به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان غلامرضا هستم یک مسافر.
قبل از اینکه وارد کنگره بشوم دنیا برایم مانند اتاقی تاریک شده بود که نه نوری در آن بود و نه روزنه ای از نور. هر روز با امید از خواب بیدار می شدم و هرشب نیز با نا امیدی به خواب می رفتم.
هر روز و هر شب برایم تکراری شده بود و من تبدیل به انسانی شده بودم که آرام آرام در درون خودم فرو می رفتم. حس می کردم کسی صدایم را نمی شنود، دردم دیده نمی شود و هیچ کس نمی تواند بفهمد که آن راهی که من در آن بودم چقدر تاریک و دردناک بود.
زخم هایم را می توانستم پنهان کنم اما دردم پنهان کردنی نبود؛ تا روزی که در را برایم باز کردند، اما نه دری از جنس چوب یا فلز، بلکه دری از جنس عشق و محبت. کنگره 60 برای من همانند یک آغوش بزرگ است و نه تنها برای من، بلکه برای هزاران انسانی که قبل از من به درمان رسیده اند و پس از من نیز خواهند رسید نیز به همین صورت است.
کنگره 60 راه رهایی، دانایی و آرامش را فراهم نموده است. امروز وقتی به گذشته نگاه می کنم با تمام سختی هایش دیگر از آن نمی ترسم. چون می دانم اگر آن تاریکی ها نبودند چشم هایم قدردان این روشنایی امروز نبودند.
کنگره معنی دوباره زندگی کردن را به من آموخت و من از تمام خدمت گذاران این مجموعه کمال قدردانی و تشکر را دارم و امیدوارم که در آینده بتوانم بخش کوچکی از زحمات این عزیزان را با خدمت خالص جبران کنم.
نویسنده: مسافر غلامرضا
تایپ و تنظیم: همسفر محمد
تهیه شده در سایت نمایندگی بوئین زهرا
- تعداد بازدید از این مطلب :
65