پنجمین جلسه از دور چهل و دوم کارگاه های آموزشی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 ، نمایندگی ایمان با استادی راهنمای محترم مسافر مصطفی، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر اکبر با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» در روز شنبه 16 خرداد ماه 1405 ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر یک بار دیگر این فرصت به من عطا شد که در خدمت شما عزیزان باشم. انشاءالله جلسه پرباری داشته باشیم و من هم بتوانم از آموزشهای آن بهره ببرم.

جلسه امروز دو بخش دارد؛ بخش اول دستور جلسه "آداب معاشرت" و بخش دوم "تولد مهدی عزیز" است که جا دارد همین ابتدا یک تشویق جانانه برای ایشان داشته باشیم.
معمولاً میگویند کسانی که تولدشان است، بیارتباط با دستور جلسه نیستند. مهدی یکی از بچههای فوقالعاده مؤدب، فرمانبردار و منظم است. از نحوه سفر کردن و عملکردش کاملاً مشخص بود که سه سفر را به بهترین شکل پشت سر گذاشته و مسیرش را عالی طی کرده است. خودش بعداً درباره آداب معاشرت صحبت خواهد کرد.
من قصد داشتم امروز درباره موضوع دیگری صحبت کنم، اما آقای مهندس در جلسه قبل با صحبتهایی که داشتند، تکلیف بسیاری از مسائل را برای ما روشن کردند. ایشان درباره جایگاه ایجنت، مرزبان، راهنما و سایر مسئولیتها صحبت کردند و برای منِ مصطفی خیلی از ابهامات برطرف شد. متوجه شدم گاهی تصور میکنیم از ما خواسته میشود کاری را به اجبار انجام دهیم، در حالی که اصل موضوع این است که منیت خودمان را کنار بگذاریم و فرمانبرداری را یاد بگیریم. از آن جلسه به بعد بیشتر متوجه شدم که تحت هر شرایطی باید "چشم" بگویم و حسم را درست نگه دارم.
چیزی که در این چند سال، مخصوصاً در دو سال اخیر، برای من بسیار ارزشمند بوده این است که با بسیاری از مشکلات و ضعفهای خودم روبهرو شدم. قبلاً وقتی دستور جلسهای مطرح میشد، سریع ذهنم به سمت دیگران میرفت؛ پدر، مادر، همسر، فرزند، عمو، دایی، مرزبان، راهنما و دیگران. تنها کسی که به ذهنم نمیآمد، خودم بودم.
اما مدتی است که هر دستور جلسهای مطرح میشود، اولین کسی که به ذهنم میآید خودم هستم. از خودم میپرسم: "تو در این موضوع چه کردهای؟ چه مسئولیتی داری؟ چرا به کار راهنما یا دیگران فکر میکنی؟ اول خودت را نگاه کن."
از زمانی که این نگاه را در خودم ایجاد کردم و سرم را از کار و مسئولیت دیگران بیرون کشیدم، همه چیز تغییر کرد. دیگر به من ارتباطی ندارد که فلان راهنما یا فلان شخص چه میکند؛ درست عمل میکند یا اشتباه. مسئولیت من، خودم هستم. تا زمانی که درگیر کار دیگران باشیم، نمیتوانیم رشد کنیم. این یکی از بازیهای قدرتمند نفس و شیطان است که انسان را از خودش غافل میکند. وقتی توجه از دیگران برداشته میشود و به سمت خودمان برمیگردد، تازه امکان حرکت و پیشرفت فراهم میشود. حیف است که من از کار و زندگیام بزنم، به جلسه بیایم و بعد تمام حواسم به عملکرد دیگران باشد. باید ببینم خودم چه میکنم و چقدر در مسیر رشد قرار دارم.
هر زمان متوجه شدم که حواسم به کار دیگران است، دیدم از کار خودم غافل شدهام. آقای مهندس در سیدی «بدن» میفرمایند: "حس خوب، اندیشه خوب را به همراه میآورد." یعنی تا زمانی که حس من درست نباشد، نمیتوانم اندیشه درستی داشته باشم. وقتی حسم نامتعادل است و ذهنم مدام این طرف و آن طرف میرود، چطور میتوانم به دیگران آموزش بدهم یا راهنمایی کنم؟ من به اینجا آمدهام که یاد بگیرم، فقط و فقط یاد بگیرم. وقتی خودم را اصلاح کنم، اطرافم هم به تدریج اصلاح خواهد شد.
موضوع دیگری که استاد امین همیشه روی آن تأکید دارند، نظم و حضور بهموقع است. همین امروز هم دیدید که چه تعداد از دوستان رأس ساعت در جلسه حضور داشتند. اینها نشانه تعادل است. وقتی فرد به موقع در جلسه حاضر میشود، یعنی در حال تمرین تعادل است. بنابراین تأخیر و بینظمی هم نوعی بیتعادلی محسوب میشود.
در بخش دوم صحبتهایم میخواهم به مهدی عزیز اشاره کنم. سفر اول ایشان نزد من نبود، اما از ماه دوم به لژیون من آمد. آن زمان از فشار خون و برخی مشکلات جسمی شکایت داشت، اضافه وزن زیادی داشت و شرایط جسمیاش مناسب نبود. اینجا میخواهم به نکته مهمی درباره آداب معاشرت و ادب اشاره کنم؛ اگر چیزی را بلد نیستیم، باید شجاعانه بگوییم "نمیدانم". ما با جان و زندگی انسانها سروکار داریم. قرار نیست همه چیز را بدانیم. دادن یک اطلاعات اشتباه ممکن است سالها بعد آثار نامطلوب خود را نشان دهد.
مهدی یک مشاوره اشتباه دریافت کرده بود، به او گفته بودند که مشکلش به دلیل افزایش کورتیزول است و باید داروهای مختلف مصرف کند اما وقتی شرایطش را بررسی کردیم، مشخص شد بخش عمده مشکل به اضافه وزن و سبک زندگی او مربوط است. به او گفتم فعلاً روی سفر سیگار تمرکز کند و به آرامی مسیر درمان را ادامه دهد و بعد از پایان سفر سیگار، سراغ کاهش وزن برود. او هم دقیقاً همین کار را انجام داد. نتیجه فوقالعاده بود، فشار خونش به حالت طبیعی برگشت، بسیاری از مشکلات جسمیاش برطرف شد و آزمایشهای بعدی نشان داد که بسیاری از نگرانیهای قبلی دیگر وجود ندارند.
الان هم خدا را شکر مهدی در شرایط بسیار خوبی قرار دارد و امروز شاهد تولد او هستیم. امیدوارم در ادامه مسیر نیز موفق باشد و بتواند در آینده در جایگاه خدمتگزاری قرار بگیرد و به دیگران کمک کند. ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
بخش دوم دستور جلسه (تولد یکسال رهایی مسافر مهدی):
میخواهم درباره اتفاقات و مسیر زندگیام صحبت کنم. روزی که وارد کنگره شوم، توسط پسرعمویم معرفی شدم. آن زمان از همه چیز بریده بودم؛ احساس میکردم همه چیز را از دست دادهام.هیچوقت آنطور که باید، تجربه موفقی از ترک نداشتم. هر بار که ترک میکردم یا به کمپ میرفتم، امیدی در کار نبود؛ فقط ترس بود و ترس، چند بار هم شروع کردم و رها کردم.

