سالها به صورت تفریحی قلیان میکشیدم و اصلاً فکر نمیکردم کار ضدارزشی انجام میدهم. برای من قلیان فقط یک تفریح ساده بود؛ چیزی که خیلیها انجام میدهند و عادی به نظر میرسد تا اینکه در کنگره، راهنمایم به من گفت: «این گره توست و باید حلش کنی.»
من بدون اعتقاد قلبی و فقط از روی فرمانبرداری وارد لژیون ویلیام شدم. در ذهنم این سفر بسیار ساده بود، چون باور داشتم که به نیکوتین اعتیادی ندارم و هر زمان بخواهم میتوانم کنار بگذارم؛ اما کمکم سفر من آغاز شد و آموزشها آرامآرام نگاه مرا تغییر داد.
آموختم در تمام این سالها چه بر سر جسم خود آوردهام. فهمیدم سد خونی مغز چه محافظ قدرتمندی است و چه موادی میتوانند از آن عبور کنند. فهمیدم ریهها و رگهای من چه آسیبهایی دیدهاند. هر آموزش، پنجره تازهای را به روی من باز میکرد؛ اما نیروهای منفی مرا رها نکردند.
چندین بار شدیداً وسوسه قلیان به سراغم آمد. هنوز یکی از آن لحظهها را خوب به یاد دارم؛ با خواهرم بیرون رفته بودیم، باران زیبایی میبارید و ساحل از داخل کافه دیده میشد. وقتی قلیان آوردند، تمام وجودم آن را طلب میکرد. در همان لحظه فقط یک جمله از آقای مهندس دژاکام مرا نگه داشت: «مشک خودتان را سوراخ نکنید.» همین یک جمله مانع شد که دوباره به نقطه اول برگردم.
امروز چیزی تا پایان سفرم باقی نمانده است.
در حالی که اوایل سفر، خیلیها میگفتند این تصمیم موقتی است و من فقط جو زده شدهام؛ اما من ادامه دادم چون آموزش گرفتم، آگاه شدم و آرامآرام خود واقعیام را پیدا کردم.
دیروز، وقتی خواهرم به من گفت: «میشود من هم مثل تو ترک کنم؟» برای لحظهای تمام سختیهای مسیر از جلوی چشمانم گذشت؛ تمام وسوسهها، مقاومتها و جنگهایی که شاید فقط خودم از آنها خبر داشتم. آن لحظه فهمیدم تغییر فقط نجات خودم نبود؛ شاید بتواند چراغی برای عزیزانم هم باشد. اکنون با تمام وجودم حس میکنم کنگره۶۰ فقط به من ترککردن را آموزش نداد؛ به من زندگی کردن، انتخاب کردن و حفظ کردن ارزشها را آموخت و من بابت این تولد دوباره، تا همیشه سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر مهدیه رهجوی راهنمای ویلیام همسفر پانتهآ (لژیون ویلیام)
رابط خبری راهنمای ویلیام همسفر پانتهآ (لژیون ویلیام)
ارسال: راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
30