در سیدی تعادل آقایمهندس فرمودند: «انسان همیشه میتواند تا بینهایت تغییر کند و نتیجه این تغییر مهم است». همیشه نتیجه این تغییرات باید بهگونهای باشد که کاملاً مشخص باشد و شخص عملاً به آن نتیجه رسیده باشد، هیچ شخصی نمیتواند فقط با سخن بگوید که من تغییر کردهام، بلکه این تغییر در عمل هم باید خود را نشان دهد. بعضی از مسائل هم هستند که ما به کمیت و کیفیت آن توجه نمیکنیم، بهعنوان مثال به ما گفتهاند که بعضی کارها مانند نیکی، محبت، عشق، دستودلبازی، آب، آتش، باد و... بسیار خوب هستند. آتش بسیار خوب است و اگر از زندگی ما حذف شود مشکلات بسیاری برای ما بهوجود میآید، با پیدایش آتش زندگی انسانها متحول شد؛ اما آتش درصورتی که زندگی و حیات انسانها را نابود کند بسیار خطرناک است. آب مایه حیات و بسیار خوب است و اگر اندازه آن رعایت نشود، میتواند تبدیل به وحشتناکترین چیزی شود که منجر به مرگ انسانها میشود. عشق و محبت هم همینطور است.
گذشت و انفاق هم بسیار خوب است؛ اما اگر بیش از اندازه باشد و شخص به فقر و گدایی بیفتد چیز بدی است. اعتماد به دیگران بسیار خوب است بهشرط اینکه به اندازه باشد؛ زیرا در اثر گذشت و اعتماد بیش از اندازه ممکن است تمام دودمان و زندگی اشخاص به باد برود؛ بنابراین اینها همه مقیاس دارد. محبت کردن چیز خوبی است؛ اما گاهی اوقات اینقدر محبت کردن افراطی میشود که حال طرف مقابل بد میشود و محبت ارزش خود را از دست میدهد. والدینی که بیش از اندازه به فرزندان خود پول میدهند یا به آنها توجه میکنند و نمیگذارند آنها دست به سیاهوسفید بزنند؛ حتی آب و غذا را هم به دست آنها میدهند چنین فرزندانی درست تربیت نمیشوند، در جامعه و مدرسه همیشه مورد تمسخر دیگران قرار میگیرند. باد هم خوب است؛ اما اگر باعث طوفان شود بسیار خطرناک میشود. شربت اپیوم ممکن است درمان بسیاری از بیماریها باشد بهشرط اینکه به اندازه و طبق دستور پزشک تجویز شود، اگر تریاک بهعنوان دارو استفاده شود چیز بسیار خوبی است؛ اما اگر باعث اعتیاد اشخاص شود چیز بسیار بدی است.
در کنگره هم همینطور است، اگر راهنمایی بیش از اندازه از رهجوی خود خشمگین شود یا بیش از اندازه به او محبت کند بد است، اگر بخواهد قوانین کنگره را دقیق اجرا کند خیلی بد است؛ باید یک انعطافی داشته باشد؛ زیرا شرایط هر فرد با فرد دیگری فرق میکند. ما نمیتوانیم با تمام انسانها یک جور برخورد کنیم، به یک انسان باید محبت کرد و به انسان دیگر نباید محبت کرد؛ حتی صحبت کردن با افراد هم فرق میکند، بهعنوان مثال ما آنطور که با دوست خود صحبت میکنیم با پدر و مادر خود صحبت نمیکنیم یا آنطور که با همسر خود صحبت میکنیم با رئیس خود صحبت نمیکنیم.
ما حتی در عبادت کردن و انجام کار ثواب هم باید اندازه و تعادل را رعایت کنیم؛ زیرا زیادهروی در عبادت باعث میشود که انسان از دیگر مسئولیتهای خود باز بماند. انسان برای اینکه به تعادل برسد؛ باید تفکر و تعقل کند، اطلاعات کسب کند، آموزش ببیند و به تجربه برسد. انسانهایی که از تفکر و تعقل استفاده نمیکنند روزگار آنها مثل چهارپایان است که فقط میخورند و میخوابند، بهعنوان مثال افراد سارق با تفکر و تعقل کارهای خود را انجام نمیدهند، بلکه فقط میخواهند به خواستههای خود برسند که اینها مثل چهارپایان هستند. باور نیروهای الهی ممکن است برای ما سخت باشد. ما نیروهای الهی را قبول داریم؛ اما به آنها اعتماد نداریم و میگوییم خدایا به ما کمک کن؛ اما خود ما باور نمیکنیم.
زمانی ما میتوانیم از نیروهای الهی بهره بیشتری ببریم که در صراط مستقیم قرار بگیریم و این در صورتی ممکن است که آن چیزی را که خداوند دوست میدارد ما هم دوست داشته باشیم و چیزهایی را که خداوند دوست ندارد ما هم دوست نداشته باشیم. خداوند نیکوکاران را دوست دارد؛ بنابراین همه ما هم نیکوکاران را دوست داریم و خداوند درغگویان را دوست ندارد؛ بنابراین ما هم آنها را دوست نداریم زمانیکه ما این موارد را اجرا کنیم، میتوانیم از نیروهای الهی استفاده کنیم و این نیروها به ما کمک میکنند. انسانها از راههای منفی زودتر به نتیجه میرسند؛ اما این نتیجه بقاء و دوامی ندارد، بهعنوان مثال فردی در ظرف یکسال با رشوه گرفتن، حق و ناحق کردن به ثروتی دست پیدا میکند که یک نفر در مدت ۴۰ سال نمیتواند به آن ثروت دست پیدا کند. فردی که برای بهدست آوردن ثروت خود ۴۰ سال زحمت میکشد آن ثروت بقاء دارد.
مهمترین بخش در تمام مباحث ما بخش تعادل است و درمان در تعادل جسم، روان و جهانبینی است. بیشتر مسائل یکمرتبه بهوجود نمیآیند، بلکه ذرهذره بهوجود میآیند، شکل میگیرند و تصویر ساخته میشود، اگر شخصی آدم گناهکاری باشد و یکمرتبه بخواهد ثوابکار شود اصلاً نمیشود، ممکن است تفکر فرد از یک نقطه شروع شود؛ اما زمان میخواهد تا تغییر کند؛ بنابراین همهچیز از یک نقطه کم شروع میشود، ذرهذره زیاد میشود و به مرحله بالاتری میرسد مثل نقطه تحمل. هر چیزی که به فکر، خیال و رویای انسان میآید در گذشته، حال یا آینده برای او بهوجود میآید همان شو شود که مال خداوند است. خداوند در عالم درون، بیرون و در کل شو شود دارد و همان موقع هم انجام میگیرد، گرچه خلق خداوند هم سلسله مراتب خود را دارند. دنیا و جهانها همه یک مرکز مشترک دارند، بهعنوان مثال ما که روی کره زمین هستیم برای ما بسیار بزرگ بهنظر میرسد؛ اما زمانیکه به ماه و خورشید نگاه میکنیم برای ما کوچک هستند.
جهانهای درون و موازی هم همینطور هستند یعنی بر این جهانها یک قوانین کلی حاکم است، اگر در این جهان فعل بدی انجام دهیم در جهان دیگر هم این فعل بد با ما هست، اگر یک ذره میکروب وارد بدن شود تمام سیستم بدن را دچار اختلال میکند. ما این را میپذیریم که همه انسانها قابل اصلاح هستند؛ اما زمانی برای ما ثابت میشود که انسانها گوش شنوا ندارند و کار خود را میکنند. انسانهایی که از راه ریا و تزویر به مقاصد خود میرسند بسیار مشکل است که دست از این رفتار و کردار خود بردارند، اگر با این افراد برخورد کردید فاصله بگیرید؛ زیرا در الهامات شما اختلال ایجاد میکنند. نفس که به مرحله میانه برسد فسق و فجور یا تقوا به او الهام میشود. کار انسانها پیدا کردن تعادل است. ما باید به مرحلهای برسیم که تعادل را پیدا کنیم، همهچیز اندازه و مقیاس دارد و انسان برای اینکه به تعادل برسد؛ باید با تفکر و تعقل عمل کند.
منبع: سیدی تعادل
نویسنده: همسفر آرام رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی چرمهین
- تعداد بازدید از این مطلب :
47