من همیشه فکر میکردم بیشتر از مسافرم به فکر آن هستم و میگفتم اگر فکر خودش بود تا الان دست از مصرف مواد کشیده بود؛ یعنی نمیداند چقدر سیگار و مواد براش ضرر دارد؟
ولی غافل از اینکه هیچکس به اندازه خود به فکر خویش نیست. به هرحال میتوانیم بگویم که این سرنوشت ما است و خدا برای ما رقم زده یا شانس ما در آن نقش داشته یا تقصیر پدر، مادر، زمین و آسمان است. موقعی که متوجه اعتیاد مسافرم شدم برایم همانند یک کابوس بد بود؛ زیرا اعتیاد برای من بزرگترین و وحشتناکترین مشکل دنیا بود.
چندین سال پا به پای مسافرم آمدم. وقتی با کنگره آشنا شدم یاد گرفتم درست است که من دوستش دارم و واقعاً خواستار درمان او هستم؛ ولی مسافرم بیشتر از من به خودش فکر میکند. آقای مهندس همیشه بیان میکنند: «من کاسه داغتر از آش که نیستم»؛ به همین دلیل صبر و استقامت را پیشه راه خود کردم و بعد از چندین سال گاهی کم میآوردم؛ ولی باز دست نکشیدم و ناامید نشدم میدانم که یک روزی همه این سختیها تمام میشوند و روزهای خوش ما نیز میرسد و تا آن روز صبر میکنم. من از وادی سوم یاد گرفتم مسئولیت زندگی، مشکلات و سختیها را بپذیرم و با تمام توانم به راه خود ادامه بدهم.
از جناب مهندس که چنین بستری را برای آموزش ما فراهم کردند و از راهنمایانم سپاسگزارم.
به امید روزهای روشن.
نویسنده: راهنمای تازه واردین همسفر زهره
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر طیبه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
167