتن من اگر در خانه خودم حد و حدودش را رعایت کنم خیلی آرامش در خانه من است وقتی که من بیایم به حریم شخصی فرزندم نزدیک نشوم و دست نبرم در حریم شخصی فرزندم همسرم خواهرم برادرم کنترل نکنم خیلی حال من خوب است و این همان ادب من را می‌رساند این همان تعادل من را می‌رساند و زمانی که من بدون اجازه وارد اتاق فرزندم شوم یا بدون اجازه سر تو گوشی مسافرم ببرم این نشانه بی‌ادبی من است اید بنشینم و ببینم این از کجا سرچشمه می‌گیرد چرا من بدون اجازه باید این را کار را بکنم پس یک چیزی در درون من است ه من این کار را می‌کنم یک نقش تجسسی در من وجود دارد پس من اگر بیایم در خودم آن تجسسه را پیدا کنم می‌بینم من یک آدم جستجوگری هستم نمی‌خواهیم بگویم فضول ولی می‌گوییم تجسس واقعاً یک فضولی هست که ما بخواهیم در کار همه دخالت کنیم میشه می‌خواهیم شخص سوم بشویم کاری که به من ربط ندارد حالا چرا من بروم در آن دخالت کنم وقتی دو نفر دارند صحبت می‌کنند پس این تجسس و کنجکاوی من من هست و کنترل من هست که می‌خواهم بروم که ببینم چه چیزی آنها می‌گویند پس باید بنشینم و ببینم چه چیزی درون من است؛ وقتی ببینم چه نواقصی درون من است اگر یک کاغذ و قلم برداریم و صادقانه با صداقت بشینیم بگوییم ن دروغ می‌گویم؛ وقتی من آداب را بدانم و آداب معاشرت را یاد بگیرم و بدانم راست‌گویی بهتر است دروغ گفتن است پس اگر دروغگویی را در خودم پیدا کنم این یک نقصی است که من می‌توانم روی آن کار کنم من پرحرف هستم پرحرفی باعث دردسر من می‌شود من بلند صحبت می‌کنم این یک نقص درون من می‌شود من یک جاهایی غیبت می‌کنم خیلی خوب است که با شهامت بیاییم و نواقصمان را بنویسیم پس راهکار چیست من چه کار می‌توانم بکنم وقتی جلوی آن بنویسم بی‌ادب و با ادب صد‌‌ در‌ صد منی که می‌توانم آموزش بگیرم یاد می‌گیرم چگونه زندگی کنم علم زندگی را و یکی وقت شناسی است وقت هم تمام شده است وقت شناسی را من در کنگره۶٠ خیلی قشنگ آموزش و یاد گرفتم مثلاً رانندگی کردن همه ما اکثراً رانندگی را یاد داریم اینکه رعایت کنیم کجا و چطوری در همین رانندگی به حد و حریم هم احترام بگذاریم مرسی که با سکوت زیبایتان صحبت‌های من را گوش کردید.

مرزبانان کشیک: همسفر سودابه و مسافر صادق
تایپیست: همسفر فریبا مرزبان خبری
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سلیمه(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فریبا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی رفسنجان

• منبع: نمایندگی رفسنجان - همسفران 

 

• دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .