از خدا جوییم، توفیق ادب
بی ادب محروم ماند، ازلطف رب
برای درک تعریف هرچیز، ابتدا باید به معنای لغوی آن پی برد تا درسطح گسترده تر، نتیجه مطلوب از آن حاصل گردد. آداب در لغت عبارت است از عموم خصایل و صفات مثبت، ظریف، زیبا، مقبول و مطلوب که شایسته موجودیت یک پدیده خصوصا انسان باشد و معاشرت در معنای تجربه شدهاش یعنی مراوده، برخورد، نشست و برخاست، تعامل با دیگران و تعادل به معنی گزینش درست، مناسب، مقتضی و بهجا با در نظرگرفتن زمان، مکان و شرایط خاص است .با این توضیح ادب، معاشرت و تعادل از مولفههای بسیار مهم زندگی بشری است و ندیده گرفتن و مهمل گذاشتن آن مساوی با تخریب شالوده و ستون اصلی حیات فرد وجامعه است. از این رهگذر می توان فهمید که اگر ادب باشد، معاشرت درست، سنجیده و رفتار متعادل محقق می گردد و اگر نباشد، عکس آن اتفاق میافتد.
ادب، مادر تمامی فضیلتها و حسنات و بیادبی ریشه کلیه پلیدیها، شکستها و تباهیهاست. ادب، کاربردی همه جانبه در زندگی انسان دارد؛ آداب حرف زدن، خوردن، نگاه کردن، خوابیدن، نشستن و... همان طور که آغاز نوشتهام را با بیتی از حضرت مولانا زینت دادهام در ادامه نیز ابیات دیگر آن را که مرتبط با موضوع مورد بحث ماست، می آورم:
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
هرچه بر توآید از ظلمات وغم
آن ز بی باکی و گستاخیست هم
هرکه بی باکی کند در راه دوست
رهزن مردان شد و نامرد اوست
آری هرآن چه که از تاریکیها و غم به سرمان میآید، بهخاطر گستاخی و بی ادبیست. فساد انسان بی ادب، همچون آتشیست که می تواند علاوه بر خود شخص، جهانی را بسوزاند. البته از نظر واقعی همانطور که یک انسان کامل، فرهیخته و ادب آموخته، میتواند اجتماعی را به سوی پیشرفت و کمال همه جانبه سوق دهد و موجبات سعادت جامعه را فراهم آورد یک انسان فاسد نیز میتواند، آتش ویرانگری باشد که خرمن حیات خود و جامعهای را بسوزاند و خاکستر کند. هر دو نمونه در تاریخ، فراوان وجود دارد و شما خواننده محترم، قطعا از این دست نمونهای کوچک و بزرگ بسیار میشناسید. از دیدگاه مولانا ادب، آن قدر مهم و ارزشمند است که جز آدمیان سایر پدیدههای خلقت نتیجه خوب آن را تجربه میکنند.
از ادب پر نور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد این ملک
یعنی افلاک به واسطه ادب خویش، پرنور و درخشان شده اند و فرشتگان به مدد ادب از گناه مصون مانده و عصمت یافتهاند .علاوه بر انبیاء، اولیای الهی و رجال دین، در فرهنگ و ادبیات غنی ایران کم نیستند معلمان اخلاق که راجع به ضرورت ادب و معاشرت در روند زندگی آدمی سخن به میان آوردهاند؛ خواجه نصیرالدین توسی در کتاب «اخلاق ناصری»، عنصرالمعالی در «قابوس نامه»، مولانا در«مثنوی معنوی» و سعدی در«بوستان و گلستان» و دیگر بزرگان به اجمال و تفصیل به این موضوع پرداختهاند .آراسته شدن به زیور ادب و معاشرت سنجیده و درست، هم چنین تعادل، بی شک خود به خود به دست نمیآید؛ اینها محصول آموزش، تفکر و داناییست و طبیعتا نبود آن، نتیجه جهل و عدم آموزش است.
میدانیم که انسان موجودی اجتماعی و ناگزیربه معاشرت با سایر انسانهاست و برای معاشرت نیز فرد باید دارای تعادل باشد تا بتواند رفتار متعادل با دیگران داشته باشد. تعادل یک انرژی و نیروی درونی است، مسبوق به ادب، تربیت، آگاهی، نظم و آرامش و بنا به فرمایش آقای مهندس حسین دژاکام، «تعادل نشانه نظم درونی است.» شخص متعادل و با اخلاق در معاشرت و مصاحبت با اطرافیان، هم خود لذت می برد و هم این لذت را به سایرین میچشاند؛ پس به عینه می بینیم که ادب، معاشرت و تعادل از هر جهت به هم گره خورده ومرتبط با هم هستند و دیگر اینکه هر سه نتیجه یک اصل مهم به نام دانایی است.
