روزی فکر میکردم سیگار همسفر لحظههای سخت من است و در غم، شادی، خستگی و تنهایی کنارم است؛ اما حقیقت این بود که من انتخاب نمیکردم؛ بلکه اسیر فرمان نیکوتین بودم و هربار که دود را به درون میبردم، گمان میکردم آرام میشوم، غافل از اینکه آرامش واقعی در دود و آتش نیست.
ورود به مسیر درمان برای من آغاز یک بیداری بود و فهمیدم که درمان فقط خاموش کردن سیگار نیست، درمان یعنی بازسازی جسمی که سالها آسیب دیده، روانی که وابسته شده و جهانبینی که نیاز به آموزش دارد. در این مسیر آموختم که رهایی با جنگ و اجبار بهدست نمیآید؛ بلکه با آموزش، صبر و حرکت شکل میگیرد. قدمبهقدم یاد گرفتم که نفس کشیدن بدون دود، یک نعمت فراموش شده است و آزادی، زیباتر از هر وابستگی است و امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، از سیگار کینهای ندارم؛ زیرا او به من آموخت که انسان بدون شناخت، اسیر عادتها میشود و با آموزش و عملسالم میتواند دوباره آزاد شود.
درمان سیگار به من یاد داد که هیچ تاریکی ماندگار نیست و اگر چراغ آموزش روشن شود، انسان در مسیر درست حرکت میکند. اکنون قدردان راه، آموزشها، راهنما و تمام کسانی هستم که نشان دادند رهایی یک رویا نیست؛ بلکه حقیقتی است که میتوان آن را زندگی کرد.
نویسنده: راهنما همسفر مریم (لژیون وایت)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون چهاردهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون چهارم) دبیر دوم سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
66