دهمین جلسه از دور ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی پهلوان مسافر حامد و نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ) سه شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۲ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حامد هستم، یک مسافر.
از نگهبان، دبیر و حسینآقا تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. ابتدا از راهنمای خودم، آقای مهدی، سپاسگزارم و قدردان زحمات ایشان هستم. همچنین از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار تشکر میکنم بابت این بستری که فراهم کردهاند و این حرکت ارزشمندی که در مسیر محبت به انسانها شکل گرفته است. واقعاً آقای مهندس و خانوادهشان زحمات فراوانی کشیدهاند و ما باید همیشه قدردان باشیم. این حال خوب و این ساختاری که امروز داریم، نتیجه تلاشهای ایشان است و من همواره از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم.
موضوع دستور جلسه، دخانیات و سیگار است. داشتم به این موضوع فکر میکردم که جلسه قبل، وادی سوم بود؛ یعنی اینکه من باید بدانم برای خویشتن خویش، فقط خودم میتوانم فکر کنم و هیچکس دیگری نمیتواند این کار را برای من انجام دهد. در ادامه، مهندس موضوع دخانیات را مطرح میکند.
به نظرم بین این دو موضوع ارتباط وجود دارد. در واقع همه دستور جلسات، کارگاههای آموزشی، لژیونها، کتابها و تمام ساختارهایی که به وجود آمدهاند، میخواهند جهانبینی ما را رشد دهند؛ یعنی شناخت ما نسبت به خودمان، اطرافمان، جسم و فیزیولوژیمان افزایش پیدا کند.
قبل از اینکه به کنگره بیایم، به این موضوع فکر میکردم که وقتی در یک شهر یا سرزمین چیزی کمیاب میشود، مردم در صف میایستند؛ مثلاً صف نانوایی یا پمپ بنزین. هر کسی به نوعی میخواهد کمبودهایش را جبران کند. اگر نیرویی هم برای کار وجود داشته باشد، آن نیرو در صف قرار میگیرد. در شرایطی که چند هفته پیش به وجود آمده بود، همه ما این صحنهها را دیدیم؛ یا در صف نانوایی بودیم یا در صف پمپ بنزین. یک ترس و اضطراب در بین مردم وجود داشت.
حالا این تصویر را به بدن خودم تعمیم میدهم. وقتی سیگار، دخانیات یا قلیان مصرف میکنم، در فیزیولوژی بدن من کمبود اکسیژن ایجاد میشود. در نتیجه، سلولها مانند افراد گرفتار در قحطی، در صف اکسیژن قرار میگیرند. به جای اینکه سازندگی کنند، منتظر دریافت اکسیژن میمانند.
از طرف دیگر، سلولهایی که باید وظیفه دفاعی داشته باشند و نظم سیستم بدن را حفظ کنند نیز درگیر این کمبود میشوند. من خودم این تجربه را داشتم؛ زمانی که سیگار مصرف میکردم، خیلی زود سرما میخوردم، پا درد میگرفتم، سردردهای شدید داشتم و سیستم ایمنی بدنم ضعیفتر شده بود. وقتی به این موضوع فکر کردم، متوجه شدم نیروهایی که باید کار دفاعی انجام دهند، درگیر جبران کمبودها شدهاند و نیروهایی که باید سازندگی کنند نیز در صف انتظار قرار گرفتهاند. بنابراین، کمبود اکسیژن باعث میشود بسیاری از عملکردهای بدن مختل شوند.
این نوع تصویرسازی را در کنگره یاد گرفتم. گفته میشود یکی از بهترین راههای آموزش و درک موضوعات، تصویرسازی است. من هم این موضوع را برای خودم تصویرسازی کردم و به نتایج خوبی رسیدم. چون سالها درگیر مصرف سیگار بودم؛ سالها قطع میکردم و دوباره مصرف میکردم. اما این نوع نگاه و تصویرسازی کمک کرد راحتتر درمان سیگار را انجام دهم.
در ادامه، هرچه شناخت بیشتری نسبت به فیزیولوژی خودم پیدا میکنم، موضوع برایم روشنتر میشود. در سیدی «خمار عشق»، آقای امین میگویند عشق انسان را استوار میکند. وقتی فکر میکنم که حدود سی و هشت هزار میلیارد سلول زنده در بدن من وجود دارد و من به آنها اهمیت نمیدادم، متوجه میشوم که انرژی و توجه لازم را به خودم نداده بودم.
کمکم میفهمم اولین کاری که باید انجام دهم، عشق ورزیدن به خودم و باور داشتن خودم است. در سفر کنگره ۶۰ گفته میشود بعد از دو ماه باید وارد درمان سیگار شویم. در این دو ماه باید خودمان را به آن باور و عشق برسانیم. من افرادی را دیدم که سیگار یا قلیان خود را درمان کرده بودند، طوری که انگار هیچوقت مصرفکننده نبودهاند. این باور را باید ابتدا در دیگران ببینم و سپس در خودم ایجاد کنم تا عشق نسبت به خودم شکل بگیرد و بتوانم حرکت کنم.
یکی از ساختارهای مهم کنگره، الگوسازی است و من باید این اصل را در تمام مسائل زندگی خودم به کار بگیرم.
وقتی به بدن نگاه میکنم، میبینم تمام سیستمها در حال فعالیت هستند تا فیزیولوژی بهدرستی عمل کند. فرض کنیم قلب یک قبیله است، کلیه یک قبیله است و کبد نیز یک قبیله دیگر. در درمان، وقتی داروی درمانی وارد سیستم میشود، باید به این قبایل خدمت کند؛ اما زمانی که تخریب وجود دارد، این نیروها به جای سازندگی، مجبور میشوند برای مقابله با آشفتگیها و تخریبها وارد عمل شوند. در نتیجه انرژیای که باید صرف بازسازی شود، در مسیر دیگری مصرف میشود.

من هم جزو افرادی بودم که در سفر دوم سیگار را درمان کردم، اما مدتی احساس میکردم آن حال خوب و آرامش مورد انتظار را ندارم. مدام از خودم میپرسیدم چرا حال من مثل بعضی از دوستان نیست؟ بعد متوجه شدم که در سرزمین وجودی من، یعنی جسم من، هنوز آرامش کامل برقرار نشده است. هنوز نیکوتین وارد بدن میشود و سلولها درگیر هستند.
اما با ورزش کردن و ورود اکسیژن بیشتر به بدن، حالم بهتر شد. بنابراین به این نتیجه رسیدم که اولین کاری که برای موجودیت خودمان باید انجام دهیم، رساندن اکسیژن کافی به تمام سلولهای بدن است و این موضوع از طریق درمان سیگار امکانپذیر میشود.
متشکرم که به صحبتهای من توجه کردید.
نگارش: مسافر کمال
عکس: مرزبان خبری مسافر صادق
تنظیم: مسافر عادل
- تعداد بازدید از این مطلب :
179