English Version
This Site Is Available In English

وادی ها مثل یک نردبان هستند که باید پله،پله آن ها را کاربردی کنیم

وادی ها مثل یک نردبان هستند که باید پله،پله آن ها را کاربردی کنیم

دومین جلسه از دوره هفـــتادو دوم سری کارگاه‌های آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابن‌سینا با استادی مسافر بهروز ، به نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد با دستورجلسه "وادی سوم: باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خوشتن خویش فکر نمی‌کند" روز دوشنبه 4 خرداد ۱۴۰۵ در ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد جلسه:

سلام دوستان، من بهروز هستم، یک مسافر. خدای خود را هزاران مرتبه شکر می‌کنم که یک بار دیگر فرصت پیدا کردم در این جایگاه خدمت کنم. از راهنمای خوبم آقای مجتبی سپاسگزارم که مرا لایق دانستند در اینجا قرار بدهند. از مرزبان محترم و ایجنت محترمم تشکر می‌کنم که اجازه دادند. بابت دستور جلسۀ وادی سوم: باید دانست هیچ موجودی به اندازۀ خویشتنِ خود فکر نمی‌کند. این وادی واقعاً به من آموزش داد. تنها چیزی که من در کنگره متوجه شدم و توانستم قدم بردارم و حرکت کنم، همین مشورت‌پذیری بود که در این وادی سوم بود.وادی اول تفکر کردن را به ما یاد می‌داد. وادی دوم آمد و مرا از آن ناامیدی کشید بیرون که ناامید نباشم، حرکت کنم، یک راه دیگر هم هست. واقعاً خودِ من پیش از این در عمق ناامیدی بودم. چندین بار اقدام به درمان و ترک در روش‌های دیگر کردم – که درمان فقط در کنگره است – اما جوابی نگرفته بودم. واقعاً ناامید شده بودم. چندین بار اقدام می‌کردم، زور می‌زدم، نمی‌شد. در این اعتیاد، یکی از دوستان آمد و گفت: «هیچی، درمانی نه، هیچی نمی‌تواند درست بشی مگر اینکه بمیری.» موقعی که آدم می‌میرد درست می‌شود؛ ولی در کنگره ۶۰، آقای مهندس فرمودند: «اعتیاد با مرگ هم از بین نمی‌رود؛ بلکه دوباره با همان اعتیاد زنده می‌شویم و در حیات‌های دیگر ادامه می‌دهیم.» و بزرگترین چیزی که در این وادی هست، کلمۀ «باید» است.می‌گوید تنها باید... در این وادی سه بار از کلمه «باید» استفاده شده که من باید خودم این را بدانم. آن مسئولیت‌هایی که گردن دیگران می‌انداختم، خیلی برای من پیش آمده بود.

بیشتر از همه هم گردن خداوند می‌انداختم، می‌گفتم تو که می‌گویی بندگانت را دوست داری، پس چرا اصلاً من را آفریدی که من مصرف کننده بشم و به این روز دچار بشوم؟ بعد از ورود به کنگره، استادم به خوبی گفت. من همان جمله را به او گفتم: «خب اگر خداوند مهربان است، اصلاً چرا این ماده را آفرید که من بخواهم استفاده کنم و به این روز بیفتم؟» ایشان مثالی زد: «خب، چاقو چیز خوبی است یا چیز بدی؟» گفتم: «خب، اگر نباشد، در آشپزخانه واقعاً کاربرد ندارد. هیچ آشپزخانه‌ای واقعاً بدون چاقو نمی‌شود.» بعد گفت: «ولی اگر چاقو را دست آدم خلافکار بدهی، چه کار می‌کند؟ سر می‌بُرد، آدم می‌کشد. پس چاقو چیز خوبی است، انسان ناخلف می‌رود استفادهٔ نابجا از آن می‌کند و تبدیل می‌شود به آن بدی. مواد هم همین‌طور است. هزاران دارو درست می‌کنند، من رفتم استفادهٔ نا درست از آن کردم که تبدیل شد به این مادهٔ مخدر و تخریب‌کنندهٔ خودم.»ولی با ورود به کنگره ۶۰، این وادی‌ها و چیدمانی که خود آقای مهندس از وادی اول تا وادی چهاردهم قرار داده‌اند، به نظر من مثل یک نردبان می‌ماند. از همان پلۀ اول باید عملی و کاربردی استفاده کنیم. باید روی خودمان آموزش ها را کاربردی کنیم .اگر یک پله را نابجا برویم، به آن حال خوب نمی‌رسم. همیشه برای خودم تصور می‌کردم. راهنمایم همیشه می‌گفت: «این پنج تا وادی واقعاً مهم‌است. اگرهمین پنج تا را کسی متوجه بشود و کاربردی کند، از این اعتیاد درمان پیدا می‌کند.»امیدوارم که تمامِ مسافرانِ سفر اولی های عزیزهم با استفاده از این وادی به آن حالِ خوب، به آن درمان برسند. متشکرم.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم

عکس: مرزبان خبری

نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .