English Version
This Site Is Available In English

عبور از گذرگاه حیات نیازمند توشه ایست از جنس نور

عبور از گذرگاه حیات نیازمند توشه ایست از جنس نور

دهمین جلسه از دوره شصت و پنجم از سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره شصت ویژه مسافران و همسفران نمایندگی خلیج فارس بوشهر، با استادی مسافر مهدی، نگهبانی مسافر حامد و دبیری مسافر یوسف با دستور جلسه "وادی سوم: باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند" و "جشن یکسال رهایی مسافر اسماعیل"، در روز پنجشنبه مورخ ۷ خرداد ماه  ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر
دستور جلسه این هفته وادی سوم است و برداشت من  این است که همه مسئولیت‌ها برعهده خودمان است و اگر ما آمده‌ایم اینجا که تغییر کنیم، نیازمند این است که بپذیریم مسئولیت با خودمان است و خودمان باید حرکت کنیم.
این مسئله یک پیش نیاز خیلی خیلی بزرگ دارد. یک موقع من قبول می‌کنم‌ و می‌پذیرم که مسئولیت خودم بر عهده خودم است و در این مسیر باید حرکت کنم، باید اعتیادم را درمان کنم و مشکلاتم را خودم حل کنم. ولی همیشه دلیل وجود آن مشکلات را اطرافیان می‌دانم. ته ذهنم خانواده و دوستانم را مقصر می‌دانم. شرایط جامعه را مقصر می‌دانم.
این موضوع یک پیش شرط خیلی بزرگ دارد و با این موضوع روبرو شدن خیلی هم ترسناک است. بنابراین ما باید تعیین کنیم که دیگران با ما چه رفتاری داشته باشند.
اگر در معرض رفتارهای ناخوشایند قرار می‌گيريم، راحت‌ترین گزینه این است که دیگران را مقصر بدانیم و خودمان را یک قربانی جلوه دهیم. اما جناب آقای مهندس به ما یاد داده که تو تعیین می‌کنی دیگران با تو چه رفتاری داشته باشند، و در واقع باید به خودت برگردی و ببینی کجای کار خودت ایراد دارد.
ما آمده‌ایم که شمشیرها را روی خودمان بکشیم و ریشه مشکلات را در درون خودمان ببینیم، یعنی اینکه اگر من جایی رفتم و در شرایط سختی قرار گرفتم، باید برگردم به خودم و اشکال و ایراد را در خودم ببینم و این خیلی سخت است.
در واقع این موضوع مقدمه اصل وادی سوم است که مسئولیت را بخواهم بپذیرم.
در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر اسماعیل است که مقارن شده با تشکیل لژیون ایشان. اسماعیل در سفر اول خیلی زود متوجه شد و در ادامه سفر مسیرش را خیلی خوب پیش برد و تمام توانش را گذاشته است. قالب خیلی خوبی دارد و وقتی می‌بینیم یک نفر رهجوی واقعی کنگره است حس و حال خیلی خوبی به انسان دست می‌دهد.
به مسافر اسماعیل و همسفرش و راهنمای همسفرش تبریک می‌گویم.

پیام تولد:
عبور از گذرگاه حیات نیازمند توشه ایست از جنس نور؛ و این مهم چیزی نیست جز کاهش رنج انسان‌های دردمند

اعلام سفر:
آنتی ایکس مصرفی هروئین و شیشه، ۱۲ ماه به راهنمایی مسافر مهدی سفر کردم، رهایی ۲ سال و ۳ ماه، سفر درمان سیگار هم انجام دادم، رهایی ۲ سال و ۲ ماه، ورزش در کنگره بدمینتون

آرزوی مسافر:
امیدوارم خدمت در لژیون سردار را در جایگاه‌های مختلف تجربه کنم.

آرزوی همسفر:
امیدوارم به زودی شاهد راه‌اندازی شعبه خانم‌های مسافر در بوشهر باشیم.

