English Version
This Site Is Available In English

باید با تمام توان در استحکام پایه های مالی کنگره تللاش کنیم

 باید با تمام توان در استحکام پایه های مالی کنگره تللاش کنیم

اولین جلسه از دوره هفتادو دوم سری کارگاه‌های آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابن‌سینا با استادی مرزبان محترم مسافر محمد ، به نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد با دستورجلسه "در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره 60 من چه کردم" دوشنبه 28 اردیبهشت ماه ۱۴۰۵راس ساعت17:00 آغاز به‌ کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، من محمد هستم یک مسافر. خدا را صد هزار مرتبه شکرگزارم که امروز لیاقت پیدا کردم در این جایگاه بنشینم تا بتوانم آموزش بگیرم. از ایشان سپاسگزارم که چنین بستری را فراهم کردند تا منه محمد بیایم به درمان برسم و بتوانم خدمتگزار باشم. هر زمان میآیم اینجا مینشینم، یاد روز اول خودم می افتم؛ زمانی که به کنگره ۶۰ آمدم، سال ۹۹ نشستم آن پایین، استاد جلسه و آقای نگهبان و آقای دبیر را دیدم، هیچگاه باورم نشد که اینها روزی مصرف‌کننده بوده‌اند. خدا را صد هزار مرتبه شکر که کنگره ۶۰ راهی است که واقعاً انسان به درمان می‌رسد. شما عزیزانی که هستید، به درمان می‌رسید. به هر کسی بگویید اینها روزی مواد مصرف می‌کردند، شاید کسی باور نکند. دربارهٔ مصرفم بگویم: زمانی که می‌خواستم به کنگره بیایم، وضعیتم آن‌قدر خراب بود که تا سه بعدازظهر می‌خوابیدم. ده روز زمان برد تا بتوانم بروم آزمایش بدهم؛ یعنی آزمایش اولیه را بخواهم بدهم، ده روز طول کشید. نمی‌توانستم صبح از خواب بیدار شوم که بروم آزمایش بدهم. بعد از ده روز، به هزار زحمت و با یا علی مدد توانستم بروم آزمایش بدهم تا بتوانم به کنگره بیایم و دارو و درمان را شروع کنم. خب، دستور جلسهٔ در استحکام  پایه‌های مالی و علمی کنگره من چه کردم؟. کنگره ۶۰ همان چیزی است که در قرآن هم گفته شده: خداوند بیش از توانایی کسی از او انتظار ندارد و بیش از توانش بر دوشش بار نمی‌گذارد. کنگره ۶۰ هم همین است؛ من و محمد را با خودمان صادقانه آشتی می‌دهد و می‌گوید: «تو همانی که هستی، خودت می‌دانی». من در سفر اول آمدم، سفر کردم و به رهایی رسیدم.

سه سال می‌آمدم و می‌رفتم، سر لژیون مینشستم و می‌رفتم. زمانی که خدمتگزار شدم، سال اولی که لژیون‌سردار شدم، آمدم اینجا صد هزار تومان کشیدم. همان دو ماه بعد که سفر کردم، گلریزان بود، آمدم صد هزار تومان دادم. سال دوم، آقای ایمانی ـ خدا خیرش بده ـ من آنجا نشسته بودم و آقای ایمانی اینجا بود، گفت: «آقا، آخرین مشارکت مال کسی است که همین الان برود سرداری‌اش را بکشد.» خدا را شکر، من دستم را بلند کردم و قسمت شد سرداری بکشم. خدا را صد هزار مرتبه شکر. امسال هم قسمت شد که بتوانم اجازهٔ پهلوانی را از آقای مهندس بگیرم. خدا را شکر که روزگاری شاید من و محمد آن‌قدر غرق در تاریکی‌ها بودیم که اصلاً معنی شکرگزاری را نمی‌دانستیم. حالا من درسفر اول، بهترین خدمتی که می‌توانم به خودم و کنگره ۶۰ بکنم این است که درست سفر کنم. در سفر دوم، بهترین خدمتی که می‌توانم به خودم بکنم این است که بیایم خدمتگزار باشم. الان تقریباً شش نفر در آبدارخانه خدمت می‌کنند. سه نفر در سایت، پنج نفر در مرزبانی، در اوتی‌ فکر می‌کنم ده، دوازده نفر بیشتر در اوتی خدمت می‌کنند. سه، چهار نفر حضور و غیاب، راهنمایان بزرگوار. همهٔ اینها دست به دست هم می‌دهند تا یکی مثل منه محمد که از ساعت سه بعدازظهر مواد می‌کشیده تا هشت صبح فردا، بیاید به رهایی برسد و در نهایت بتواند خدمتگزار باشد. ممنونم که توجه کردید.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم

عکس: مرزبان خبری

نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .