English Version
This Site Is Available In English

با آغاز وادی سوم ما زندگی جدیدی را تجربه خواهیم کرد

با آغاز وادی سوم ما زندگی جدیدی را تجربه خواهیم کرد

 ششمین جلسه از دوره نوزدهم سری کارگاه‌های عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به نگهبانی مسافر سجاد، استادی راهنمای محترم مسافر جواد و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن بر روی من» در روز پنجشنبه مورخه ۱۴۰۵/۰۳/۰۷ شروع به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان جواد هستم یک مسافر؛ از اینکه امروز اجازه دادید خدمت کنم و در جمع شما باشم سپاسگزارم. کارگاه آموزشی پنجشنبه با دستور جلسه وادی سوم است و در ادامه تولد آزادمردی راهنمای محترم شعبه مسافر سلمان را پیش رو داریم. در خدمت شما هستم امیدوارم جلسه خوبی داشته باشیم و پیام خودش را به کسانی که باید برساند. به‌هرحال هریک از ما از این جلسه یک بازخورد داریم و یک دریافتی را انجام می‌دهیم. باتوجه‌به این که مدت‌زمان کارگاه آموزشی یک ساعت و پانزده دقیقه است سعی می‌کنم در مورد دستور جلسه کوتاه صحبت کنم و مشارکت‌های شما نیز کوتاه باشد که به همه قسمت‌های جلسه برسیم. دوستان وادی سوم می‌گوید باید دانست هیچ موجودی به‌اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند. اگر در کتاب چهارده وادی مطالعه کرده باشید نوشته است شروع در این وادی آغازی تازه‌ای خواهد بود. به این معنی که هرگونه که قبلاً زندگی می‌کردیم با خواندن و کاربردی‌کردن این وادی تغییر خواهیم کرد. وقتی خودمان را مرور می‌کنیم همه زندگی‌هایی که داشتیم، همه موفقیت‌هایی که داشتیم جایی بوده است که مسئولیت کار خودمان را پذیرفته‌ایم. تبعات کارمان را پذیرفته‌ایم و گله‌ای نکردیم و مسئولیت کارهایمان را به دوش دیگران نگذاشته‌ایم. آن جاهایی که زحمت کشیده‌ایم عایدی‌هایی داشتیم. آن جایی که زحمت نکشیدم چیزی نداریم. چه به لحاظ اقتصادی، چه به لحاظ غیراقتصادی، چه در طول سفر اول چه بعد از ورود به سفر دوم، هر کاری را که خودمان مسئولیت را پذیرفتیم و انجام دادیم برایمان خوب بوده و هر جا که به عهده دیگران انداختیم عملاً چیزی نداریم. مقداری درک از این وادی و مفهومی که می‌خواهد به ما برساند و اجرایی‌کردنش مقداری سخت است. شاید وادی را بخوانم و بگویم من مسئولیت‌هایم را پذیرفتم؛ اما وقتی که بخواهم اجرا کنم می‌بینم که دارم چیز دیگری اجرا می‌کنم؛ مثلاً من این وادی را پذیرفتم و می‌بینم که گذشته در مسائل اقتصادی یک سری کوتاهی‌ها را انجام داده‌ام، از بعضی‌ها پول قرض گرفتم؛ بار این کارم را به دوش دیگری انداخته‌ام و قرضم را پرداخت نمی‌کنم. این که تبعات تمام اعمالم را بپذیرم و پای کارم بایستم و سعی کنم که چیزی را که این وادی می‌خواهد انجام بدهم. به خود متکی باشم و مسئولیت کارهایم را بپذیرم.