سخنان مسافر اسماعیل:
سلام دوستان اسماعیل هستم یک مسافر.
از همه شما که امروز در این جشن حضور دارید متشکرم، از آقای مهدی سپاسگزارم که در این مسیر به من کمک کردند و همچنین از خانم زینب سپاسگزارم که همسفرم را در این راه یاری کردند.
وقتی از من در مشارکتهایتان تعریف کردید، یاد جمله‌ای افتادم "می‌گویند انسان فراموش می‌کند همین‌جاست"
برای لحظه‌ای آن دومینوی ترس، حقارت، قهر و نفرتی که منجر به سقوط شخصیتم شده بود و من را له کرده بود، فراموش کردم، فراموش کردم که برای یک مشارکت ساده قلبم داشت از جا کنده می‌شد.
کنگره همین را می‌خواهد، می‌خواهد بتوانیم شخصیت خودمان را پس بگیریم و به دیگران هم در این مسیر کمک کنیم.
از همسفرم تشکر می‌کنم که در این مسیر کنارم بود و توانستیم با هم خاطرات خوبی را در کنگره بسازیم.
از همه شما سپاسگزارم.

سخنان راهنما همسفر زینب:

سلام دوستان زینب هستم یک همسفر
خدا را شکر می‌کنم‌ که تولدها را پایانی نیست وخوش آمد می‌گویم خدمت شما خوبان؛ امروز به ظاهر جشن آقای اسماعیل هست اما در واقع جشن همه ماست. این تولدها حامل پیامی است برای سفر اولی‌ها که اگر امروز مسافر یا همسفری توانسته در این جایگاه قرار بگیرد پس همه می‌توانند و فقط باید بخواهی و بیایی. امیدوارم که همه چنین حس شیرینی را تجربه کنند.
این تولد و رویش دوباره را خدمت آقای مهندس و مسافر اسماعیل و خانواده محترمشان و همچنین خدمت راهنما آقای مهدی تبریک عرض می‌کنم‌ انشاءالله مبارک همه ما باشد.
به همسفر مژگان تبریک می‌گویم که با وجود مشغله کاری که داشت به زیبایی مسافرش را همراهی کرد تا با دو بال اوج بگیرد و امروز شال راهنمایی رو گردنش ببیند.
متشکرم.

سخنان همسفر مژگان:

سلام دوستان مژگان هستم یک همسفر
یک سال رهایی را به اسماعیل و همچنین به آقای مهدی تبریک می‌گویم و بسیار از ایشان سپاسگزارم.
حالا که از دید گذشتن روزها و سالها در کنگره به چهره‌ افراد نگاه می‌کنم، به یاد صحبت یکی از همسفران افتادم که موقع تحویل خدمت گفتند؛ این خدمت‌ها و این حضورها در جایگاه‌های کنگره همه به عنوان امانت هستند که می‌آیند و می‌روند ولی چیزی که می‌ماند خاطره‌ای است که هر کدام از ما در ذهن دیگران می‌سازیم، از خداوند برای حضور در این لحظه سپاسگزارم.

درس‌های زیادی تا امروز در کنگره یاد گرفتم، بعضی سخت و بعضی آسان، یکی از سخت‌ترین درس‌ها این بود که اوایل آموزش‌ها فکر می‌کردم مسافران به دلیل اینکه با مصرف مواد در عمق تاریکی فرو رفته‌اند پس حتما برای دریافت و جذب عمق آموزش‌های کنگره آماده‌ترند، ولی همسفر چون مصرف مواد نداشته پس این توانایی را ندارد، ولی الان متوجه شدم که من به عنوان یک همسفر ممکن است بدون مصرف مواد به صورت فیزیکی و با افکار تاریکی مثل حسادت، قضاوت،دروغ و تنفر در بدن خودم سمی را وارد کنم که می‌تواند از مصرف هر ماده‌ای تخریب بیشتری وارد کند. چیزی که در حال یادگیری آن هستم این است که هر قدر هم این تخریب با افکار زیاد باشد با برگشتن به اصل و ریشه‌های خودم و با روراستی با خودم می‌توانم آن را حل کنم.
امیدوارم همه همسفران لحظه زیبای تولد را تجربه کنند.

نگارش: مسافر یوسف (لژیون هشتم)
عکس: مسافر علیرضا (لژیون هشتم)
ویرایش: مسافر کاوه (لژیون ششم)
ارسال: مسافر احسان (لژیون سوم)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .