سلام دوستان، صدیقه هستم یک همسفر.
من سالیان متوالی با دلی آکنده از درد و رنج، تنهایی را به دوش کشیدم که شاید حتی اطرافیان نزدیک هم متوجه آن نبودند. طوفان اعتیاد، ذرهذره تمامی امیدها و عشقها را در بر گرفت و یکییکی همه را به ورطه نابودی و خاموشی کشاند. چه لحظاتی که ترکشهای اعتیاد، پر و بالم را میسوزاند و گریههای پنهانی که قدری قلبم را آرامش میداد؛ ولی با طلوع بامدادی دیگر، دوباره همان داستانها و قصهها تکرار میشد.
مسافرم حضور داشت، ولی گویا نبود؛ نمیدید و نمیشنید. همه چیز غرق در اعتیاد و تهیه مواد بود و زندگی به کامم چون زهری تلخ بود که با صبر، خود را وادار به ادامه مسیر میکردم. همهچیز غرق در تاریکی و ظلمات بود؛ ترسها و نگرانیها هر روز وجودم را بیشتر فرا میگرفت و من تبدیل به انسانی افسرده، همراه با چندین بیماری شده بودم. بارها از خداوند درخواست کمک نموده بودم تا بالاخره نور کنگره در زندگیام، امید را دوباره نوید داد.
در لحظهای که در عمیقترین تاریکیها بودم، کنگره۶۰، برایم یک مکان مقدس، یک معرفت و یک روشنایی بود که با طلوعش، جان تازهای به زندگیام بخشید. از لحظهای که مسافرم به کنگره آمد تا الان که چندین ماه گذشته است، آرام و آهسته تغییرات در منِ صدیقه در حال شکلگیری است. روح خسته و زنگار گرفتهام جانی تازه گرفته و اعتماد و ارادهام دستبهدست هم دادهاند تا برای رهایی من و مسافرم تلاش کنند و هر روز قدمهایم برای یادگیری و آموزش، استوارتر از قبل است.
سپاس بر آن اندیشهای که به من آموخت: سقوط، پایان راه نیست. سپاس از کنگره۶۰ که ثابت کرد میتوان دوباره زندگی کرد؛ با قامتی استوار و دلی روشنتر از همیشه.
نویسنده: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر فرانک ( لژیون چهارم )
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون اول )
ویرایش و ارسال: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون اول )
همسفران نمایندگی دامغان
- تعداد بازدید از این مطلب :
12