یازدهمین جلسه از دوره سوم لژیون سردار خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی ارکیده کرمان، با استادی راهنما همسفر حکیمه، نگهبانی مسافر فاطمه و دبیری مسافر رمله، با دستور جلسه «دخانیات؛ سیگار، قلیان، ناس، ویپ و پیپ» روز شنبه ۹ خردادماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۰:۰۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، حکیمه هستم یک همسفر.
امیدوارم حال همگی خوب باشد. خیلی خوشحالم که در این جمع حضور دارم. تشکر میکنم از دیدهبان محترم، خانم مونا، ایجنت محترم شعبه و نگهبان لژیون سردار که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. حقیقت همان صحبت آقای مهندس است که فرمودند: «شو شود.» روز چهارشنبه در جلسه کارگاه، خانم سحر را در جایگاه استادی دیدم. از دلم گذشت که نزدیک به دو سال است استاد جلسه نبودهام. با خود گفتم آیا میشود من استاد باشم؟ روز بعد، نگهبان لژیون سردار با من تماس گرفتند و گفتند که شما استاد جلسه باشید.
دستور جلسه در مورد دخانیات؛ سیگار، قلیان، ویپ، پیپ و ناس و ارتباط آن با لژیون سردار است. در مقاله آقای خدامی صحبت شده است که آقای مهندس چگونه در درمان سیگار موفق شدند. چهارده سال بعد از رهایی آقای مهندس از بند مواد، سیگار خود را نیز درمان کردند. چرا ۱۴ سال طول کشید؟ به دلیل جهانبینی ایشان بود که میفرمودند: «من مضرات سیگار را میدانم، اما با این حال سیگار بد نیست.»
دویست نفر در شعبه، همگی بهصورت رقابتی سیگار میکشیدند که الگوی همه آنها آقای مهندس بودند. حتی مصرف تعداد نخهای سیگار آنها از یک پاکت هم گذشته بود. دستگاه تهویهای در آنجا تعبیه شده بود که هر کس از آنجا عبور میکرد، فکر میکرد کوره آجرپزی در این مکان وجود دارد.
تا اینکه در یکی از جلسات، آقای مهندس پس از صحبت کردن با یک مصرفکننده شیشه، حالشان بد میشود و سکته میکنند. بعد از اینکه از حالت بیهوشی خارج میشوند، درخواست کشیدن سیگار داشتند که با ممانعت پزشک روبهرو میشوند. آقای خدامی نیز به این موضوع اشاره داشتند که به نوعی الهام و القا بود که آقای مهندس به جای سیگار کشیدن، از جایگزین آن یعنی آدامس نیکوتین استفاده کردند و توانستند با آن درمان خود را شروع کنند.
ایشان کسی را مجبور به ترک سیگار نکردند؛ فقط فرمودند: «آیا کسی هست مرا یاری کند؟» سی نفر دستیار ایشان شدند و برای درمان اقدام کردند. آقای مهندس بین سالهای ۹۰ تا ۹۱ درمان شدند و از آن زمان تاکنون، ۱۳۱۸۱ نفر درمان ویلیام شدهاند. آقای مهندس وقتی میخواهند مسیری را طی کنند، ابتدا خود الگو میشوند. الگو شدن خیلی سخت است، ولی ایشان راه را برای ما هموار کردند.
اگر بخواهم دستور جلسه را به لژیون سردار ارتباط دهم، آموزشهای جهانبینی که ما در کنگره دریافت میکنیم، به ما کمک میکند تا پایههای مالی خودمان را قوی کنیم. برای سوار شدن بر مادیات باید تعادل برقرار کنیم؛ چرا که افراط و تفریط ما را به نابودی میکشاند. در تفریط، من خساست به خرج میدهم و فقط مال و ثروت خود را برای فرزندانم جمع میکنم و در افراط، عکس آن را انجام میدهم.
برای مثال، خود من برای پول ارزش قائل نبودم. مادرم همیشه به من میگفت پسانداز داشته باش، اما من اعتقادی به پسانداز نداشتم.
در سفر اول تا مدت شش ماه به افراد اجازه ورود به لژیون سردار داده نمیشود؛ زیرا در این شش ماه کمکم به جهانبینی میرسیم. ابتدا با پول انداختن در سبد جلسات شروع میشود. روزهای اولی که به کنگره میآمدم، با خود میگفتم مگر اینجا رایگان نیست؟ پس این سبد چیست؟ حتماً با این روش پول جمع میکنند. اما در حقیقت این باور و اعتقاد من بود که ضعیف بود.
در سفر اول بودم که حکم جلب من گرفته شد. در یک معامله، بابت تأخیر و تأدیه، بایستی جریمه ۵۰۰ میلیونی میپرداختم؛ در غیر این صورت، طرف دیگر معامله سختگیر بود و باید به زندان میرفتم. به راهنمای خود گفتم به دلیل مشکلات مالی نمیتوانم وارد لژیون سردار شوم. ایشان گفتند وقتی وارد لژیون شوی، مشکلاتت حل میشود. من دو میلیون تومان تعهدی پرداخت کردم و بعد از آن:
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
طرف معاملهام تماس گرفت که من این پول را نمیخواهم و پرونده من بسته شد. نه نیت کرده بودم و نه خواستهای داشتم؛ حتی این دو میلیون تومان را هم قرض گرفته بودم.
در پیام لژیون سردار آمده است که میخواهیم احیا کنیم، میخواهیم نجات دهیم. مهم این نیست که چقدر پرداخت کنیم. آقای مهندس به شخصی که میخواهد "نشان در بینشانی" شرکت کند را رد میکنند؛ زیرا میفرمایند نمیخواهم بر اساس احساسات تصمیمگیری کنید، بلکه باید بر اساس جهانبینی و دیدگاه درست باشد.
من که درمان و رها شدهام، باید برای رهایی دیگران هم تلاش کنم. روزی راهنمایانی از تهران و اصفهان برای دستگیری و رهایی ما به کرمان میآمدند؛ امروز دیگر نیاز نیست، ما راهنما داریم. پس اگر من اشتباه انجام بدهم، اینجا دیگر خدا نجاتم نمیدهد؛ زیرا یک بار مرا نجات داده است. حال باید بازپرداخت و زکات این رهایی را بپردازم.
باید برای تهیه صندلی پول باشد، باید برای خرید شعبات پولی باشد. قرار است کسانی بیایند و به درمان برسند. هر روز چندین نفر در روانپزشکی بستری میشوند، اما درمانی در کار نیست؛ ولی در کنگره برای درمان اعتیاد راهکار داده شده است، برای پسانداز کردن راهکار داده شده است.
پس اگر خواسته داشته باشم، میتوانم عضو لژیون سردار یا حتی دنور و یا پهلوان باشم. فقط بایستی خواسته داشته باشم و دانهاش را بکارم و بعد آبیاری کنم. چند ماه دیگر گلریزان است. از امروز کارتی را کنار بگذاریم، حداقل روزی ۵۰ هزار تومان پسانداز کنیم. اینگونه دانه را آبیاری میکنیم، تصویرسازی میکنیم، قطعاً میتوانیم و این درخت رشد پیدا میکند و در این مسیرِ پر از عشق و برکت حرکت میکنیم.
تایپ: مسافر رمله، دبیر لژیون سردار، نمایندگی ارکیده کرمان
ویرایش: مسافر فرزانه، لژیون تازهواردین، نمایندگی ارکیده کرمان
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
56