اگر میبینیم فرد بیمار، بالاخص مصرفکننده مواد مخدر از تعادل برخوردار نیست؛ به دلیل آن است که بر اثر عدم دانایی، تحت فرمان نفس اماره و ارتکاب به کارهای خلاف ادب، جسم خود را بیمار کردهاست و هرگاه که جسم بیمار شود، روان نیز بیمار شده و شخص از تعادل خارج میشود؛ در نتیجه تفکر و جهانبینی او وارونه شده و سیر قهقرایی می پیماید و آن وقت است که دنیایی مملو از ترس، دروغ، تظاهر، توجیه، انکار و... شهر وجودی بیمار، مخصوصا افراد مورد بحث ما یعنی مصرفکنندگان موادمخدر را احاطه میکند. حال اگر نوشداروی دانایی و شوک نفس لوّامه او را به تحرّک واندارد و به سمت رهایی و درمان نکشاند، بدیهی است که چنین فردی با کولهباری از ضدارزشها و پلیدیها در حالیکه مقروض به خود حقیقی و اجتماع خویش است، رهسپار جهان دیگر میشود و میمیرد.
همان طور که فراوان دیده ایم؛ موضوع دستور جلسات مورد بحث کنگره60، برمبنای اندیشه، تجربه و با توجه به نیازهای روحی و معنوی مسافران، حتی سایر بیماران غیرمصرفکننده، پیریزی شده و اگر نقاط ضعفی هم داشته، درگذر زمان اصلاح و پیراسته شده و به شکل یک برنامه بینقص و کارآمد به دست ما رسیده است؛ حال اگر ما از این نسخه شفابخش درست بهره مند شویم و آن را کاربردی کنیم، آن رستگاری و حال خوشی را که وصفش را شنیدهایم، عملا تجربه میکنیم.
با توجه به مطالب فوق درمییابیم که تک تک عنوان دستورجلسات چهقدر بهجا و حساب شده کنارهم قرار گرفتهاند؛ زیرا که تحقق یکی از آنها منوط به وجود دیگریست. آیا به راستی میتوان بدون برخورداری از پرسه ادب، انسانی متعادل بود و با دیگران حشر و نشر و معاشرت درست داشت؟ ادب، مجموعهای از خصایل و ویژگی های پسندیده تعریف میشود و نتیجه آن سلامت جسم، روان، افکار و جهانبینی شخص است؛ پس کسی که وجود خود را از ویروس و میکروب حال چه مواد افیونی چه مسائل نامطلوب دیگرباشد، به عمد یا به سهو حفظ نکند؛ عملی نابخردانه، زشت و به دور از ادب انجام داده و با تکرار آن کمکم خودش به یک میکروب و نمونه بارز پلیدی و زشتی مبدّل میشود.
مردی فرزانه و کمالطلب، یعنی آقای مهندس حسین دژاکام، با بنیانگذاری کنگره60 و با مطالعه گسترده، تجربیات خویش و همچنین با در نظرگرفتن ابعاد مختلف وجودی آدمیان که خداوند اشرف مخلوقاتش نامید سعی کرده است که موجبات رهایی انسانها را نه فقط از دام اعتیاد بلکه از دام هرآنچه که رنگ شیطانی دارد، فراهم آورد و او را به سوی کمال انسانی و سیر الیالله رهنمون سازد که امیدوارم که این توفیق تا همیشه روزگار ادامه یابد و کاروان بشریت از آن بهرهمند شود.
در پایان باید بگویم که این نوشته حاصل درنگ، مطالعه و نتیجهگیری همسفر و عضوی کوچک از خانواده بزرگ کنگره60 است که ادب، معاشرت و تعادل را به دعا و تمنّا از آن سرچشمه فیض، یعنی قادر مطلق خواستار است.
منابع: سخنان آقای مهندس حسین دژاکام، مشارکتهای اعضای کنگره60 و سایت احیای انسانی کنگره60
نویسنده و رابط خبری: همسفر ژاله رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر پرتو رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
52