بهنام قدرت مطلق الله
هشتمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ ویژه نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی راهنمای محترم مسافر مهرداد، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه «وادی سوم: باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند» در تاریخ پنجشنبه 7خردادماه۱۴۰۵ راس ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهرداد هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که یک بار دیگر این اجازه به من داده شد که در این جایگاه قرار بگیرم و از شما عزیزان آموزش بگیرم.
عید قربان را به همه عزیزان تبریک میگویم؛ یکی از اعیاد بزرگ مسلمانان است و فلسفهاش به نظر من فقط قربانی کردن حیوان نیست، ما در کنگره از آقای مهندس بسیار خوب آموختهایم فلسفه عید قربان این است که بتوانیم به اندازه درک و فهم خود از این عید برای قربانی کردن هواهای نفسانی و خواستههای نامعقول خود بهره بگیریم و آموزش بگیریم.
تبریک و خداقوتی هم عرض کنم به راهنمایان عزیزی که لژیونهایشان را تحویل دادند و تجلیل شدند؛ چه در قسمت همسفران و چه در قسمت مسافران، قطعاً در مسیری که ما حرکت میکنیم پایانی وجود ندارد و فقط فاز عوض میکنیم و از فازی به فاز دیگر منتقل میشویم و این بستگی به خود انسان دارد که از مسیر جدا نشود و ادامهدهنده این مسیر آموزشی باشد. امیدوارم عزیزانی که خدمت راهنمای خود را آغاز کردهاند در این مسیر ثابتقدم باشند و بهره کافی از خدماتشان ببرند.
دستور جلسه اول:
دستور جلسه وادی سوم است و دستور جلسه دوم، اولین سال رهایی مرزبان محترم پارک مسافر مسعود است که به آن هم میپردازیم. درباره دستور جلسه اول که در طول هفته دربارهاش صحبت شده، من مختصری از برداشت خودم میگویم و عبور میکنم. در وادی سوم کلمه «باید» میآید و میگوید: باید دانست که هیچ موجودی به اندازه خود انسان نمیتواند به خویشتن خویش فکر کند. به عقیده من، این پیام تمام مسافران و همسفرانی را که در کنگره حرکت میکنند خطاب قرار میدهد و میگوید شروع حرکت مسافر و همسفر در گرو دانستن همین نکته است. آقای مهندس فرمودند هر مسافر باید به خاطر خودش به کنگره بیاید و هر همسفر نیز به خاطر خودش؛ هیچکدام از ما نمیتوانیم بگوییم به خاطر همسر، پدر، مادر یا خانواده آمدهایم. آقای مهندس میگویند: هر کسی باید برای خودش بیاید؛ و این سخن ایشان مصداق همین دستور جلسه است، چون هیچ مسافر یا همسفری تجربه دیگری را تجربه نکرده. مسافر خماری نکشیدن مواد و حال بد ناشی از ترک را تحمل میکند و همسفر هم ترکشهای رفتاری و روانی را دریافت کند، اصلیترین درد و رنج مسافر و همسفر همان رنج زندگی در کنار یک مصرفکننده است. تیتر این وادی میگوید: باید دانست که هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند؛ یعنی هیچکس به اندازه خود من نمیتواند به فکر خودم باشد. من این را بارها و بارها در لژیون به بچهها گفتهام: مسافری که سفر خوبی انجام نمیدهد نمیتواند ادعا کند خانوادهاش را دوست دارد، چون در درجه اول خودش را دوست ندارد و انسانی که برای خودش ارزش قائل نباشد و به خودش اهمیت ندهد، قطعاً نمیتواند به دیگران اهمیت بدهد یا آنها را دوست داشته باشد؛ این