.jpg)
سلام دوستان، حسن هستم، یک مسافر از لژیون پنجم نمایندگی لوئی پاستور.
میخواستم مقداری در مورد سیگار و لژیون سیگار با شما صحبت کنم. من البته تا حالا ترک سیگار نداشتم. در این مدت ۲۰ تا ۲۵ سالی که سیگار میکشیدم، هیچوقت به فکر این نبودم که بخواهم سیگار را کنار بگذارم و حتی یک روز هم نشده بود که بخواهم سیگار نکشم؛ چون اصلاً تا آن زمان به این موضوع فکر نکرده بودم.
وقتی برای درمان اعتیادم به کنگره ۶۰ آمدم، تازه اینجا فهمیدم که برای درمان سیگار هم اقدام میشود. میگفتند بعد از دو ماه که از سفرت میگذرد، میتوانی به لژیون سیگار بروی و درمان سیگارت را هم شروع کنی. تا قبل از آن اصلاً به این موضوع فکر نکرده بودم.
وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، تازه با همان وادی اول که وادی تفکر است آشنا شدم. اول فکر میکنی و واقعاً چقدر قشنگ و زیباست تمام این وادیها که پشت سر هم آمدهاند و هر کدام برای ما پیامی دارند. وادی اول، وادی تفکر است. ما تا حالا اصلاً فکر نکرده بودیم که کارمان به اینجا برسد. اگر فکر کرده بودیم، اصلاً کارمان به اینجا نمیرسید.
وقتی وارد کنگره میشویم و حرکت خودمان را شروع میکنیم، تازه آنجا میفهمیم که چقدر در غفلت بودهایم. اگر مقداری فکر کرده بودیم، اگر کمی به کارهایی که انجام داده بودیم توجه میکردیم، کارمان به این مرحله نمیرسید. اما با آمدن به کنگره ۶۰ و راههایی که جناب مهندس برای ما در نظر گرفتهاند، اگر به آنها عمل کنیم و تکتکشان را به اجرا درآوریم، حتماً به آن چیزی که میخواهیم خواهیم رسید.
مثلاً در وادی هشتم که میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود»، جناب مهندس میفرمایند که در حالت سکون هیچ چیز به وجود نمیآید؛ یعنی در حالت سکون هیچ زایشی وجود ندارد. منِ حسن، اگر حرکت نکنم و اقدامی انجام ندهم، چه کاری قرار است انجام شود؟ طبیعتاً هیچ کاری انجام نخواهد شد. من باید قدمی بردارم و حرکتی انجام دهم تا اتفاقی بیفتد.
برای لژیون سیگار، راهنمای عزیزم آقا عماد، چندین بار و شاید بیشتر از ده مرتبه در موقعیتهای مختلف به من میگفتند که حتماً باید این کار را انجام بدهی؛ باید به لژیون سیگار بیایی، چون اگر درمان سیگار را انجام ندهی، درمانت کامل نیست. یعنی حتی اگر درمان اعتیادت هم به پایان برسد، تا زمانی که درمان سیگارت را انجام نداده باشی، درمانت کامل نشده است.
واقعاً هم درست میگفتند. مدام به من میگفتند که این هفته در لژیون سیگار شرکت کن و من هم میگفتم: «باشد، حتماً میآیم.» اما وقتی زمانش میرسید، یا یادم میرفت یا واقعاً نمیخواستم بروم. چرا آدم به خودش دروغ بگوید؟ با خودم میگفتم حالا از هفته بعد میروم. دوباره هفته بعد میشد و همینطور هفتهها پشت سر هم میگذشت.
تا جایی که به خودم گفتم باید از یک جایی شروع کرد. هفتهها و ماهها در حال گذشتن بودند. هفت، هشت ماه گذشته بود و من همچنان امروز و فردا میکردم. بالاخره باید شروع میکردم.
آخرین باری که آقا عماد این موضوع را مطرح کردند، تصمیمم را گرفتم و از همان هفته واقعاً حضور در لژیون سیگار را شروع کردم. خدا را شکر میکنم که خداوند این کمک را به من کرد و توانستم شرکت کنم.
اوایل سفرم خیلی سخت بود. انگار چیزی را گم کرده باشی؛ با خودت درگیری، مدام کلافه و بیقرار هستی. اما به مرور زمان، هرچه جلوتر میروی، اوضاع بهتر میشود. برای من هم سخت بود، اما با راهنماییهای راهنمای عزیزم آقا عماد، هرچه بیشتر به جلو حرکت کردیم، کمکم شرایط آسانتر شد.
امیدوارم بتوانم این راهی را که اکنون در آن قرار دارم تا انتها ادامه دهم و با موفقیت به پایان برسانم.
ممنونم از وقتی که برای مشارکت در اختیار بنده قرار دادید. برای تمامی اعضای کنگره ۶۰ آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم خودم نیز در این مسیر موفق باشم.
گردآوری و تایپ: مسافر محمود(لژیون10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
77