هفتمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی مسافر مهدی نگهبانی مسافر مسعود و دبیری مسافر جوادبا دستور جلسه اداب و معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی روز یک شنبه مورخ 17خرداد ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم، مسافر.
با تشکر از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و نگهبان عزیز که اجازه دادند این جایگاه را تجربه کنم، و حمید آقای پاکدین که من را واقعاً غافلگیر کرد. انشاءالله که همیشه سایهاش مستدام باشد. دستور جلسه آداب معاشرت، تعادل و بیتعادلی است.
من مهدی از روز اول خودم یادم میآید، زمانی که آمدم با یک حال خراب و واقعاً بیتعادل. به محض ورود سر لژیون مجید آقای خلیلی نشستم و چون خود آقا مجید برای رهایی رفته بود، آن روز حمید آقای پاکدین استاد لژیون بود و من با حال خرابی که سر جلسه نشسته بودم، آن شب یک کار بسیار ناپسندی با حمید آقا کردم که هنوز که هنوزه با دیدن حمید آقای پاکدین خجالتزده میشوم و همیشه از ایشان بابت آن موضوع عذرخواهی میکنم، چون آن شب واقعاً تعادل نداشتم؛ چیزی به نام آداب معاشرت را نمیدانستم، تعادل نمیدانستم چیست.
زمانی که ساعت ده، یازده شب با نشئگی خانه میرفتم، تعادل داشتم و صبح با بیتعادلی کامل از خواب بیدار میشدم و نه آداب معاشرتی، نه چیزی. حتی زن و بچهام صبحها با من هیچ صحبتی نمیکردند، چون مصرف بالا و خستگی بیتعادلم کرده بود. مثل اسبی که بیش از حد تاخته باشد، کاملاً خسته بودم. همیشه به بچههایی که وارد کنگره میشوند عرض میکنم که واقعاً اگر قرار است از روی سهلانگاری بیایند، اصلاً نیایند بهتر است.
و تعادل اصلی را زمانی پیدا کردم که در کنگره خدمتگذار شدم.
به نظر من رهجویی که خدمت نگیرد به تعادل نمیرسد. من نزدیک به صد روز پشت در بودم و از احمدآقا فرهی قدردانی میکنم که همان پشت در ماندنها باعث شد من الان در این مرحله باشم.
زمانی که وارد مرزبانی تازهواردین شدم متوجه شدم که این کار پشت در نگهداشتن چقدر کار درست و لازمی بوده. بعد از یک مدت به شعبه عصارزاده رفتم و آنجا یک نفر که برای ثبتنام مراجعه کرده بود و ما گفتیم باید منتظر باشد و جلسه بعد دوباره بیاید، چون در حالت بیتعادلی بود، سیلی محکمی به من زد؛ ولی من به همه گفتم حق اینکه دست به او بزنید ندارید.
که حالا بعد از چند سال که آن شخص رهایی گرفته و داخل پارک همدیگر را میبینیم، با شوق فراوان همدیگر را در آغوش میکشیم و من هم هیچ دلخوری و ناراحتی از او در دلم نیست، چون او حق داشت، او تعادل نداشت.
به نظر من بهترین راه به تعادل رسیدن در کنگره، خدمت گرفتن و خدمتگذاری است که واقعاً ارزشمند است.
در آخر به افتخار راهنماهای کنگره که واقعاً زحمت میکشند، تشویق جانانهای بکنید. از اینکه به صحبت های من گوش کردید از همه شما سپاسگذارم.

در ادامه رهایی مسافر محمد با راهنمایی مسافر مهدی

اهدای لوح تقدیر لژیون سردار توسط نگهبان لژیون سردار به اعضاء لژیون اول داده شد.
.jpg)
تایپ : مسافر مجید لژیون یازدهم
ویرایش: مسافر محمد لژیون پانزدهم
ارسال خبر: مسافر احمدلژیون چهارم
تایید خبر: مسافر محمد لژیون پانزدهم
مرزبان خبری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
172