جلسه خودش یه توفیقیه که باید شامل حال ما بشه؛ که خب، هم شرایط شرکت رو داریم، هم به قول معروف دست و پای سالمی داریم، ولی شرکت نمیکنیم چون قسمتمون نشده. انشاءالله که منِ امیرحسین بتونم از این نعمت به نحو احسن استفاده کنم و شکرگزارش باشم. با کسب اجازه.
خب دستور جلسه در رابطه با جهانبینیه. من یه دور که سیدی دکتر امین رو گوش میکردم، جهانبینی دقیقاً اول سیدی انگار خود من بودم. من تو دوره مدرسه و دانشگاه موقعی که استاد تدریس میکرد، یه پرش ذهن بخصوصی داشتم و موقعی که داشت فرمول حل مسائل رو میداد من متوجه نمیشدم. بعد که داشت مسئلهها رو حل میکرد، من میگفتم چقدر درس سنگینه، چقدر درس سخته! همونطوری که میگن، جهانبینی الفبای درست زندگی کردنه، الفبای زندگی کردن ماست. من الفبای اون درس رو یاد نمیگرفتم و فکر میکردم خیلی درس سختیه. بعد که میاومدم خونه، حالا مادرم که تو ریاضی و فیزیک خیلی قوی بود، میاومد بهم اصولیش رو توضیح میداد، من هم فکرم رو میذاشتم روش، بعد میگفتم چقدر راحت بود، چقدر این مسئله راحته.
و وقتی به جهانبینی برمیخوریم، میبینیم اگر منِ امیرحسین جهانبینی رو تو کنگره خوب آموزش ببینم، زندگی کردنم خیلی راحت میشه؛ حتی در مواجهه با سختیهای خیلی سنگین. اون موقعست که من امیدم رو از دست نمیدم، اون موقعست که من دچار منیت نمیشم، دچار ترس نمیشم.
خب مسافر و همسفر وقتی وارد کنگره میشن، تو ضلع جهانبینی با هم یکیان. خب ما وقتی وارد
کنگره میشیم، مثلث درمان: جسم، روان، جهانبینی. خب مسافر جسمش رو با اوتی
درمان میکنه، همسفر با تغذیه سالم، با ورزش. جهانبینی که یکیه؛ اگر جسم و جهانبینی در یک ترازو قرار بگیرن، خب صددرصد روان که همون خلق و خوی ما هست تو حالت تعادل قرار میگیره و این مثلث در حالت تعادل خودش قرار میگیره.
خب جهانبینی وقتی واردش میشیم، قوانین چگونه زندگی کردن رو به ما تدریس میکنه. یه مثلثی داره جهانبینی به نام مثلث دانایی: تجربه، تفکر، آموزش. وقتی از این مثلث جلوتر حرکت میکنیم، مثلث میشه متساویالاضلاع؛ هر سه ضلعش با هم یکی میشه. هم تفکرش، هم تجربهاش، هم آموزشِش یکی میشه. و اون موقعست که به تعادلی نسبی میرسیم. چرا نسبی؟ چون مقابل این مثلث که مثلث جهالت قرار داره: منیت، ترس، منیت و ترس و ناامیدی؛ که اگر اون مثلث رشد پیدا کنه به راحتی میتونه بر مثلث دانایی غلبه کنه. منِ امیرحسین اگر مثلث داناییام کامل باشه، دانایی مؤثرم کامل باشه، وقتی مثلث جهالت بیاد سراغم، وقتی ترس داشته باشم نمیتونم تفکر کنم، وقتی منیت داشته باشم راهنمام وقتی چیزی رو تدریس میکنه من نمیتونم فرمانبرداری کنم. یا به شکلهای گوناگون دیگهای.
تو آخر جزوه جهانبینی دکتر امین به چاکراها اشاره میکنه. من خیلی اینجا رو دوست دارم که انسان یک چاکرایی داره که این چاکرا، هاله... وقتی آموزش کسب میکنیم ما از طریق کنگره، این چاکرا شروع میکنه به تولید یک انرژی خیلی خاصی که ما بهش میگیم هاله تابان. که میگن کسایی که تو کنگره قرار دارن هاله تابانشون خیلی روشنه. و من این هاله تابان رو تمثیل میکنم با لایه اوزون کره زمین؛ که گازهای گلخانهای وقتی که زیاد بشن، اون لایه اوزون اگر به قول معروف خدشهای بهش وارد بشه، خب تو کره زمین حیات انسان کلاً منحل میشه دیگه. پس من باید مراقب باشم که این هاله تابانم توسط نیروهای بازدارنده تخریب نشه و به قول معروف اون جهانبینی رو کاربردیش کنم با عمل کردن.
من بعضی موقعها خیلی ناامید میشم. همین الان مثلاً شاید قبل جلسه، بعد جلسه، خیلی ناامید میشم و ناامیدیهای خیلی وحشتناکی میاد سراغم که بعضی موقعها میگم بذار این جنه کار خودشو بکنه، حرفاشو میزنه ده دقیقه، یه ربع، بیست دقیقه. بعد که حرفاش تموم میشه، اون روحه میاد میگه: خب اگر اینا رو تو سپری نمیکردی، اگر داخل این سختیها قرار نمیگرفتی، الان تو کنگره حضور نداشتی و بلیت ورود ما به کنگره، تجربه همون سختیها بود.

و پایان جملهام اینو بگم که بعضی موقعها ما همسفرا وقتی وارد کنگره میشیم، میبینیم مسافر خودمون نمیاد و ناامید میشیم و امید خودمون رو از دست میدیم. بعضی موقعها قسمت خدا اینه که ما همسفرا اون دید خودمون، اون جهانبینی خودمون، دیدمون نسبت به خودمون و درون خودمون تغییر بکنه، بعد یه مدت مسافرمون بیاد. و ناامید نشیم و با نیومدن مسافر، ترک صحنه انجام ندیم. چون این بلیتیه که اگر سوخت بشه دیگه معلوم نیست کی نوبتمون بشه. خیلی ممنونم که به صحبتهام گوش کردید.
- تعداد بازدید از این مطلب :
86