هشتمین جلسه از دوره سیودوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره60 نمایندگی حسنانی، با استادی راهنمای محترم مسافر امیر، نگهبانی موقت مسافر محمود و دبیری مسافر علی با دستور جلسه "آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی" و در ادامه پنجمین سال رهایی مسافر عبدالحسن و اولین سال رهایی مسافر حامد در روز شنبه 16 خردادماه 1405، رأس ساعت ۱۶:30 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
دستور جلسه آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی میباشد و در بخش دوم تولد آزادمردی مسافر عبدالحسن و یکسال رهایی حامد میباشد.
در گذشته با شرایطی که من بزرگ شدم و آموزشهایی که در خانواده و محل زندگی به من داده بودند و رشد پیدا کردم نوع ادب، گفتار و کردار من فرق میکرد، اگر به گذشته افرادی که وارد دنیای اعتیاد شدند نگاه کنیم از روز اول موادمخدر مصرف نکردند، ابتدا وارد دنیایی شدیم، آداب و معاشرتش را آموختیم و به واسطه آن نتوانستم با خانواده ارتباط درستی برقرار کنم و ... که در نهایت باعث اعتیاد و بیتعادلی من شد و زندگی خودم و خانوادهام را از بین بردم.
مصرف موادمخدر بهانهای شد که ما در کنگره حضور پیدا کنیم و روش درست زندگی کردن را بیاموزیم دقیقاً مثل یک دانشگاه آموزش بگیریم و در بیرون اجرا کنیم.
من در کنگره60 آداب و رسوم جدیدی یاد گرفتم، زمانی که وارد لژیون شدم راهنمایم به من گفت لباس سفید بپوش، سر ساعت، مرتب و منظم حضور در نمایندگی داشته باش، به مرور احترام گذاشتن و آداب معاشرت را یاد گرفتم و به من گفتند اینجا میآموزی و باید بیرون اجرا کنی، نوع پوشش، رفتار و گفتار من در خانه تغییر کرد و مشکلاتی که در خانه داشتم حل شد، کنگره معاشرت جدیدی به من آموخت و من در مسیر آداب معاشرت صحیح حرکت کردم، آدابی که کنگره به من آموخت نه ادبی که در ذهن خود بیرون کنگره داشتم، چرا؟ زیرا برای من دروغ گفتن، دزدی، بد قولی و... یک ارزش محسوب میشد.
زمانی که آداب زندگی را آموختم، ناخواسته زندگی من در مسیر تعادل قرار گرفت، این دو عزیزی هم که امروز تولدشان است از این قضیه مستثنی نیستند، عبدالحسن با سه سال رهایی وارد لژیون من شد، کاملاً گوش به فرمان، با ادب و منظم حضور داشت، خدمت کرد و صد درصد در خانواده و زندگیاش تأثیرگزار بوده و وارد دنیای جدیدی شد و به آرامش رسیده است، چرا؟ چون یک آداب و معاشرت جدیدی در زندگیاش آموخته بود.
حامد با دنیایی از ترس، ناامیدی، شک و دودلی وارد لژیون شد، از روبرو شدن با دنیای جدید میترسید، خدا را شکر هر دو در کنگره حضور داشتند، آمدند و در زندگی خودشان تأثیرگزار بودند، در کنگره و لژیون هم با حضورداشتن، مشارکت کردن و اعمال و رفتارشان تأثیرگزار هستند و بیدلیل نیست که در این دستور جلسه تولد این دو عزیز است.
در پیام این دو عزیز نوشتم: ادامه راه خیلی مهم است و اگر من چیزی را کسب کردم باید بتوانم آن را گسترش دهم.
شاید بسیاری از همسفران در کنگره حضور نداشته باشند اما حقیقتاً بدون تأثیرِ آنها ما به رهایی نمیرسیدیم، وجود همسفران مسبب به تعادل رسیدن مسافران است.
سخنان مسافر عبدالحسن:
ما بدین این در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم
اعتیاد هم مانند دیگر مشکلات زندگیمان است که ما باید برای حل آن کوشا باشیم.
سخنان همسفر فرشته:
خدا را شکر میکنم که به من این فرصت داده شد تا بتوانم به عنوان همسفر در کنگره حضور داشته باشم؛ در وادی هفتم آقای مهندس میفرمایند: ما نباید منتظر معجزه باشیم و خودمان باید حرکت بکنیم ولی به نظر بنده در این مکان معجزه اتفاق میافتد، بسیاری از همسفران از جمله خود من اعتقادی به درمان مسافرم نداشتم اما در کنگره60 این اتفاق افتاد، کنگره هدیهای بود که خداوند به خانواده ما بخشید، با ورودم به کنگره و آموزش گرفتن متوجه این موضوع شدم که من هم نیاز زیادی به سفر کردن دارم و با نوشتن سیدیها و آموزشهایی که از راهنمایم گرفتم، سعی کردم درون خودم را اصلاح کنم.
سخنان همسفر علیرضا:
حضور پدرم در کنگره60 باعث این اتفاق شد که من ناخواسته در مسیر آموزشهای کنگره60 قرار بگیرم و از صحبتهای آقای مهندس در تمام مسائل زندگیام استفاده کنم و نتیجه مثبت بگیرم.
سخنان مسافر حامد:
از اینکه به من اجازه داده شد تا امروز تولد یکسال رهاییام در شعبه برگزار شود از همه شما سپاسگزارم، شروع سفر من از شعبه پرستار در سال 1393 بود که خیلی سفر خوبی را به نظر خودم داشتم، دلیل صحبت کردن راجع به گذشته خودم این است که شاید پیامی برای کسی داشته باشد، من در سفر اولم سعی خودم را کردم که گوش به فرمان راهنمایم باشم، بعد از رهایی به شعبه حسنانی آمدم و سعی کردم در تمام جایگاههای خدمتی حضور داشته باشم ولی همیشه از راهنمای خودم میپرسیدم: دلیل اینکه افرادی در کنگره سفر میکنند و به رهایی میرسند و بعد از مدتی برگشت میخورند چیست؟ راهنما همیشه در جواب به من میگفت: فکری که در ذهنت میگذرد را میدانم، برو و جهانبینی خودت را تقویت کن.
راهنمای من در آن زمان به من میگفتند: تو دنبال این هستی که دوباره موادمخدر مصرف کنی، برگشت بخوری و به کنگره برگردی، برو و اینکار را انجام بده، در آن دوران من همیشه وسوسه مصرف موادمخدر داشتم و امروز میدانم خراب کردن سفرم هیچ ربطی به جسم من نداشت، ضعف من در جهانبینی بود؛ زمانی که از کنگره رفتم و سفرم را خراب کردم همیشه تصمیم داشتم که برگردم ولی اجازه برگشت برای من صادر نمیشد، 7 سال زمان برد تا کنگره اجازه دوباره سفر کردن را به من بدهد.

تهیه و تنظیم: گروه سایت نمایندگی حسنانی
- تعداد بازدید از این مطلب :
149