English Version
This Site Is Available In English

باید مسئولیت کارهایم را بپذیرم

باید مسئولیت کارهایم را بپذیرم

خلاصه سخنان استاد:
وادی سوم می‌گوید: من باید به خودم برگردم، ببینم چکار کرده‌ام، چه اشتباهاتی دارم، زمانی‌ که می‌خواستم برای کسی کاری انجام دهم یا کمک مالی انجام دهم، همیشه توقع داشتم که برگردد و برایم جبران کند، یا کاری برایم انجام دهد، ولی خدا را شکر از زمانی که به کنگره آمده‌‌ام بخشیدن را یاد گرفته ام که برای حال خوش خودم ببخشم.

زمانی که به لژیون سردار آمدم، به گذشته خودم برگشتم که در چه وضعیت و چه حال روحی بودم، غرور، منیت و خودکم‌بینی به شدت درون من بود، اصلا خودم را نمی‌دیدم وحساب نمی‌کردم و آرزوی مرگ داشتم، همیشه یاس و ناامیدی به سراغ من می‌آمد، امیدی به زندگی نداشتم، اصلا صبر نداشتم و همیشه مشکلاتم را به مسافرم و اعتیادش نسبت می‌دادم، ایرادات خودم را نمی‌دیدم، همیشه انگشت اشاره‌‌ام طرف دیگران بود، در حالی‌که چهار انگشت سمت خودم بود و یک انگشت سمت دیگران.

چه زمانی به خویشتن خویش فکر کنم ؟
زمانی‌ که برای رسیدن به خواسته‌ام تلاش و کوشش کنم، آدم باید خواسته‌ قوی داشته باشد، در گذشته وقتی در مرزبانی برای نگهبانی شرکت می‌کردم و رای نمی‌آوردم ناراحت می‌شدم، شاید آن موقع به صلاح و مصلحت من نبود، ولی من به زور می‌خواستم به آن خدمت برسم، اوایل اشتیاقی به خدمت نداشتم، سرسری می‌گرفتم، یادم به رنج‌ها و دردهای که کشیدم، نمی‌افتاد و می‌گفتم: کار دارم و هزار بهانه که نمی‌توانم به کنگره بیایم، ولی خدا را شکر به اين درک رسیدم و عاشق خدمت شدم.

همیشه در شعبه عمان سامانی وقتی برای خدمت مرزبانی شرکت می‌کردم و رای  نمی‌آوردم، خیلی ناراحت می‌شدم و گریه می‌کردم و در وجود خودم مشکل خود کم‌بینی داشتم و می‌گفتم: چرا به من رای ندادند، آن زمان دخترم در حال سفر بود، سفر خیلی خوبی داشت، ولی من به‌خاطر غرور و منیت و به‌ دست نیاوردن جایگاه مرزبانی مانع آمدن دخترم به کنگره شدم، شاید به صلاح و مصلحت من نبود تا امسال خدا را شکر این خدمت نصیب من شد، الان یاد گرفتم اگر خدمتی به من داده نمی‌شود، هنوز اجازه آن خدمت به من داده نشده است.

از وادی سوم آموختم مسئولیت هایم را بپذیرم، اگر در لژیون سردار عضو می‌شوم باید تعهدات خودم را به موقع پرداخت کنم، من آرزوی پهلوانی مسافرم و دنوری خودم را دارم، انشاءالله به آرزویم برسم، این وادی به من امید به زندگی کردن داد، مسافر من شیشه مصرف می‌کرد، کنگره به من آموزش داد که امید به زندگی داشته باشم، در کنار مسافرم حرکت کنم نه در مقابلش.

در هیچ کجای دنیا این آموزش‌ها وجود ندارد، من در مکان های زیادی به دنبال آرامش بودم، ولی خدا را شکر آرامش و خوشی را در کنگره یافتم، من قبلا مشکلات را لعنت خداوند می‌دانستم، ولی امروز مشکلات را رحمت خداوند می‌دانم.

 

نویسنده: همسفر صوفیه مرزبان خبری
عکاس: همسفر تارا رهجوی راهنما سمانه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا رهجوی راهنما معصومه (لژیون پنجم)
همسفران نمایندگی گوجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .