در انسانها زمانی که رنج معنا پیدا کنه دیگه اون رنج سخت و طاقت فرسا نیست و عبور از آن براشون آسونتر میشه
حالا چطور معنا پیدا میکنه؟
اگر به این نقطه از ایمان برسم که تقدیر بر این بوده که مصرفکننده باشم یا همسفر یک مصرف کننده باشم یا در شغلام ورشکست بشم و یا هر رنج سخت و دردناک دیگری...
اگر با همه وجودم به این نقطه از دانایی برسم که این رنج و این مشکل، در جهت رشد و تکامل و مصلحت منه، اونوقت دیگه گله نمیکنم! اونوقت دیگه برام دردناک نمیشه و عبور از آن مسیر سخت، راحتتر و قابل تحملتر میشه.
وقتی به این فکر کنم خداوند با این مسئله و این مشکل میخواست گره یا گرههایی رو در وجود من باز کنه و منو در یک ابعادی رشد بده و قویتر کنه، اونوقته که دل میدم به مصلحت خدا و تسلیم خواست و حکمت اون میشم؛ چون میدونم خدای باران و پروانهها، خدایی که خدای زیباییهاست، امکان نداره برای من بد بخواد!
پس به نقطه پذیرش و تسلیم میرسم و در مسیر خواست خدا حرکت و تلاش میکنم و رهایی از رنج درست در زمانی اتفاق میوفته که گله و شکایت رو رها می کنم!
در داستان حضرت ابراهیم خداوند سختترین آزمون رو از ایشون گرفتند.
قربانی کردن فرزندشون!!!
چی بالاتر و سخت تر از این؟؟؟
انسان حاضره مالش رو، اموالش رو، ثروتش رو از دست بده؛ اما خاری به پای اولادش نره!
اما حضرت ابراهیم با وجود سختی این امر، تسلیم خواست پرودگارش شد و زمانی که در نقطه تسلیم قرار گرفتند، درست در همان زمان رنج بر ایشان تمام شد و ندا آمد که فرزندت را قربانی نکن که رستگار شدی!
زمانی که رنج و سختی رو رها کنی و تسلیم خواست و حکمت پرورگار بشی و در جهت درست حرکت کنی، رها می شی!
گله و شکایت رو رها کن، تا رها بشی!
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر!
نویسنده: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر زینب(لژیون یکم)
رابط خبری:همسفر نرگس رهجو راهنما همسفر زینب(لژیون یکم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
110