دوازدهمین جلسه از دوره بیستم سری کارگاههای آموزشی ـ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی میخک مشهد، با استادی راهنما مسافر مریم، نگهبانی همسفر پریسا و دبیری مسافر سارا، با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» روز شنبه ۱۶ خردادماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، مریم هستم یک مسافر.
خدا را شاکرم که دوباره این جایگاه را تجربه کردم و هزاران بار شکر که دوباره اجازه برگزاری جشن تولدها داده شد. دستور جلسه این هفته «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» است و پس از آن جشن تولد یکسال رهایی خانم سمانه را داریم. امیدوارم در کنار هم جشن خوبی را برگزار کنیم و همیشه دلهایتان شاد باشد.
در جایی شعری خواندم که میگفت:
«با ادب باش که تکلیف انسان ادب است
فرق مابین بنیآدم و حیوان ادب است»
آقای مهندس چند روز پیش این موضوع را عنوان داشتند که «درمان، فوق ترک است و تعادل، فوق درمان». این یعنی چه؟ یعنی رسیدن به تعادل، از درمان ارزشمندتر است. آداب معاشرت یعنی برخورد درست داشتن با دیگران؛ از جمع کوچک خانواده گرفته تا محل کار، جامعه و...
ادب یعنی چه؟ یعنی راه و رسم چیزی را دانستن. هر کاری در جهان، آدابی دارد.
تعادل چیست؟ تعادل یعنی پایداری. تعادل از عدل و عدالت میآید. چه موقع من پایدار هستم؟ زمانی که در سه ضلع مثلث درمان، یعنی جسم، روان و جهانبینی، به تعادل رسیده باشم.
اولین چیزی که در کنگره یاد گرفتیم و به ما آموزش داده میشود، نظم است. من باید از مسائل کوچک شروع کنم و در همین اجتماع کوچک کنگره، آداب معاشرت، مؤدب بودن و احترام گذاشتن را یاد بگیرم تا بتوانم بیرون از اینجا نیز آنها را کاربردی کنم. چنین چیزی دقیقاً همان نیروی خفته درون من و صور پنهانم است.
آقای مهندس در CD آداب معاشرت میفرمایند: «اگر یکی از اضلاع مثلث درمان درست کار نکند، دقیقاً مانند داربستی است که پایه آن سست باشد و فرو بریزد؛ این مسئله ممکن است باعث برگشت دوباره فرد به دنیای اعتیاد شود.» ایشان در ادامه خاطرنشان کردند که کسانی که دوباره به مصرف مواد برگشتند، افرادی بودند که به تعادل نرسیده بودند.
در اینجا برای به تعادل رسیدن جسم، باید به داروی OT و آداب مربوط به آن پایبند باشیم و برای به تعادل رسیدن روان نیز باید به تمام قوانین کنگره پایبند باشیم.
در ابتدای ورودمان، سلام دادن، خوشرو بودن، لبخند زدن و در آغوش گرفتن، نشانه ادب ماست؛ در غیر این صورت، اگر از کنار مرزبانان، راهنمایان یا دیگر خدمتگزارانی که شال بر گردن دارند با بیاعتنایی عبور کنیم، نشاندهنده این است که هنوز به تعادل نرسیدهایم. به قول جناب دژاکام: «ما در کنگره میایستیم و یکدیگر را در آغوش میگیریم و از یکدیگر انرژی میگیریم.»
ما باید نکات مهمی را که جناب مهندس در جلسه زنده روز چهارشنبه و CDها گوشزد نمودهاند، رعایت کنیم. رعایت ادب، نشانه شخصیت من است؛ بهویژه برای ما خانمها بسیار مهم است که ادب داشته باشیم. تمرین ادب را از همین مکان که برای من بسیار مقدس است آغاز کنیم.
من بسیار مدیون اینجا هستم؛ چراکه انسانی بودم که در بیتعادلترین حالت ممکن قرار داشتم و انسان در زمان بیتعادلی، در نقطه آشوب قرار میگیرد، سریعاً فرو میریزد و بیادبی میکند. در بیادبی نیز جبران تبعات کلامی که از دهان خارج میشود، بسیار سخت است. اگر من فکر نکنم و در زمان ناراحتی و عصبانیت، حرفی ناروا بزنم، عذرخواهی کردن فایدهای ندارد.
