همسفر زهرا راهنمای ویلیام
در ابتدای مشارکت از جناب مهندس دژاکام، خانواده محترم ایشان و تمامی اعضای کنگره۶۰ صمیمانه سپاسگزاری میکنم که این بستر را فراهم آوردند تا من در جایگاه یک همسفر بتوانم با آموزش گرفتن در کنگره از بندهای تاریکی رها شوم. سفر ویلیام برای من، عبور از اعماق تاریکی به سوی دنیای روشنایی بود؛ سفری که به تعبیر کنگره هم سخت و هم سهل بود؛ سختی آن زمانی بود که فرمانبرداری نمیکردم و در پی خواستههای نفس اماره بودم؛ اما زمانی که به حرفهای راهنمایم گوش جان سپردم، آدامس خود را به موقع مصرف کردم و مسیر سهل آغاز شد. من تلاش کردم از چنگال ناامیدی که بر دست و پایم بند میزد و مرا از ادامه سفر مأیوس میکرد، بپرهیزم و در افکار منفی غرق نشوم تا نگاهم همیشه به سوی نور باشد. امروز که به روش DST از بند نیکوتین رها شدهام، با آرامش خاطر در کنار عزیزانم هستم. اکنون میتوانم شبها به موقع بخوابم، در حالی که در زمان مصرف، همواره به دنبال خلوتگاهی برای مصرف نیکوتین بودم؛ از آنجا که مصرف دخانیات برای بانوان چهره اجتماعی مناسبی ندارد، همیشه ناچار بودم با نقاب و در خفا زندگی کنم؛ اما امروز با اعتماد به نفس کامل، بدون اجبار به مصرف و نیاز به پناه بردن به خلوتگاه از همنشینی با خانوادهام لذت میبرم و ساعتهای خوشی را سپری میکنم. پیش از این، برای هر جابهجایی باید به دو موضوع فکر میکردم: همراه داشتن سیگار و یافتن مکان مناسب برای مصرف؛ اما اکنون به لطف بازسازی سیستمهای درونی بدن، دیگر نیازی به نیکوتین بیرونی ندارم و این ماده به طور طبیعی در بدنم تولید میشود. مصرف نیکوتین، سایهای بر حسهای من انداخته بود و مانع میشد تا از طبیعت، هوای پاک و طعم واقعی خوراکیها لذت ببرم. آن زمان که راهنمایم از باز شدن حسها پس از سفر سخن میگفت، درکی از این جملات نداشتم؛ اما امروز پس از سالها رهایی، معنای کلام ایشان را با تمام وجود درک میکنم؛ امروز از تماشای سبزی درختان و شنیدن صدای پرندگان، لذتی عمیق میبرم که در گذشته هیچ تعریفی برای آن نداشتم. خداوند را شاکرم که اجازه داد در این بُعد از حیات، بدون بند تاریکی نیکوتین به زندگی ادامه دهم و از سفر بر روی زمین لذت ببرم. امروز وقتی در آینه به چهرهام مینگرم، میبینم که نسبت به سالهای قبل، شادابتر و جوانتر شدهام؛ یقین دارم ریشه این تحولات در صور آشکار و پنهان، رهایی از بند نیکوتین و عبور از ناامیدی است. اگرچه در گذشته با نقاب، حسهای منفی را پنهان میکردم، اما امروز آن نیروهای مخرب جای خود را به روزنهای از نور الهی دادهاند که در سختترین گذرگاههای زندگی، مرا به سمت جلو سوق میدهد؛ از طرف دیگر، مصرف نیکوتین یک سایهای بر روی همه حسهای من انداخته بود و حسهایم را بسته بود و من آنجوری که باید و شاید از طبیعت، هوای تمیز، خوراکیها و نوشیدنیهایی که سالم و در دسترسم بود، نمیتوانستم لذت ببرم؛ اما امروز این حالت برایم نیست. وقتی سفر نیکوتین میکردم، راهنمایم به من میگفتند: خانم زهرا! وقتی سفر نیکوتینت تمام بشود حتماً حسهای شما بازتر میشود و من همیشه فکر میکردم که حسم باز است، از طبیعت و فعالیتهایم لذت میبرم و درکی از این جمله نداشتم؛ اما امروز بعد از گذشت چندین سال که از بند نیکوتین آزاد و رها شدم، به خوبی جمله راهنمایم را درک میکنم. من امروز با دیدن سبزی طبیعت، درختان و شنیدن صدای پرندگان، یک حس زیبای عمیقی را درک میکنم که سابق، به این شکل تعریفی برایش نداشتم و ذرهذره وجود بدنم از این حال خوش لذت میبرد. امروز خداوند را شاکرم و از او ممنونم که به من اجازه داد در هستی، بدون این بند تاریکی به حیات خودم ادامه بدهم و از سفری که بر روی زمین دارم لذت ببرم. امروز وقتی در آینه به چهرهام نگاه میکنم، احساس میکنم نسبت به چند سال قبل، به جای اینکه روند جلوی سنم باعث پیرتر شدن چهرهام شده باشد؛ ولی من امروز نسبت به چند سال گذشته، قبل از ورودم به کنگره جوانتر و شادابتر شدم و مطمئناً دلیلش این است که در صور پنهان و آشکار من اتفاقاتی رخ داده که پایه و اساسش به رهایی از بند نیکوتین و بندهایی مثل ناامیدی برمیگردد؛ چرا که وقتی سفر نیکوتین نکرده بودم، همیشه یک یأس و ناامیدی در لایههای وجودم من را اذیت میکرد، هرچند به ظاهر ماسک و نقاب میزدم ولی این حس منفی را با خودم همیشه به یدک میکشیدم؛ اما امروز این نیروی منفی از وجودم رفته و من در تمام لحظههای زندگیام یک روزنه امید و نیرویی که از جنس نور الهی است انگار که در قلبم روشن است و مرا حتی در سختترین شرایط و در گذرگاههای سخت زندگیام به جلو سوق میدهد. خداوند را شاکرم که در این بُعد حیات توانستم از این بند تاریکی نجات پیدا کنم؛ برای این عمل عظیم شکر، شکر، شکر.
همسفر ماهزر رهجوی راهنما همسفر ربابه (لژیون ویلیام وایت)
خدا را شاکرم که مسیر سبز کنگره را در این بعد از حیات روزیام کرد تا انسانی بیندیشم و انسانی زندگی کنم. در کنگره۶۰ با روش DST آشنا شدم و با این روش، مسافرم به رهایی و حال خوش رسید. زمانیکه دیدم مسافرم به رهایی رسید، تصمیم گرفتم وارد لژیون ویلیام شده و سفر کنم تا نیکوتین خود را درمان کنم؛ اما ترس از قضاوت شدن داشتم؛ هر روز که از حضورم در کنگره بیشتر میگذشت و آموزش میگرفتم با خواندن کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر آموختم که اعتیاد به مواد مخدر و نیکوتین جزء خصوصیات انسان میشود و از خواستههای نفس است که در جهانهای دیگر با انسان باقی میماند و اعتیاد با مرگ از بین نمیرود. تصمیم خود را گرفتم در این بعد از حیاتم که خداوند اجازه داده در کنگره۶۰ حضور داشته باشم، وارد لژیون ویلیام بشوم؛ زمانیکه با جان و دل پذیرفتم که سفر کنم و سر تسلیم در مقابل راهنمایم فرود آوردم، آموزشها را کاربردی کرده و از آدامس نیکوتین برای درمانم استفاده کردم؛ در سفرم فراز و نشیبهایی نیز داشتم؛ اما با حضور مداوم در لژیون ویلیام وایت و آموزشهایی که از راهنمایم میگرفتم، انگیزهام برای ادامه دادن به این سفر زیبا که هم سخت و هم سهل بود بیشتر میشد. مدت یازده ماه سفر کردم و در طول سفرم، مسافرم را بیشتر درک کردم که برای رهایی از بند اعتیاد چقدر تلاش کرده است؛ روزبهروز تلاشم بیشتر میشد و توانستم به رهایی برسم. لحظه رهایی بر جان و دل من حک شد؛ یکی از بهترین روزهای زندگیام بود که با روش DST توانستم بند ضد ارزش نیکوتین را از دست و پای خود باز کنم. خداوند در کنگره۶۰ انسانهایی را سر راه من قرار داد تا طعم زیبای عشق به مخلوقین و زندگی را درک کنم. امیدوارم تمام عزیزانم که در بند نیکوتین هستند راه برایشان باز شود، ترس از قضاوت شدن را از خود برهانند، وارد لژیون ویلیام وایت بشوند و این ضد ارزش بزرگ را از خود جدا کنند و همراه خود به حیاتهای بعدی نبرند؛ زیرا در این بعد زمان که حکم طلا را برای ما انسانها دارد و خدا در اختیار بندگانش قرار داده است، ما با اختیاری که داریم راه درست و صراط مستقیم را انتخاب کنیم و نفس خود را با آموزشها به تکامل نزدیکتر کنیم تا به فرمان عقل برسیم.
رابط خبری: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ویلیام وایت)
ویرایش و ثبت: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
96