دیگران راهنمایی‌ام می‌کنند کارهایت را باید خودت انجام بدهی و تبعات و مسئولیت‌هایش را بپذیری. اگر گریز می‌زنی خودت باید مسئولیت را بپذیری و نگویی برنامه‌ام اشتباه بود یا لژیونم بد بود. همه کارهایی که انجام می‌دهم خودم باید مسئولیتش را بپذیرم. نکته‌ی دیگری که در این وادی به ذهنم می‌رسد من به‌عنوان انسانی که اختیار دارم باید مسئولیت‌ حرف‌ها و کارهایم را بپذیرم. بازی به این‌گونه است وقتی که کاری را انجام می‌دهم باید مسئولیت را بپذیرم. نمی‌شود کسی را بفرستی که پادرمیانی کند. نمی‌توانی پدر یا دوستانت را بفرستی، با خودت کار دارند، باید خودت وسط بیایی. اگر خودت وسط نیایی چرخه روزگار کاری می‌کند که خودت وسط بیایی؛ اگر روز اول می‌آمدی راحت‌تر بودی. در وادی می‌گوید که باید مسئولیت کاری که کردی را بپذیری؛ اگر نپذیری چرخه روزگار این‌قدر می‌چرخد تا تو را به وسط بیاورد. معمولاً همه ما شاید این‌گونه باشیم وقتی از کسی گله یا دلخوری داریم، خودش که وسط بیاید و بپذیرد که اشتباه کرده است او را می‌بخشیم. پس اگر خودم بیایم مرا می‌بخشد و مشکل حل می‌شود. به همین دلیل است وقتی که من درمان اعتیاد را شروع کردم؛ چون خودم می‌پذیرم و از دیگران توقعی ندارم علی‌رغم اینکه کار بسیار سختی است موفق می‌شوم. در بقیه قسمت‌ها هم همین‌گونه است؛ اما اگر مسئولیت نپذیرم در بازی روزگار این‌قدر چپ و راست می‌خورم که در نهایت مسئولیت کارم را بپذیرم. وادی سوم این مطلب را بیان می‌کند که هر کاری را که انجام می‌دهی باید مسئولیت آن را بپذیری و هر کاری را که هنوز انجام ندادی و می‌خواهی انجام بدهی خیر و شر آن به عهده خودت است. زندگی در این وادی و خواندن جملات ما را به جایی می‌رساند که زندگی قبل و بعدمان متفاوت می‌شود؛ به‌خاطر همین است که در این وادی می‌گوید با آغاز زندگی در این وادی ما زندگی جدیدی را تجربه خواهیم کرد. در ادامه بپردازیم به مشارکت‌های شما و تولد مسافر سلمان، در زمان تولد بسته به میزان زمانی که دارم صحبت خواهم کرد.  به‌افتخار خودتان کف بزنید.


در ادامه جلسه مراسم تولد راهنمای محترم مسافر سلمان رهجوی راهنمای محترم مسافر جواد فلاح برگزار گردید


 اعلام سفر مسافر:

سلام دوستان سلمان هستم یک مسافر؛ تخریب من ۲۰ سال بود، آخرین آنتی ایکس مصرفی‌ام متادون و شیره بود، ۱۱ ماه و ۲۰ روز سفر کردم به روش DST با راهنمایی آقای جواد فلاح و اکنون بیش از ۵ سال است که از بند مواد مخدر رهایی یافته‌ام. همچنین مسافر سیگار هم بودم. با ۱۳ ماه سفر به روش DST و داروی آدامس نیکوتین، با راهنمایی آقای حجت انتظامی و اکنون بیش از ۴ سال از رهایی‌ام از سیگار می‌گذرد.

آرزوی مسافر:
سلام دوستان سلمان هستم یک مسافر؛ آرزویی که واقعاً از صمیم قلب برای آن هدف‌گذاری کرده‌ام، این است که روزی علوم و آموزش‌های کنگره ۶۰ در تمام مدارس کشور برای فرزندانمان تدریس شود. این خواسته‌ای است که با تمام وجود برای آن آرزو می‌کنم.

اعلام آرزوی همسفر:
سلام دوستان سودابه هستم همسفر سلمان؛ آرزوی من این است که اگر فرمان صادر شد امسال بتوانم در آزمون راهنمایی شرکت کنم و ان‌شاءالله با موفقیت پذیرفته شوم.

سخنان راهنمای مسافر:
سلام دوستان جواد هستم یک مسافر؛ اولین باری که سلمان وارد لژیون شد از او پرسیدم اسمت چیست؟ گفت سلمان سامانی. همان موقع یاد این شعر افتادم که: «ای استاد سلمانی که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی». خلاصه از همان روز داستان ما شروع شد. سلمان شخصیت پیچیده‌ای داشت و البته هنوز هم تا حدودی همین‌طور است. به واسطه مطالعات و دانسته‌هایی که داشت، توانایی‌هایش را خیلی خوب می‌توانست در جهت منفی به کار بگیرد و واقعاً در این کار توانمند بود. اما امروز خوشحالم که بخشی از همان توانایی‌ها را در مسیر مثبت و سازنده به کار گرفته است. چند وقت پیش عکسی از سردر دانشگاه برایم فرستاد و نوشته بود که به کلاس روان‌شناسی می‌رود. اول فکر کردم باز هم یکی از همان کارهای خودش را کرده و عکس را با فتوشاپ درست کرده است! چون قبلاً از این کارها زیاد می‌کرد. اما بعد فهمیدم واقعاً در مقطع کارشناسی روان‌شناسی مشغول تحصیل است. البته از این هم خبر دارم که خیلی اهل کلاس رفتن نیست! (خنده حضار) رهایی فقط آغاز راه است. خیلی‌ها رها می‌شوند؛ اما آن کسی که می‌ماند و ادامه می‌دهد، به‌تدریج بسیاری از مشکلات دیگر زندگی‌اش را نیز حل می‌کند و کلیدهای گمشده زندگی‌اش را پیدا می‌کند. بسیاری از گره‌های زندگی ما در خدمت و کمک به دیگران باز می‌شود، نه صرفاً با خواندن کتاب‌ها و حفظ‌کردن مطالب. خوشبختانه سلمان این بخش را هم در برنامه زندگی خود قرار داده است. باتوجه‌به ظرفیت‌ها، استعدادها و پتانسیل‌هایی که در او می‌بینم، همان‌طور که آقای رضا هم اشاره کردند، روزهای بسیار خوبی را برایش متصور هستم. اما یک نکته مهم وجود دارد. در سرود تولد جمله‌ای هست که می‌گوید: «غافل نشوید دوباره». غفلت، بلای جان انسان است. فرقی نمی‌کند سفر اولی باشیم یا سفر دومی؛ هر کجا که باشیم باید مراقب باشیم دچار غفلت نشویم. امکانات، ظرفیت‌ها، توانایی‌ها و فرصت‌ها همه وجود دارند؛ اما غفلت هم همیشه در کمین است. اگر لحظه‌ای غافل شویم تاریکی‌ها، ناکامی‌ها و مشکلات نیز حضور دارند. امیدوارم سلمان عزیز در ادامه مسیر موفق باشد. این رهایی را به خود سلمان، همسفر محترمش، فرزندانش، راهنمایان عزیزشان و همچنین خدمتگزاران گروه همسفران و مسافران و تمامی اعضای نمایندگی بنیان تبریک عرض می‌کنم.

