English Version
This Site Is Available In English

سیگار دروازه‌ ورود به دنیای اعتیاد است

سیگار دروازه‌ ورود به دنیای اعتیاد است

جلسه‌ هفتم از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ خصوصی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی  ، نگهبانی‌‌ مسافر‌ مجید و دبیری‌ مسافر‌ رحیم با دستور جلسه :جلسه «دخانیات، سیگار، قلیان،ناس،پیپ،ویپ»  سه‌شنبه ۱۲خرداد ماه ۱۴۰۵ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر

خداراشاکرم که این توفیق نصیب من شد که در این جایگاه خدمت کنم. از آقای نگهبان، آقا مجید، که اداره جلسه را به من سپردند تشکر می‌کنم.

شاید این دستور جلسه، یعنی دستور جلسه دخانیات و سیگار، به نظر من یکی از مهم‌ترین دستور جلسات کنگره ۶۰ باشد؛ چراکه من آمدم اینجا تا اعتیاد خودم را درمان کنم. اگر اعتیاد را یک شهر در نظر بگیرم، راه خروج از این شهر باید از دروازه‌های آن باشد. همان‌طور که وقتی می‌خواستم وارد این شهر بشوم، از دروازه‌های آن وارد شدم. ۹۵ درصد افرادی که مصرف‌کننده می‌شوند، ابتدا با سیگار شروع می‌کنند.

الان هم که می‌خواهم از این شهر خارج شوم، لازم است حتماً از دروازه‌های این شهر عبور کنم و آن با درمان سیگار انجام می‌شود.

من روز اولی که وارد کنگره شدم، با اینکه یک بار دیگر هم سابقه آمدن به کنگره را در سال‌های دور داشتم، آن موقع سیگار هنوز درمان نشده بود و همه سیگار می‌کشیدند. برای بار دوم که وارد شدم تعجب کردم. جایی درست کرده بودند که مخصوص سیگار کشیدن بود و هیچ‌کس سیگار نمی‌کشید.

من خودم اصلاً هیچ ایده‌ای نداشتم که بخواهم سیگارم را درمان کنم. اصلاً باور نداشتم. یک سری خواسته‌ها درون ما هست که خودمان از آن خبر نداریم. اگر در ۱۵ سالگی به من می‌گفتند آقا مهدی، شما خواسته مصرف‌کننده شدن دارید، می‌گفتم من چنین خواسته‌ای ندارم؛ در حالی که در وجودم بود و بعد مصرف‌کننده شدم. بعضی چیزها برخلاف میل ماست. ما می‌خواهیم آن را اجرا کنیم و فکر می‌کنیم درست و صحیح است، ولی در این‌گونه جاها باید اقتدا کنیم.

می‌گویند به راهنمایت اقتدا کن. حالا در هر مسئله‌ای. اینجا بحث ما درمان اعتیاد است. مثلاً اگر بخواهی زبان انگلیسی یاد بگیری، باید آن چیزی را که راهنما می‌گوید انجام بدهی. در درمان سیگار، راهنما همیشه به من می‌گفت که باید حتماً این مسیر را طی کنم. من هم گوش کردم و رفتم.

ابتدای سفر، وقتی می‌خواهید درمان را شروع کنید، آن قطاری که می‌خواهد روی ریل بیفتد خیلی سخت است. من نمی‌گویم آسان است. برای خود من سه تا چهار ماه طول کشید تا این قطار روی ریل بیفتد. می‌آمدم دو سه روز آدامس می‌خوردم و بعد دوباره سیگار می‌کشیدم.

ولی مهم چیست؟ مهم این است که شما در لژیون حضور داشته باشید؛ چراکه در کتاب ۶۰ درجه آمده است که کسانی رود خروشان و چشمه جوشان می‌شوند که خواسته‌شان به حد اعلا برسد. خواسته چگونه به حد اعلا می‌رسد؟ با حضور. وقتی من حضور داشته باشم، این اتفاق می‌افتد.دو ماه، سه ماه، حتی می‌بینید بعضی از بچه‌ها یک سال به لژیون سیگار می‌آیند. نه اینکه بگویم این درست است؛ نه، درست نیست و باید شروع کنند؛ ولی همین حضور داشتن مهم است. شما اگر حضور داشته باشید، آن اتفاق قطعاً برایتان خواهد افتاد.

ابتدای هر تغییری با آگاهی شکل می‌گیرد. من باید برای به دست آوردن این آگاهی، آموزش بگیرم و این آموزش در لژیون به من داده می‌شود.

ما یک سری از بچه‌ها را داریم که درمان سیگار را شروع می‌کنند. دو سه ماه از درمانشان می‌گذرد و خیلی هم خوب سفر می‌کنند، اما بعد دیگر نمی‌آیند. مثلاً یک ماه بعد هنوز آدامس می‌خورند. دوباره یک ماه بعد همین‌طور ادامه پیدا می‌کند. یکی از بچه‌های لژیون هفته پیش این اتفاق برایش افتاد. من او را مرتب در پارک می‌بینم. آمد و گفت: آقا، من دو سه بار قلیان کشیدم.این یعنی چه؟ یعنی خراب کردن مسیر. چرا؟ چون نظم وجود ندارد. نظم، رکن اصلی است. اگر بخواهم نفس گرسنه را تربیت کنم، تنها راه آن نظم است.

اگر نظم داشته باشی، همه چیز حل می‌شود؛ ولی وقتی بخواهی از نظم فرار کنی، آن اتفاق نمی‌افتد و اگر هم اتفاقی افتاده باشد، خراب می‌شود.

در کنگره ۶۰ هر چیزی را که از ما می‌خواهند، برای خود ماست. اگر می‌گویند روزه بگیر، وقتی ماه رمضان می‌شود، شاید بعضی‌ها بحث دینی آن را مطرح کنند؛ ولی آقای مهندس می‌گوید برای خودت است. اگر می‌گویند عضو لژیون سردار شو، به خاطر خودت است؛ برای اینکه انسان بخشنده‌ای بشوی.

آقای مهندس تعریف می‌کند که جهان‌بینی، هنر درست زندگی کردن است؛ یعنی من بتوانم درست زندگی کنم و به سمت آسایش و آرامش حرکت کنم. هر چیزی که کنگره از من می‌خواهد، سیگار هم مستثنای آن نیست.

در مورد آسیب‌های سیگار، جلسه قبل ،آقا سعید توضیحات خیلی قشنگی داد و من دیگر نخواستم آن‌ها را تکرار کنم. با خودم گفتم از یک دیدگاه دیگر به این دستور جلسه نگاه کنم؛ اینکه سعی کنم آن چیزی را که آموزش می‌گیرم، به آن عمل کنم.

به این می‌گوییم آگاهی. آگاهی از گواهی دادن می‌آید. من باید بتوانم شهادت بدهم. به چه چیزی می‌توانم شهادت بدهم؟ به چیزی که دیده باشم و به چیزی که آن را عمل کرده باشم.

فرق آگاهی با دانایی همین است. آگاهی مسیرش از دانایی می‌گذرد. من باید بفهمم چرا می‌خواهم سیگارم را درمان کنم تا بتوانم پرونده آن را در ذهنم کامل ببندم و دیگر نگویم بیرون چهار نفر را دیدم که سیگار می‌کشیدند، فلان اتفاق افتاد، عصبانی شدم، خوشحال شدم و سیگار کشیدم.

 الان همه بچه‌هایی که سیگارشان را درمان کرده‌اند، تمام این اتفاقات برایشان می‌افتد. ما که جدا از آدم‌های دیگر نیستیم. هم خشم سراغمان می‌آید و هم خوشحالی. همه این‌ها سراغ ما می‌آید.

برادر و خواهر من هنوز مصرف‌کننده سیگار هستند. هنوز هم وقتی به من می‌گویند که باورمان نمی‌شود تو سیگار نمی‌کشی، برای خودم هم زمانی غیرقابل باور بود. الان وقتی اطرافیانم جلوی من سیگار می‌کشند، انگار من هیچ‌وقت در زندگی‌ام این کار را انجام نداده‌ام.

این از کجا می‌آید؟ از آنجایی که طبیعت نفس گرسنه تغییر کرده و اصلاح شده است. نه تنفری نسبت به آن دارم و نه عاشق آن هستم؛ نه عاشق مصرفم هستم و نه تنفری از آن دارم.

امیدوارم بتوانیم از آموزش‌هایی که در کنگره ۶۰ به ما داده می‌شود نهایت استفاده را ببریم و بتوانیم به سمت آن ساحل آسایش و آرامش، یعنی همان چیزی که مدنظر کنگره است، حرکت کنیم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید از همه شما سپاسگزارم. 

انتشار:مسافر فخرالدین لژیون دوم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .