سلام دوستان، جمال هستم یک مسافر.
در آغاز، سر بر آستان پروردگار گذاشته و با تمام وجود شکرگزارم که اجازه ورود به کنگره را به من عطا فرمود؛ تا فرمان هدایت صادر شود و تقدیرم چنین رقم بخورد که از ظلمات و جهالت بیرون آمده و به سوی نور، روشنایی و حیات دوباره گام بردارم.
از جناب مهندس دژاکام و خانوادهی پرمهر ایشان با نهایت احترام و عشق سپاسگزارم؛ چرا که بستری مقدس و ارزشمند فراهم ساختند تا انسانهای گرفتار در تاریکی بتوانند راهی به سوی آزادی و آرامش بیابند. همچنین از راهنمای عزیز و مهربانم، که با زحمات بیدریغ و سلاح محبت، مرا از منجلاب اعتیاد بیرون کشیدند و با عطر خوش سلامتی و شاد زیستن آشنا کردند، نهایت سپاس و قدردانی را دارم.
این دلنوشته را تقدیم به راهنمایم میکنم؛ به امید آنکه مورد قبول واقع شود و سبب افزایش نعمت برای من و همهی خواستاران رهایی گردد. چرا که شکر نعمت، افزونی نعمت را در پی دارد و نادیده گرفتن آن، انسان را از رحمت الهی دور میسازد.

با تمام وجود و تکتک سلولهای بدنم، از شما راهنمای عزیز سپاسگزارم؛ زیرا با عشق و محبت، بیهیچ چشمداشتی، آنچه را در تاریکیها فراموش کرده بودم به یادم آوردید و جایگاه حقیقیام در هستی را نشانم دادید. دام اعتیاد مرا اسیر شیطان ساخته بود و همچون کشتی گرفتار در طوفان بلا، هر ضربهای مرا خرد و افسرده میکرد. اما با آشنایی با شما، مشکلات یکییکی حل شد و این ویرانهی جسم آباد گشت؛ کشتی افتاده به گرداب، دوباره به حرکت درآمد و از گرفتاریهایی که خود رقم زده بودم، رها شدم.
اکنون با رهایی از دام اعتیاد و سیگار، این حرکت همچنان ادامه دارد؛ چرا که پایان هر نقطه، سرآغاز خطی تازه است. انسان در حرکت است که کامل میشود و آزاد میگردد؛ و با آموختن و عمل کردن است که بندها را میبرد و به پرواز درمیآید.
در پایان، با چند بیت شعر، حال و مسیر خود را بیان میکنم:
شعر پایانی 🌹
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانهات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت
از پریشانگوی من دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
ساقی اندیشهام پیمانه بوی گل گرفت
تهیه و تایپ: مسافر مهدی لژیون هشتم
تنظیم و ارسال: گروه سایت
نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
97