دومین جلسه از دور هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنما مسافر رضا و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر امید با دستور جلسه « دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ) » روز یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۰ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر. خداوند را سپاسگزارم برای بودن در کنگره و حیات مجدد. از آقای مهندس و دیدبانان بسیار ممنونم، و از راهنمای گرانقدرم آقا بهنام که اگر هستم و حالم تقریباً خوب است، نتیجه آموزشهای ایشان است.
دستور جلسه این هفته، «دخانیات» است. قبلاً سیگار و جایگزینی مطرح بود، اما حالا شده دخانیات، چون مصرف چیزهایی غیر از سیگار مثل ویپ، قلیون، ناس، پیپ و خیلی موارد دیگر رواج پیدا کرده و آمار وحشتناکی هم دارد. اتفاقاً در تلویزیون زیرنویس زد که در دو سه سال اخیر هزاران نوجوان در اثر مصرف سیگار جان خود را از دست دادهاند. به نظر من، دستور جلسه امروز دقیقاً رابطه مستقیم دارد با دستور جلسهای به نام «دانایی و دانایی مؤثر».
همه انسانها همه چیز را میدانند. این را مطمئن باشید، چون به انسان یاد داده شده. روزی که انسان را فرا خواندند، به او اختیار و عقل دادند. خداوند در کتابش فرمود: «به او اسما را آموختم». اسماء همان علم است، علم زندگی را آموخت. به ما آموخته شده. ولی فرق آدمها با هم، فرق تاریکی با روشنایی، فرق صلح و آرامش و تندرستی با جنگ و جدل و بیماری، در همین دستور جلسات است که من چه میدانم و چقدر از آنچه میدانم را اجرا میکنم.
عزیزی که میرود سیگار میخرد، روی پاکت بزرگ و درشت نوشته: «این ماده سرطانزا و زیانآور است». من میخوانمش، ولی میکشمش. پس ببینید فرق چیست بین آدم دانا با کسی که دانایی مؤثر دارد. کی دانایی مؤثر دارد؟ کسی که سیگار نمیکشد و میآید درمان میکند. ولی آن که میکشد فقط دانایی دارد. خیلی چیزها را ما میدانیم. الان همه ما میدانیم دزدی بد است، ولی چقدر دزد در همین شهر داریم؟ هر روز خبر میزند: «سارق قطعات دستگیر شد». او هم میداند که دزدی بد است، ولی دزدی میکند. کیست که بگوید اعتیاد خوب است؟ کیست که بگوید در سطل زباله پیدا شدن خوب است؟ ولی کیست که مواد نمیکشد؟ فرق انسانها دقیقاً همین جاست. در جهانبینی جلد دو هم میگوید: نیروهای بازدارنده بیکار نیستند، نشانه رفتهاند که جلوی رشد دانایی مؤثر ما را بگیرند؛ فقط من بدانم ولی نتوانم اجرایش کنم.
اگر دقت کنید، من در فامیل خودم یک نفر دارم. بچهخواهر من همسن پسر خودم است، سیزده چهارده سالش است. بابایش به او قلیون میدهد. یک بار بابایش دستش سیگار دید، کلک و پرش ریخت . خب، نمیداند. فکر میکند سیگار خیلی بد است ولی قلیون بد نیست، در صورتی که یک پُک قلیون برابر ده نخ سیگار است. تازه آن قلیونهایی که تنباکوی خوانسار بود نه، اینهایی که الان جدید آمده، پر از شیشه است. اگر دقت کرده باشید، قلیونیها دیگر وابسته شدهاند؛ توی ماشین طرف دارد قلیون میکشد. کی قلیونیهای قدیم اینطور بودند؟ توش شیشه و مواد دیگر ریختهاند. کی بهش داده؟ بابایش داده. توی مهمانیها میبینی مادر به بچه میگوید و شوهر به زنش میگوید: «بیا دو تا کام هم تو قلیون بکش عزیزم». یعنی عدم دانستن و اجرا نکردن آن دانایی. همگی میدانند قلیون بد است، کیست بگوید قلیون خوب است؟ من واقعاً آینده وحشتناکی با این قضیه میبینم. الان متأسفانه در خانمها خیلی زیاد شده. قدیم خودم یادم میآید سیگار میکشیدم و دستم را از لبه شیشه ماشین بیرون میگذاشتم و فکر میکردم خیلی آدم با شخصیتی شدم و بزرگ شدم. حالا خانمهای جامعه فکر میکنند الان اینطور هستند، ولی در پنج سال آینده میشوند مثل من که مثلاً مش کریم ساقی فلان جا را برای یک پُک شیشه یا دو گرم هروئین التماس کنم و هر بلایی که دوست دارد سر من بیاورد تا آن را به من بدهد. فکر میکند چیزی نیست، این سیگار اول است و مهم نیست. دخانیات خیلی بد است.
یکی جمله خیلی سنگینی از آقای مهندس دارم که خودم با شنیدن آن به فکر درمان افتادم. و یک جمله از آقا بهنام. یادم میآید یک رهایی برده بودیم تهران، میدان هفت تیر یک مغازه بود که قلیون و پیپ و چیزهای دیگر میفروخت، خیلی هم اجناسش باکلاس بود. ما پنج شش نفر از سفر اولیها جمع شده بودیم جلوی آن مغازه. آن موقع هم مثل الان، درمان سیگار اجباری نبود. من مثلاً میگفتم: «این قلیونه چقدر خوشگله، چوبش فلانه». دیگری میگفت: «این پیپ چقدر قشنگه، نقرهکوبه». آقا بهنام پشت سر ما ایستاده بود و گوش میداد. زد به پشت شانه ما و گفت: «میدانید الان چه میگویید؟» گفت: «مثل این است که در جایی کلی سلاح ریختهاند، از کلاشینکف طلاکوب بگیر تا قمه و قداره و چاقوی معمولی. بعد تو میگویی من را با این بکش، و آن یکی میگوید من را با این بکش. همهاش مرگ است. سیگار و پیپ و قلیون و ناس، همهاش همین بیمارستان بالاست، بخش آنژیو. بروید نگاه کنید ببینید چه خبر است. چقدر استند میگذارند، چقدر آنژیوگرافی میکنند، چقدر آدمها در اثر این چیزها میمیرند. ولی هیچ کس در آگهی فوت نمینویسد علت مرگ مصرف دخانیات.
کسی نمیگوید این هر شب در پارک تا ساعت سه صبح قلیون میکشید، خونش غلیظ شده، رگهاش تنگ شده، یک لخته خون گرفته و خدا رحمتش کند.»
در کنگره ما فرق میکنیم. بیرون شاید راهش نیست، شاید آگاهیش نیست. اینجا که هست. من راهنما هستم، سند دارم. به رهجوهایم میگویم: پریروز آماری گرفتم چون میدانستم دستور جلسه این هفته است. تقریباً شصت و شش نفر را به رهایی از اعتیاد رساندم. از این شصت و شش نفر، چیزی حدود نوزده نفرشان به اعتیاد برگشتند. تا جایی که من خبر دارم، عین همین نوزده نفر کسانی بودند که سیگار را درمان نکردند. سندی از این محکمتر؟ مطمئن باشید اگر درمان نیکوتین را انجام ندهید، به اعتیاد برمیگردید. چون معتادی دیگر، داری چیزی را مصرف میکنی.
جمله سنگین آقای مهندس این بود که فرمودند: «من حاضرم وقتی از جلوی درب آکادمی میآیم داخل، چند نفر از بچههای کنگره را کفی به دست ببینم که دارند هروئین میکشند. این صحنه را حاضرم ببینم، ولی حاضر نیستم ببینم چند نفر جلوی درب دارند سیگار میکشند.» این قدر مصرف سیگار وحشتناک و زشت است که ایشان اینطور پیام میدهد. همین پیام من را نجات داد که چه کار زشتی داشتم میکردم. چون داخلش که هستی، هر چه میگویند میگویی: «بابا چی میگی؟» خودم که سیگار میکشیدم، میرفتم توی بالکن میکشیدم. خانمم که ناراحتی قلبی داشت میگفت: «نکش دارم خفه میشم.» میگفتم: «بابا توی بالکن هستم، چی میگی؟» بعد که خودم درمان شدم، دو طبقه پایینتر یکی سیگار میکشید، من اذیت میشدم. وقتی از تاریکی بیرون میآیی و میآیی توی روشنایی، تازه تاریکی را میفهمی. ولی وقتی داخلش هستی، خیلی هم لذتبخش و خوب است.
مواد مخدر اکثراً به یک جا آسیب میزنند، شیشه به دو سه جا، ولی نیکوتین فرق نمیکند از چه نوعی، از فرق سرت تا ناخن پایت را خراب و ویران و بیمار میکند. وظیفه من نیست که بگویم: «دوست داری بکش، بکش، به من آسیبی نمیرسد. پولش را تو میدهی، جوانی تو میرود، سلامتی تو به خطر میافتد.» بلکه وظیفه من و بقیه راهنماها اطلاعرسانی است. هیچوقت هم نمیتوانیم اجبار کنیم. تهش مرگ است. مصرف دخانیات مساوی مرگ است؛ میخواهی باور کن، میخواهی باور نکن. درمان اعتیاد هم در شما شکل نخواهد گرفت. عین یک پارازیت، اوتی را میسوزاند. آنهایی که سفر سیگار میکنند، به مراتب سفرشان قشنگتر است و حالشان بهتر. ولی آنهایی که سیگار میکشند، همیشه خمارند و همیشه مینالند: یا سرشان درد میکند، یا پاشان درد میکند، یا خوابشان خراب است. همهاش مال سیگار است. روی تغذیه، ریه، مسائل جنسی، ریزش مو، رنگ پوست، غلیظ شدن خون، قلب و عروق تأثیر دارد.
به قول آقای مهندس میفرمودند: «سربازی را گذاشتند که جایی را نگه دارد. بعد شکست خوردند به خاطر این سرباز. آمدند به او گفتند چرا تیری شلیک نکردی؟ گفت من هزار دلیل دارم. گفتند یکی را بگو. گفت فشنگ نداشتم. گفتند بقیه را نگو.» دخانیات هم همین که من را میکشد بس است، بقیهاش بماند. حالا عزیزی اگر دوست دارد مصرف کند... اگر دوست ندارد، به راحتی آب خوردن میتوانید درمان شوید. نه دست و پا درد دارد، نه تیر کشیدن دارد. هیچی ندارد. فقط بیست و چهار ساعت مثل نسخی شیشه میماند، آن هم با سیدی نوشتن پر میشود. بچه را از شیر میگیرند، به او فرنی میدهند، نمیگذارند بمیرد، ولی دو سه روز بیتاب شیر است، بهانه میگیرد و گریه میکند، بعد خوب میشود. شما اگر بیایید روی پروژه سیگار، کافی است دو روز تحمل کنید و سیدی بنویسید و تمام. بعد یادتان میرود اصلاً سیگاری بودید. تازه بو و رنگ را میفهمید. من خودم بعد از درمان، رنگ و بو را فهمیدم.
انشاءالله که عزیزان به درمان سیگارشان فکر کنند و به درمان برسند. چون مهندس دوست دارد ما به سلامت برگردیم. اگر به چاقی و سیگار گیر میدهد، میخواهد عزیزانی که در کنگره ۶۰ هستند سالم باشند، چون ما را نیاز دارد. انشاءالله عزیزان به فکر درمانشان باشند. من به خودم هم خیلی تبریک میگویم از این بابت و از مهندس و راهنمایم آقا بهنام بسیار بسیار ممنونم بابت درمان سیگارم، چون معجزهای بود و خیلی راحت است. انشاءالله که بیاییم و درمان شویم. مرسی که به صحبتهایم گوش کردید .

عکس : مرزبان خبری مسافر صادق
نگارش : مسافر مسعود
تنظیم : مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
189