هیچ اعتمادی وجود نداشت؛ نه در خودم و نه در اطرافیانم. خانوادهام مرا دوست داشتند، اما چون آشنایی و ارتباطی با کنگره نداشتند، طبیعی بود که اعتماد و باور لازم شکل نگیرد. هر بار هم که مدتی مصرف نمیکردم، بعد از مدتی دوباره به مصرف برمیگشتم و همه میگفتند: "او بیمار است و تا آخر همینطور خواهد بود."وقتی وارد کنگره شدم، فقط میخواستم از یک نقطه شروع کنم. همانطور که آقا مصطفی گفتند، با ترس و لرز شروع کردم. در ابتدا فقط امید داشتم این روزها را پشت سر بگذارم. از آقای حسین صداقت که در ابتدای مسیر همراه من بودند، صمیمانه تشکر میکنم.
بعد از رفتن ایشان، آقای محمدامین راهنمایی من را بر عهده گرفتند که از ایشان هم بسیار سپاسگزارم.پس از آغاز سفر سیگار، مسیر برایم شکل دیگری پیدا کرد. در ابتدا تنها هدفم این بود که مصرف را کنار بگذارم، اما خودم هم باور نداشتم که بتوانم موفق شوم. کمکم که جلو آمدم، همه چیز تغییر کرد. از فلکه سوم تهرانپارس تا شعبه را پیاده میآمدم. در سیدیهای مهندس شنیده بودم که باید روی پای خودت بایستی و مسئولیت مسیرت را خودت به عهده بگیری. شرایط مالی خوبی نداشتم، اما سعی کردم روی پای خودم بایستم و هزینههای مسیرم را خودم تأمین کنم.

بهمرور باورهایم تغییر کرد، هر بار که جلوتر رفتم، یک قدم به آرامش و اعتماد بیشتر نزدیک شدم. خانوادهام هم کمکم تغییر را دیدند و نگاهشان عوض شد. باورم نمیشد روزی برسد که دوباره بتوانم با افرادی که قبلاً با آنها کار میکردم همکاری کنم؛ چون تخریب من بسیار زیاد بود و سالها در تاریکی زندگی کرده بودم.در ابتدا شاید حضورم در کنگره بیشتر برای توجیه خودم بود، اما وقتی مسیر را شناختم، دیدم داستان کاملاً متفاوت است. بیش از یک سال و نیم است که از راهنماییهای آقا مصطفی بهره میبرم. در مقاطعی که به مشکل میخوردم، ایشان بهجای دخالت مستقیم، به من فرصت میدادند تا مسئولیت حل مسائل خودم را بپذیرم و رشد کنم.امروز به جایی رسیدهام که واقعاً از زندگی لذت میبرم.
بسیاری از ترسهایی که همیشه همراهم بودند، از بین رفتهاند. هر توصیهای که آقا مصطفی به من کردند و به آن عمل کردم، نتیجهاش بهتر شدن حال خودم بود؛ چه در کار، چه در زندگی شخصی و چه در مسائل معنوی.یکی از مهمترین چیزهایی که یاد گرفتم، صبر بود. اینکه قرار نیست نتیجه هر کاری را همان روز ببینی. باید وظیفه خودت را انجام بدهی و به زمان اعتماد کنی. این نگاه کمک کرد آرامش بیشتری پیدا کنم و با مسائل زندگی بهتر کنار بیایم.
از آقا میلاد نیز بسیار تشکر میکنم، در روز رهایی جونز، صحبتها و آموزشهای ایشان باعث شد بیشتر متوجه شوم که راهنما بودن چقدر مسئولیت سنگین و دشواری است. آن روز بهتر فهمیدم که آقا مصطفی چه میزان صبر، محبت و حمایت برای من صرف کردهاند و چقدر در طول مسیر همراه من بودهاند.از نظر جسمی نیز تغییرات زیادی را تجربه کردم. زمانی که مصرف سیگار را کنار گذاشتم، فشار خونم تا ۱۸ رسیده بود. حتی پزشک برایم دارو تجویز کرده بود، اما با راهنمایی آقا مصطفی مسیر درمان را ادامه دادم و وقتی از حال نامناسبم گفتم، به من توضیح دادند که چون همزمان در دو سفر هستم، باید صبور باشم و ابتدا سفر موادم به نتیجه برسد.بعد از رهایی مواد، سفر سیگار را آغاز کردم و بهتدریج شرایط جسمیام بهتر شد.

امروز فشار خونم به حدود ۱۱ روی ۸ رسیده است، مشکل کبد چربم برطرف شده، مشکلات کیسه صفرا از بین رفته و وضعیت جسمانیام به شکل چشمگیری بهبود پیدا کرده است.از نظر کاری هم شرایط تغییر کرد. زمانی بود که اوضاع کسبوکارم بههم ریخته بود و هیچ امیدی نداشتم اما یاد گرفتم که فقط روی انجام درست وظایفم تمرکز کنم، نه روی ترسها و نگرانیها. آقا مصطفی همیشه میگفتند: "کار خودت را انجام بده؛ نتیجه در زمان خودش خواهد آمد."حتی زمانی که برای اولین بار در لژیون سردار شرکت کردم، با تردید و نگرانی مبلغی را پرداخت کردم؛ در حالی که تقریباً تمام موجودی حسابم را شامل میشد. اما همانطور که راهنما گفته بودند، بعد از انجام وظیفهام، اتفاقات خوبی در زندگی و کارم رخ داد و شرایط مالیام بهتدریج بهتر شد.امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم بخش بزرگی از ترسهایم را پشت سر گذاشتهام. با کمک آموزشها، راهنماییهای آقا مصطفی، حمایت راهنماها و تلاش خودم توانستم از موانع عبور کنم.امروز حال خوبی دارم و بابت همه این اتفاقات، از صمیم قلب سپاسگزارم.
اعطای نشان پیمان وادی هشتم توسط راهنمای محترم مسافر مصطفی به مسافران داوود، علی، مهدی و علی

تایپ: مسافر مهدی
عکاس خبری: مسافر امیر
ویرایش و ارسال: مسافر امیر و مسافر مهدی
گروه خبری سایت نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
130