یک قانون در کائنات و طبیعت است و باید رعایت شود. پیام وادی میگوید: از طبیعت الگو بگیریم. من معمولاً سعی میکنم مباحث را به لژیون سردار ربط بدهم که البته معمولا بیربط هم نیستند؛ طبیعت الگوی «بخشندگی» است، تمام اجزای طبیعت تلاش میکنند به دیگران خدمت کنند؛ هیچ موجودی یا گیاهی یا جانوری را نمیبینید که برای امیال شخصی خود زندگی کند؛ همه موجودات در طبیعت بر اساس وظیفهای که دارند کاری انجام میدهند، که همان «خدمت به سیستم هستی، اکوسیستم و طبیعت است» و کراشان را هم در نهایت بخشندگی و کامل و بدون انتظار انجام میدهند. درختی که مواد معدنی، هوا و نور را دریافت میکند در قبالش میوه میدهد یا دیاکسیدکربن که آلودهترین سم محیط زیست است را میگیرد و در قبالش به ما اکسیژن میدهد؛ این نشانه بخشش است. پیام وادی میگوید: از طبیعت الگو بگیریم و بخشش را بیاموزیم. در سفر اول، مسافر و همسفر با بخشش حرکت میکنند تا به صلح، آرامش و آسایش برسند؛ اگر همسفر صلح و آرامش و آسایش را بیاموزد، به نظر من به اصل پیام رسیده است. در پیامهای اساتید و آقای مهندس همیشه موضوع بخشش وجود دارد. مدتی به دلیل شرایطی که پیش آمد، فرم جلسات ما کمی تغییر کرد اما نباید باعث شود اگر عهدی بستهایم به آن وفا نکنیم؛ بزرگترین مشکل انسان از آغاز خلقت همین عهدشکنی است و در این وادی نیز میآموزیم که برای تکامل باید وفای به عهد داشته باشیم. من خودم بزرگترین مشکلم عهدشکنی بوده و شاید تمام روزهای زندگیام این کار را انجام میدادم؛ این وادی به من آموزش میدهد که در زندگی وفای به عهد داشته باشم و به پیمانی که میبندم وفادار بمانم.
پیام راهنما:

دستور جلسه دوم:
تولد یکسال رهایی مسعود عزیز مرزبان محترم پارک را به ایشان و همسفرشان تبریک میگویم. آقا معسود مثل بقیه سفر اولی ها اومدن و حرکت کردن و به رهایی رسیدند و سفر دومی شدند و در حال حاضر در قسمت مرزبانی پارک در حال خدمت هستند. من در این چندسالی که در کنگره هستمبه این اعتقاد رسیدهام که هر دستور جلسهای با هر جشن تولدی مصادف میشود متناسب حال و شرایط آن شخص است. قطعا وادی سوم و پیامی که برای تولدشن آمده که از استاد «رعد» است دقیقا فرا خور این خانواده بود و امیدوارم که سعی و تلاش خودشان را بیشتر کنند که در امتحان راهنمایی موفق شوند و بتوانند در جایگاه راهنمایی خدمت کنند. خدمت با شال سبز و یا نارنجی هم تفاوتی ندارد و همین که خداوند اجازه بدهد چراغ راه عزیزانی باشید که راه را گم کردهاند بسیار باارزش است. امیدوارم در کنگره ماندگار باشند. قطعا همسفر و آموزش همسفر در ماندگاری مسافر در کنگره نقش زیادی دارد. امیدوارم پیام این تولد برای عزیزان تازه وارد که امروز در جلسه هستند روشن کننده راه باشد. این تولدها به این خاطر است که ما الگوهای درمان شده را ببینیم. از شما متشکرم که به صحبتهای من گوش دادید، لطفا خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.
اعلام سفر مسافر مسعود:
سلام دوستان، مسعود هستم یک مسافر. با بیش از 8سال تخریب وارد کنگره شدم، آخرین آنتیایکس مصرفی قرص ب2، مدت 10ماه و 28روز سفر کردم به راهنمایی راهنمای محترم آقامهرداد زارع از لژیون هفتم، مدت رهایی 22ماه و 10 روز، ورزش در کنگره والیبال.