پس سعی کنیم از آموزشهای ناب کنگره استفاده کنیم و این را بدانیم که باسواد بودن، لزوماً نشانه شعور نیست. من افرادی را دیدهام که با وجود دارا بودن مدارج بالای آکادمیک، در بیادبترین حالت ممکن بودهاند. بنابراین، سواد دانشگاهی شعور و شخصیت نمیآورد. به بیانی دیگر، این من هستم که یاد میگیرم نزاکت و آداب معاشرتم در جایگاه درست خود قرار داشته باشد. این نشان میدهد که من یک خانم کنگرهای هستم و از آموزشهای ناب اینجا استفاده میکنم.
سخنان استاد در مورد تولد مسافر سمانه:
در نهایت میپردازم به جشن یکسال رهایی خانم سمانه که جزو رهجوهای بسیار مؤدب و باشخصیت کنگره هستند. این موضوع را کسانی که ایشان را میبینند و میشناسند، گواهی میدهند. هنگامی که دستور جلسه را به من اعلام کردند، متوجه تناسب و سنخیت دستور جلسه با خانم سمانه شدم. خانم سمانه دقیقاً مانند بسیاری از ما که در بدو ورود با کوچکترین کلامی میشکستیم، در هنگام ورود به لژیون، با وجود دارا بودن نزاکت و آدابدانی، بسیار شکننده و زودرنج بودند؛ اما به مرور زمان بهتر شدند؛ زیرا خواسته داشتند و قدمبهقدم، با فرمانبردار بودن و احترام به قوانین و حرمتها، توانستند با احوالات بد خود بجنگند و ناراحتیهایشان را مدیریت کنند تا به حال خوش امروز خود برسند. ایشان در حال حاضر بهعنوان مبصر کلینیک خدمت میکنند. من نیز برای ایشان از صمیم قلب خوشحالم و یکسال رهاییشان را شادباش میگویم. امید دارم که همچنان بهعنوان خدمتگزار در کنگره باقی بمانند و شالهای خدمتی را دریافت کنند.
مشارکت مسافر سمانه:
سلام دوستان، سمانه هستم یک مسافر.
اگر بخواهم حسم را بیان کنم، حسی وصفناپذیر است. همیشه در تولد دوستان آرزو میکردم که ای کاش روزی بیاید که من هم این حال خوب را تجربه کنم.
در سفر اول خیلی اذیت شدم و خانم مریم عزیز را هم بسیار اذیت کردم؛ اما ایشان با محبتی فراوان، صبوری بسیار و عشقی که در وجودشان نهادینه است، همیشه مرا راهنمایی نمودهاند و چراغ راه من بودهاند. از ایشان بسیار ممنونم.
همچنین از آقای مهندس بینهایت سپاسگزارم؛ چراکه ابتدا همسرم به کنگره آمد و به رهایی رسید و سپس نوبت به من رسید و زندگیمان کاملاً تغییر کرد. تا پایان عمرم مدیون جناب مهندس، کنگره و خانم مریم هستم. امیدوارم هر کسی که مصرفکننده است، بتواند این راه عالی و قطعی درمان اعتیاد را پیدا کند و به رهایی و حال خوب برسد. از تمامی شما عزیزان و خانم مریم، راهنمای مهربان و بزرگوارم، سپاسگزارم.
اعلام سفر:
مدت تخریب: ۱۹ سال_ آخرین آنتیایکس مصرفی: شیره کشیدنی_ مدت سفر: ۱۲ ماه و ۲۰ روز_ روش درمان: DST_ داروی درمانی: OT_ راهنما: مسافر مریم_ مدت رهایی: یک سال و سه ماه_ ورزش در کنگره: بدمینتون
مشارکت همسفر ریحانه:
سلام دوستان، ریحانه هستم یک همسفر.
بابت رهایی مادرم خیلی خوشحال هستم؛ زیرا پس از رهایی پدرم و تغییر رفتار و حال خوب ایشان، مادرم را تشویق کردیم که به کنگره بیاید و مشکلش برطرف شود. مادرم بهشدت احساسی و در عین حال قوی و بسیار مهربان است. در این مدتی که از رهایی پدر و مادرم میگذرد، زندگیمان بهقدری عالی شده است که من اصلاً زمان مصرف آنها را به یاد ندارم و از این بابت خدا را هزاران بار شاکرم. از آقای مهندس بینهایت سپاسگزارم که این فضای عالی را برای افرادی که میخواهند از دام اعتیاد رها شوند فراهم کردند. از خانم مریم عزیز، راهنمای مادرم، بسیار ممنونم که مادرم را در طول این مسیر راهنمایی کردند.
تایپ: مسافر سمانه ـ نمایندگی میخک مشهد
ویرایش: مسافر پانیذ
عکس: راهنما همسفر محدثه
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
4