هفتمین جلسه از دور چهل و چهارم کارگاههای آموزشی ویژه مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی ایمان، با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر احمد، با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ و ویپ)» در روز چهارشنبه 13 خرداد ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر. از دبیر جلسه بابت گزارش خوبشان تشکر میکنم و همچنین از نگهبان جلسه و ایجنت محترم سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش بگیرم. در مورد دستور جلسه، اگر بخواهم صحبت کنم، درباره مضرات سیگار در این هفته مطالب زیادی مطرح شد. علاوه بر چیزهایی که خودم از قبل درباره سیگار میدانستم، اطلاعات و آگاهیهای جدیدی نیز به دانستههایم اضافه شد.

اگر بخواهم از تأثیر درمان سیگار در سفر خودم بگویم، باید اشاره کنم که بیش از دو سال از رهاییام گذشته بود که درمان سیگارم نیز کامل شد. این را کاملاً جدی میگویم؛ من تازه از آن زمان، معنای واقعی رهایی را درک کردم. پیش از آن هم رها و سالم بودم، اما نمیتوانستم از این سلامتی و رهایی لذت ببرم. در صور پنهان معمولاً به تغییراتی مثل بهتر شدن طعم غذا اشاره میشود که واقعاً هم اتفاق میافتد، اما من میخواهم از صور پنهان صحبت کنم. پیش از درمان سیگار، بسیاری از احساسات را از اطرافیان دریافت نمیکردم،
بسیاری از محبتها را نمیتوانستم حس کنم و در خیلی از موقعیتها متوجه نمیشدم که از روی ترس، تصمیمها و رفتارهای اشتباه انجام میدهم. امروز آن ترسها را میبینم، اما آن زمان اجازه دیدنشان را نداشتم. علاوه بر این، مشکلات پوستی شدیدی داشتم. پشت کمرم تقریباً از اوایل مصرف سیگار کاملاً تیره شده بود؛ بهگونهای که انگار مدتها حمام نرفته باشم. هر کاری میکردم، از کیسه کشیدن گرفته تا استفاده از انواع مواد شوینده، هیچ تأثیری نداشت. اما زمانی که درمان سیگارم کامل شد، متوجه شدم ریشه مشکل در درون بدنم بوده است.
سیگار بر کیفیت خون و فرآیندهای طبیعی بدنم اثر گذاشته بود و مانع بهبود این مشکل میشد. حدود شش تا هشت ماه پس از قطع کامل سیگار، تازه علائم بهبودی ظاهر شد و آن مشکل بهتدریج برطرف شد. موضوع دیگری که دوست دارم مطرح کنم این است که من دو سفر ناموفق برای درمان سیگار داشتم. یک بار پس از دو یا سه هفته رها کردم و بار دیگر تا نزدیکی رهایی پیش رفتم، اما چون درست سفر نمیکردم به نتیجه نرسیدم. در سومین تلاش بود که موفق شدم.
اگر بخواهم تجربه خودم را بیان کنم، مهمترین عامل موفقیتم هدفی بود که برای درمان انتخاب کرده بودم. در دو تلاش قبلی، مشکل اصلی من در "چرایی" درمان بود. به زبان ساده، نمیدانستم دقیقاً چرا میخواهم سیگار را کنار بگذارم. جملهای از یک نویسنده خوانده بودم که میگفت: "اگر انسان چرایی زندگی خود را پیدا کند، با هر چگونگی کنار میآید." این جمله برای من کاملاً مصداق داشت. اگر کسی واقعاً بداند چرا میخواهد کاری را انجام دهد، کمتر تحت تأثیر شرایط و جو قرار میگیرد.
در آخرین سفرم، واقعاً به این درک رسیدم. یادم هست به مرزبانی مراجعه کردم و گفتم: "دیگر خسته شدهام، اگر میخواهید خدمتم را هم بگیرید، بگیرید؛ من میخواهم این کار را تمام کنم." جالب اینجاست که هیچ اتفاق بیرونی خاصی رخ نداد؛ فقط درون من تغییر کرد و از همان فردا ماجرای سیگار برایم تمام شد. هنوز هم وقتی به آن روز فکر میکنم، میبینم مشکل نه در راهنما بود و نه در شرایط بیرونی؛ مسئله در درون خودم قرار داشت. در کنگره میگوییم اگر اشتباه میکنی، اگر گریزی میزنی یا مسیر را اشتباه میروی، آن را بیان کن تا بتوان آن را اصلاح کرد. علتش همین است. زمانی که پذیرفتم و این موضوع را صادقانه بیان کردم، مسیر تغییر برایم باز شد.
به خودم گفتم: "تا امروز اشتباه رفتهام، اما از امروز میخواهم درست حرکت کنم. شاید بیست یا چهل سال اشتباه کرده باشم، اما اگر قرار باشد ۲ سال دیگر زندگی کنم، میخواهم این ۲ سال را درست زندگی کنم و تجربههای جدید و سالم را نیز امتحان کنم." در مجموع، چیزی که میخواستم بگویم این است که دانستن "چرایی" درمان اعتیاد، اهمیت بسیار زیادی دارد. به نظر من پیام اصلی این دستور جلسه نیز همین است؛ اینکه بفهمیم چرا سیگار در کنگره ۶۰ یک ضد ارزش محسوب میشود و چرا مصرف آن یک رفتار ضد ارزشی تلقی میشود. پاسخ این سؤال را میتوان در مشارکتها و تجربیات دوستان پیدا کرد.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، بسیار سپاسگزارم.
.jpg)
تایپ: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر امیر
عکاس خبری: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
84