سخنان مسافر:
سلام دوستان سلمان هستم یک مسافر؛ خدا را شکر می‌کنم که شش سال پیش فرصت حضور در این شعبه را به من داد و زندگی دوباره‌ای به من بخشید. اگر بخواهم صادقانه بگویم، حتی در دورترین رؤیاهایم هم نمی‌گنجید که روزی بتوانم پنج‌روز بدون مواد زندگی کنم؛ چه برسد به پنج سال رهایی از مواد مخدر و توفیق خدمت به انسان‌ها. وقتی وارد کنگره شدم با کوهی از غم، اندوه، مشکلات، کبر، غرور، حس‌های منفی و کابوس‌های وحشتناک زندگی می‌کردم. شب‌ها از خوابیدن می‌ترسیدم. خواب آرام برای من یک آرزوی دست‌نیافتنی بود. تمام تلاش من این است که همان‌طور که در بخش منفی زندگی فردی توانمند بودم، در بخش مثبت هم بتوانم خدمتگزار خوبی باشم. واقعاً در مسیر تخریب و اعتیاد توانمند بودم. افراد زیادی را به سمت تاریکی هدایت کردم و حتی بعضی از دوستانی که امروز خدمتگزار هستند، روزی درگیر همان تخریب‌ها بودند. از خداوند می‌خواهم همین‌قدر که در آن مسیر فرصت و توانایی داشتم، در این مسیر هم به من توفیق خدمت بدهد. امروز از زندگی خودم راضی هستم و احساس خوشبختی می‌کنم. در وادی سوم می‌خوانیم که باید دانست. باید بسیاری از مسائل را آموخت و شناخت. یکی از زیباترین جملاتی که در زندگی خوانده‌ام این است که: «ما برای این قدم به حیات گذاشته‌ایم که راه‌حل مسائل و مشکلات را بیاموزیم.» من فلسفه‌ای زیباتر از این پیدا نکرده‌ام. امیدوارم بتوانم تا پایان عمر خدمتگزار باقی بمانم و به هر شکل و در هر جایگاهی در کنگره حضور داشته باشم. شاگردی آقای جواد فلاح برای من افتخار بزرگی است. برای جناب مهندس دژاکام، دکتر امین و جواد آقای عزیز آرزوی سلامتی و طول عمر دارم. این سه ضلع مثلثی هستند که بسیاری از رویاهای به‌ظاهر محال زندگی من را به واقعیت تبدیل کردند. شاید تعصب خوب نباشد، اما صادقانه اعتراف می‌کنم که نسبت به این عزیزان احساس ویژه‌ای دارم و امیدوارم بتوانم بیشتر آموزش بگیرم و رشد کنم. در پایان از همسفر خوبم تشکر می‌کنم. ورود من به کنگره، آشنایی من با این مسیر و بسیاری از اتفاقات خوب زندگی‌ام را مدیون او هستم. او با صبوری در کنار «دراکولای سلمان» ایستاد و تحمل کرد. اگر قرار باشد بگویم چه کسی توانست سلمانِ دیروز را به سلمانِ امروز تبدیل کند، بدون شک یکی از مهم‌ترین افراد، همسفر عزیزم بوده است. از همه شما که به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.


 سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان محبوبه هستم یک همسفر؛ خیرمقدم عرض می‌کنم به آقای فلاح که به شعبه خودشان تشریف آوردند. همچنین این جشن را به آقای سلمان، سودابه عزیز، خانم فاطمه و تمامی رهجویان کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم. خداقوت می‌گویم به مرزبان خوبمان، خانم سودابه. من از زمان سفر اول ایشان همیشه مشارکت‌هایشان را گوش می‌کردم. نقطه‌نظرها و دیدگاه زیبایی که داشتند آموزش‌های زیادی به من می‌داد و برایم بسیار جالب بود. بعد از سفر دوم وارد لژیون من شدند و بیشتر با ایشان آشنا شدم. چیزی که برایم خیلی ارزشمند بود این بود که در تمام خدمت‌هایشان کم‌فروشی نداشتند. نه در خانه، نه در جایگاه مادری، نه در سفر و نه در جایگاه همسفری. وقتی به وادی سوم رسیدند و به این شناخت دست یافتند که «هیچ‌کس به میزان خویشتن خویش به فکر خود نیست». همین‌جا بود که شهامت پیدا کردند و وارد مسیر دیگری شدند. مسیری که امروز نتیجه آن را در جشن پنج‌سالگی آزادمردی خانواده‌شان مشاهده می‌کنیم. در کنگره آموخته‌ایم که برای تغییر کردن باید پروسه تغییر و ترخیص را طی کنیم. استاد امین مثال زیبایی می‌زنند که وقتی انسان وارد آب می‌شود، در عمیق‌ترین نقطه بیشترین فشار را تجربه می‌کند. برای ما همسفران هم همین‌گونه است. گاهی نزدیک رهایی، بیشترین تاریکی‌ها و سختی‌ها را تجربه می‌کنیم. ممکن است با خودمان بگوییم چرا من باید اینجا باشم؟ چرا این اتفاقات برای من افتاده است؟ و حتی بخواهیم پا پس بکشیم و از مسیر خارج شویم؛ اما سودابه ماند. ظرف وجودی خود را پر کرد و بعد وارد مرحله بالا کشیدن سطل شد؛ همان مرحله‌ای که استاد امین به زیبایی از آن یاد می‌کنند. او با خدمت‌کردن در کنگره ماندگار شد. مسافرش در کنار او بود و او نیز در کنار مسافرش ایستاد. با هم آموزش گرفتند، با هم رشد کردند و امروز به جشن پنج سال رهایی رسیده‌اند. می‌دانم که این مسافر و همسفر، سختی‌ها و چالش‌های فراوانی را پشت سر گذاشته‌اند، اما در کنار یکدیگر ساختند و امروز ثمره آن را جشن می‌گیرند. امیدوارم این حال خوش، روزبه‌روز در زندگی‌شان بیشتر و پایدارتر شود. ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

