سومین جلسه از دوره هفـــتادو دوم سری کارگاههای آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابنسینا با استادی راهنمای محترم مسافرامیر، به نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد با دستورجلسه "دخانیات(سیگار، قلیان، ناس، ویپ، پیپ)" روز دوشنبه 11 خرداد ۱۴۰۵ در ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، من امیر هستم، یک مسافر. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که این توفیق امروز نصیب من شد که در خدمت شما عزیزان باشم. از آقای مهندس ممنون و سپاسگزارم بابت فراهم کردن چنین بستری. برای ایشان، خانوادهشان و تمام عزیزان و خدمتگزارانی که در این مسیر تلاش میکنند تا ما بیاییم اینجا و به حال خوش برسیم، آرزوی بهترینها و طول عمر با عزت دارم خب، در مورد دستور جلسه: دخانیات هست. سیگار، قلیان، ناس و... من از بچگی عاشق سیگار بودم. شاید از همان دوران ابتدایی. قدیمها توی خونهها سیگار بود. توی مراسمهایی، نمیدانم ختم یا مراسمی مثل بیست ویکم ماه رمضان، مهمانهایی که میآمدند – آن موقع این قدر تالار و این چیزها نبود که همه مهمانیها توی خانه ها برگزار میشد، مراسمات در خانه ها برگزار میشد – سیگار میآوردند، میگذاشتند، جاسیگاری هم میگذاشتند. همیشه در خانه ما به خاطر آن مهمانیها، سیگارها میماند ان ها را جمع میکردند تا مراسم بعدی. من میرفتم یواشکی از این سیگارها برمیداشتم، میرفتم توی یک گوشهای میکشیدم.
یک موقع سیگار گیرم نمیآمد. درباغ، برگ درخت را برمیداشتم، ریز میکردم، یک کاغذ میپیچیدم ،تمام گلو و اینها را... وقتی که میکشیدم، آتش میزد. تازمانی که آمدم جلوتر، دیگر شدم یک سیگاریِ قهار. سیگار میکشیدم روزی یک بسته، دو بسته، سه بسته. وقتی آمدم وارد مقولهی اعتیاد شدم، خب روی نئشگی سیگار خیلی مزه میداد. آن موقعها من، شبها بیدار بودم، به پنج بسته سیگارم میرسید. تا اینکه آمدم وارد کنگره شدم و با مقولهی درمان سیگار اینجا آشنا شدم. البته سالی که وارد کنگره شدم، دقیقاً زمانی که من آمدم، زمستان سال ۹۰ بود ، که آقای مهندس سکته کرده بودند. آن سکته باعث شد که آقای مهندس این سفرِ درمان سیگارش را شروع کند. من همان موقعها یادم است که پارک طالقانی چون من ابتدای ورودم به کنگره از پارک طالقانی شد ،هر جمعه میرفتم پارک طالقانی و میدیدم که آقای مهندس آدامس مصرف میکند، دیگر سیگار نمیکشد. خب، سفر خودش را شروع کرد و راه درمان سیگار باز شد. آن موقع به سفر اولیا اجازه نمیدادند سفر سیگار انجام بدهند؛ حتماً باید یک سال از رهایی میگذشت.
من در سفرم، اصلاً میخواستم سیگار را قطع کنم. راهنما اجازه نداد. گفتم: «بابا من سیگار را به نئشگی دوست داشتم میکشیدم، روی نئشگی به من مزه میداد. الان یک ذره شربت میدهیم که اصلاً ما نئشه نمیشیم که... این سیگار مزه نمیدهد، نمیخواهم بکشم.»راهنمایم گفت: «نه باید بکشی.» من هم فرمانبرداری میکردم، میکشیدم. کشیدم، سفرم تمام شد. گفتم باید یک سال از رهایی بگذرد. دقیقاً بعد از یک سال رهایی، سفر سیگارم را شروع کردم. یکی از افتخاراتی که من برای خودم دارم، همین درمان سیگارم است؛ چون به من خیلی کمک کرد، به سلامتی من خیلی کمک کرد. من از یکی دو سال بعد از درمان سیگارم ،که الان یازده، دوازده سال است دیگر من بیمار نشدم، زمستان دیگر سرما نخوردم، دیگر گلو درد نکردم، دیگر عفونت ریه نداشتم. وادی سوم میگوید: «باید دانست که هیچ موجودی به اندازهی خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. هر کسی باید خودش به فکر خودش باشد.» خدا را شکر که این مسیر باز شد، آمدم به درمان سیگار رسیدم. امیدوارم که این دستور جلسه یک تلنگر باشد برای کسانی که سیگار میکشند، اقدام کنید برای درمان سیگارتان که خیلی لذتبخش است. بعد از رهایی، سیگار نکشیدن خودش یک لذتی دارد که خیلی خیلی لذتبخشتر از کشیدن سیگار است. از اینکه به صحبت من گوش کردید، ممنونم.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
59