گاهی بعضی آدمها، بیآنکه خودشان بدانند، دلشان با یک حس عجیب گره میخورد؛ حسی شبیه آرامشِ بعد از طوفان، شبیه نشستن در یک جلسه کنگره؛ وقتی صدای استاد آرامآرام روی قلبت مینشیند و حس میکنی هنوز امیدی هست.
کسی که حالوهوای کنگره را دوست دارد، فقط عاشق یک مکان نیست؛ او عاشق نوریست که در تاریکی پیدایش کرده، عاشق لبخندهاییست که از تهِ درد به دست آمده و عاشق واژههایی که جان میبخشند. کنگره برای بعضیها یک جلسه است، اما برای منِ همسفر، خانهای برای گمشدهی روحم است.
چه زیباست وقتی انسان حالِ خوبش را در خدمت، در محبت، در نوشتن سیدی و در شنیدن تجربهی دیگران پیدا میکند؛ وقتی دیگر خوشیاش فقط در خودش خلاصه نمیشود و دلش میخواهد حالِ خوبش را به بقیه هم منتقل کند.
آدمی که حس کنگره را دوست دارد، کمکم جنس نگاهش فرق میکند؛ کمتر قضاوت میکند، بیشتر میبخشد و آرامآرام یاد میگیرد که برای رشد کردن، باید از درون تغییر کند.
کنگره برای من فقط درمان اعتیاد نیست؛ درمانِ ناامیدی، درمان گمگشتگی و درمان خسته شدن از خویشتن است. و چه لذتی دارد وقتی انسان یک روز به خودش نگاه کند و ببیند: «من دیگر آن آدمِ گذشته نیستم…»
این همان حسِ قشنگیست که کنگره در دل آدم روشن میکند؛ حسی شبیه تولد دوباره و چراغی برای خودش. جا دارد از مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر و سپاسگزاری کنم.
نویسنده: راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش ورابط خبری: راهنما همسفر شهلا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)، دبیر سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا
- تعداد بازدید از این مطلب :
186