 

 سخنان همسفر مسافر:
سلام دوستان سودابه هستم یک همسفر؛ با هشت سال تخریب وارد کنگره شدم. مدت ۱۴ ماه سفر کردم با راهنمایی خانم آنی کمان‌دار و اکنون دو سال و شش ماه است که آزاد و رها هستم. ابتدا از آقای فلاح تشکر می‌کنم که همیشه در کنار ما بودند. من کنگره را از طریق پدرم شناختم. ایشان مسافر بودند اما نتوانستند سفرشان را به پایان برسانند. قرار بود در خرداد سال ۹۶ به رهایی برسند، اما متأسفانه در فروردین همان سال از دنیا رفتند. روزی که با سلمان ازدواج کردم به او گفتم نمی‌توانی مصرف را کنار بگذاری؟ من راهش را بلدم و تو را به کنگره می‌برم. آن زمان از من پرسید کنگره چیست؟ گفتم جایی است که می‌شود، می‌توان و شد. در این مسیر آقای فلاح برای من نقش یک پدر را داشتند. خیلی وقت‌ها غر می‌زدم، خیلی وقت‌ها گریه می‌کردم و از شرایط خسته می‌شدم. آن زمان فکر نمی‌کردم روزی خودم مسافر شوم و بتوانم حال و روز یک مصرف‌کننده را درک کنم؛ اما وقتی خودم مسافر شدم تازه فهمیدم یک مسافر چه می‌کشد. وقتی درد دارد، وقتی در سفر است، وقتی باید مشکلاتش را مدیریت کند و با خودش حمل کند. آنجا بود که فهمیدم یک همسفر نباید فقط غر بزند و انتظار داشته باشد. وقتی وارد سفر شدم تازه درد دل‌کندن را فهمیدم. زمانی که می‌خواستم روی خودم کار کنم، منیتم را کنار بگذارم و پالایش انجام دهم تازه متوجه شدم تغییر کردن چقدر سخت است. من همیشه غر می‌زدم تا اینکه یک روز خانم آنی به من گفتند وادی سوم را بنویس و فردا با من تماس بگیر. گفتم من این وادی را دو بار نوشته‌ام و دیگر نمی‌نویسم. اما ایشان تأکید کردند که دوباره بنویسم. وقتی روز بعد تماس گرفتم، گفتند: «سودابه، تو دائم غر می‌زنی که هیچ‌کس نیست، چرا دنیا این‌گونه است، چرا دیگران کمک نمی‌کنند؛ اما مقصر اصلی خودت هستی. باید مسئولیت زندگی خودت را بپذیری. باید قبول کنی که مشکل داری و برای حل آن اقدام کنی. هیچ‌کس قرار نیست زندگی تو را بسازد. باید خودت قوی شوی.» آن روز برای اولین‌بار واقعاً تسلیم شدم و پذیرفتم که ایشان درست می‌گویند. از همان روز تصمیم گرفتم توقعاتم را از دیگران کمتر کنم و بیشتر روی پای خودم بایستم. سعی کردم مسئولیت زندگی خودم را بپذیرم و به‌جای سرزنش دیگران، روی خودم کار کنم. ممنونم سلمان که در این مسیر کنارم بودی. ممنونم که همسفر و همراه خوبی برای من بودی. ممنونم از تمام عزیزانی که در این راه به ما آموزش دادند و کمک کردند تا امروز این حال خوب را تجربه کنیم. سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید.















مرزبان خبری: مسافر وحید
تایپ و ویرایش: مسافر عادل
تصویربردار: مسافر هادی
کنترل نهایی و ارسال: مسافر نوید نگهبان سایت

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .