سیزدهمین جلسه از دوره هفـــتادم سری کارگاههای آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابنسینا با استادی مسافر صادق ، به نگهبانی مسافررسول و دبیری مسافر علی با دستورجلسه "وادی دوم: هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد، هیچکدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم" دوشنبه 14 اردیبهشت ماه ۱۴۰۵راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpeg)
سخنان استاد جلسه:
سلام دوستان، من صادق هستم، یک مسافر. دستورجلسه وادی دوم هستش.وادی دوم اینگونه اغاز میشه «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمیگذارد. ما به هیچ نیستیم، حتی اگرخود به هیچ فکر کنیم.» استاد امین میگوید بهترین استاد کسی است که مدعی نباشد همهچیز را بلد است. استاد خوب کسی است که بتواند آنچه یاد گرفته را منتقل کند. من تا جایی که توان دارم، آنچه را در این مدت در کنگره ۶۰ یاد گرفتهام، میتوانم ارائه بدهم. وادی اول، وادی تفکر است. میگوید: «با تفکر ساختارها آغاز میگردد. هیچ چیزی بدون تفکر به وجود نمیآید.» برای اینکه هر چیزی خلق شود و به وجود بیاید، باید اول دربارهاش تفکر داشته باشیم؛ نه یک فکر ساده، بلکه تفکر عالی و تصویرسازی. اول تصویرش را باید در ذهن خودمان بکشیم، تأسیس کنیم، بعد به عمل درآوریم. وادی دوم میگوید: «هیچ مخلوقی بهقصد بیهودگی قدم به حیات نمیگذارد.» یعنی هر چیزی که خداوند در این جهان هستی آفریده، حتماً هدفی پشت آن بوده، رسالتی دارد و برای کاری خلق شده است. هیچ چیزی بیهوده به دنیا نیامده. حتی در خود وادی آمده است که آن کرم، وقتی حضرت موسی در ذهنش بود که از خدا سؤال کند این کرم برای چه آفریده شده، خداوند از حضرت موسی میپرسد: «چیزی که در ذهن داری، بگو.»
موسی میگوید: «خدایا، این کرم را برای چه آفریدی؟» خدا میگوید: «اتفاقاً پیش از تو، این کرم اینجا بود که میگفت موسی را برای چه آفریدی؟» حال، چگونه است که من خود به هیچ فکر میکنم و خودم را بیهوده میبینم؟ من، صادق، با تفکر غلط و تصویرسازی غلط، خودم را به ناکجاآباد میبرم. از طریق مصرف مواد مخدر و کارهای اشتباهی که انجام میدهم. همیشه انسان سر دوراهی قرار میگیرد. من خودم سر انتخابهای غلطم تا ته تاریکی رفتم. وقتی تا ته تاریکی بروی، به جایی میرسیم که اقوام، فامیل، نزدیکان، همه از ما دور میشوند. به جایی میرسیم که مال و منال، حتی خانواده، حتی زن و بچه هم از ما فراری میشوند. در آن لحظه است که من احساس میکنم واقعاً به هیچ دردی نمیخورم و اصلاً برای چه هستم. مدام خرده میگیرم، از این و آن ایراد میگیرم. دیگر فکر نمیکنم؛ یعنی آنجا تفکر ندارم. نمیتوانم فکر کنم، چون مواد مخدر به من اجازه فکر کردن نمیدهد که چرا به این نقطه رسیدهام. همیشه از این و آن خرده میگیرم، از این و آن بهانه میگیرم.
هیچوقت از خودم نمیپرسم: «تو چه کار کردی؟» آقای مهندس بارها و بارها میگوید: «تو برای کشورت چه کار کردی؟ تو برای دیگران چه کار کردی که این همه توقع داری؟» در آن حال خرابم، چیزی را ملکه ذهنم میکنم؛ مثلاً اینکه برادرم یا بچهام مریض بود و به من پول نداد ببرم دکتر. خوب، تو دیوار اعتماد را خراب کردهای. بارها و بارها پول گرفتی و رفتی مواد کشیدی. حالا یک بار هم راست گفتی، دیگر کسی به تو اعتماد نمیکند. و آن را ملکه ذهنم میکنم. اگر بخواهم یاد بگیرم، اگر بخواهم درست شوم، اگر بخواهم از این آموزشهای کنگره وقتی به کنگره آمدم ،چیزی برداشت کنم، باید ذهنم را خالی کنم. چیزهایی که در ذهن من است، از بدیها، زشتیها، حسادت، بغض، کینه، نفرت و که در ذهن من است، باید آنها را خالی کنم تا چیزهای خوب جای آنها را بگیرند. تا زمانی که من این انباری را خلوت نکردهام، از این شلوغی پاکش نکردهام، هیچ چیز نمیتواند جای آنها را بگیرد.و همیشه همین طور مدام تکرار میکنم و ملکه ذهنم میکنم که فلانی این را گفت، فلانی آن را گفت. پس برای اینکه من خوب آموزش بگیرم، حتماً باید ذهنم را از چیزهای بیهوده خالی کنم، گذشته را در گذشته رها کنم و به آینده فکر کنم. آقای مهندس بارها و بارها میگوید: «چیزی به نام قدرت مطلق هست که همیشه حامی کسانی است که در راه مستقیم حرکت میکنند.»ممنونم که توجه کردید.
.jpeg)
تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
44