نمیدانم از کجا شروع کنم؛ از روزهایی که بسیار ناامید بودم و فکر میکردم که مسافرم هیچوقت نمیتواند از تاریکی بیرون بیاید و زندگی برای من خیلی دشوار بود، همیشه از خدا شکایت میکردم که چرا باید اینگونه میشد؟! زندگی که با هزاران آرزو شروع کرده بودیم تاریکیها روی زندگیمان سایه انداخته بود و در آستانه ویرانی بود. خیلی سعی میکردم که بر یاس و ناامیدی غلبه کنم، خیلی وقتها از رفتارهای مسافرم دلگیر میشدم و واقعا دلم میشکست.
در همان حال با دلی شکسته رو به آسمان میکردم، با خدا حرف میزدم و آرامتر میشدم؛ میدانستم که اگر خدا بخواهد کار انجام نمیدهد بلکه شاهکار میکند و از خدای خودم میخواستم تا راهی جلوی پای مسافرم بگذارد. خیلی وقتها وقتی فرد مصرفکنندهای را میدیدم در درونم او را قضاوت و محاکمه میکردم و درکی از این نداشتم که اعتیاد یک بیماری است و راه درمان دارد.
حالخرابیهای مسافرم باعث میشد حالم هیچوقت خوب نباشد، همیشه غمی در دل من سنگینی میکرد تا اینکه خداوند معجزه دیگری به من نشان داد و از جایی که اصلا فکرش را نمیکردیم راه نجات را نشان داد و به لطف الله ما با کنگرهی۶۰، آشنا شدیم و درهای بهشت کنگره۶۰، به روی ما باز شد؛ کنگره برای ما مکانی مقدس شد. از آن روز، ۱۰ ماه میگذرد و لحظهای که من و مسافرم آرزویش را داشتیم، روز رهایی مسافر من از بند تاریکیها فرا رسید.
وقتی خدمت جناب آقای مهندس رسیدیم و ایشان گل رهایی را به مسافرم دادند، گویی خداوند دو بال برای پرواز به من هدیه داد، اشک شوق میریختم خیلی حس عجیبی بود، حسی دلنشین حسی که نمیتوانم توصیفاش کنم. من اصلا فکر نمیکردم که به خاطر اعتیاد مسافرم از او تشکر کنم؛ ولی بعد از اینکه در این جای مقدس کنگره۶۰، قرار گرفتم متوجه شدم که من نیز به شکلهای دیگری در تاریکی هستم.
اميدوارم که انشاءالله با آموزشهای ناب کنگره۶۰، بتوانم تغییرات مثبتی را در خودم ایجاد کنم و در زندگیام عملی کنم. از مسافرم تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این سفر همراهشان باشم و خدا را شکر میکنم که کمک کرد تا سفر خوبی را طی کنیم. برای مسافران و همسفران سفر اول که تازه در این راه قدم گذاشتهاند، آرزوی رسیدن به گل رهایی و در نهایت خدمت در این نهاد باارزش را آرزو میکنم.
در پایان از جناب آقای مهندس و خانوادهی محترمشان تشکر میکنم و برای همیشه دعاگوی ایشان هستیم و از خداوند هر آنچه که خیر و خوبی است را برای ایشان تمنا دارم. از همه عزیزانی که در مسیر رهایی یاریمان کردند، از راهنمای تازهواردین همسفر رعنا و از راهنما همسفر حوریه که راه را نشانمان دادند، سپاسگزارم و در آخر از خواهران لژیون ششم نیز تشکر میکنم که همراه من بودند و هستند.
نویسنده: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر حوریه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر حوریه (لژیون ششم)
ثبت و ویرایش: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
56