آرزوی مسافر مسعود:
سلام دوستان، مسعود هستم یک مسافر. من آرزو ندارم بلکه یک خواسته دارم، خوسته ام این است که بتوانم پیام کنگره60 را به کسانی که همچنان در دام اعتیاد گرفتار هستند برسانم تا آنها هم به کنگره بیایند و به درمان و رهایی برسند.
آرزوی همسفر آزاده:
سلام دوستان، آزاده هستم یک همسفر. آرزوی من آرزوی خود آقای مهندس است و آن هم این است که کنگره60 جهانی شود.
.jpg)
صحبت های مسافر مسعود:
سلام دوستان، مسعود هستم یکمسافر.
خداوند را سپاسگزارم که وارد کنگره60 شدم. ورود به کنگره لیاقت می خواهد، در گذشته خواسته ام این بود که درمان شوم، ولی همیشه ترسی درونم بود که نمی گذاشت درمان شوم. در نهایت توسط شخصی پیام کنگره به من داده شد و وارد کنگره شدم و توسط راهنمای تازه واردین به آقا مهرداد راهنمای محترم معرفی شدم و سفرم را به راهنمایی آقامهرداد شروع کردم. بعد از شرئع سفربه خودم می گفتم: «ای کاش زودتر وارد کنگره شده بودم» البته هرچیزی باید در زمان خودش اتفاق بیفتد.
در زمان سفرم یک مشکل بزرگ داشتم که آن هم تداخل زمانی بین شغل و زمان جلسات کنگره بود، ولی همیشه سعی کردم سروقت به کنگره بیایم و به راهنمایم «چشم» بگویم. اگر بخواهم به تازه واردین سخنی بگویم این است که «همسفر داشته باشید، همسفر خیلی در طول سفر به مسافر کمک میکند و از نان شب هم واجب تر است».
در سفر دوم به پیشنهاد راهنمایم در آزمون مرزبانی شرکت کردم و قبول شدم و با رای دوستان الان مرزبان پارک هستم.
در آخر از راهنمای خوبم آقا مهرداد خیلی تشکر می کنم که برای من خیلی زحمت کشیدند و همین طور از همسفر خوبم تشکر می کنم که اگر ایشان نبودند نمی توانستم بخشی از مشکلاتم را حل کنم. همین طور از مرزبانان محترم و ایجنت پارک هم تشکر می کنم.
صحبت های راهنمای محترم همسفر الهه:
سلام دوستان، الهه هستم یک همسفر. خدا را سپاس گزارم که به من فرصت داد تا امروز در این جشن حضور داشته باشم و مشارکت کنم. همه می دانیم که این جشن رهایی ها و جشن تولدها فقط گذشتن از مصرف مواد نیست، مسافر و همسفر وقتی به کنگره می آیند از تاریکی ها عبور می کنند و به نقطه ای می رسند که دکتر امین در سی دی حقیقت به این نقطه می گویند «فرمان الهی»، به تعبیر دیگر رهجویان در کنگره60 به «نقطه تعادل» می رسند و این تعادل هیچ جایگزین دیگری وجود ندارد. این جشن تولد را به آقای مهندس و خانواده شان و همچنین به آقامسعود و همسفرشان تبریک می گویم.
صحبت های همسفر آزاده:
سلام دوستان، آزاده هستم یک همسفر. خدا را سپاسگزار که راه ورود به کنگره را برایم باز کرد. از آقای مهندس و خانواده محترمشان خیلی متشکرم. از آقامهرداد تشکر می کنم که برای مسافر من خیلی زحمت کشیدند. از راهنمای خوبم خانم الهه خیلی تشکر می کنم. همچنین از همه کسانی که در جشن ما شرکت کردند متشکرم.

تایپ و ویرایش: همسفر پیمان، مسافر مهدی، مسافر همایون
عکس: مسافر مهدی
تایید و ارسال: مسافر حسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
207