نهمین جلسه از دوره ششم ری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی ارگ با دستور جلسه {وادی سوم و تولد یک سال رهایی مسافر محمد }با استادی راهنمای محترم مسافر محسن و نگهبانی مسافر مسعود و دبیری مسافر حسین روز پنجشنبه مورخ ۷ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود :
خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر.
خوشحالم که بار دیگر فرصتی به من داده شد تا در این جایگاه خدمت کنم. دستور جلسه امروز شامل دو بخش است؛ بخش اول «وادی سوم و تأثیر آن بر من» و بخش دوم «جشن تولد یکسال رهایی مسافر محمد».
وقتی به مسیر کنگره مینگرم، میبینم جناب مهندس ۱۴ وادی را سخاوتمندانه در اختیار ما قرار دادهاند تا بتوانیم با درد و رنج کمتری مواجه شویم و زندگی سرشار از آسایش و آرامش را تجربه کنیم.
وقتی یک تازهوارد به کنگره میآید، ابتدا با «وادی اول» و تفکر کردن روبرو میشود؛ میآموزد که چگونه بیاندیشد و تفکراتش را در زندگی عملی کند. گاهی اوقات، مسافر به گذشته برمیگردد و مدام تخریبهای خود و خانوادهاش را شخم میزند؛ در این مرحله، «وادی دوم» (وادی امید) به او یادآوری میکند که هر موجودی در جهان هستی دارای پتانسیل و توانمندی خاصی است و میتواند از آن در جایگاه مناسب بهره ببرد؛ این وادی، نور امید را در دل مسافر زنده میکند.
سپس به «وادی سوم» میرسیم: «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمیکند.»
در این مرحله ممکن است در مسافر توقعاتی از دیگران، خانواده یا کنگره ایجاد شود؛ اما جناب مهندس بهزیبایی تأکید میکنند که تنها خودِ انسان است که میتواند به خویشتن کمک کند و از سد مشکلات عبور کند. مسافر باید بداند که عامل اصلی مشکلاتِ پیش رو، «شخصِ شخیصِ انسان» است. باری که اکنون بر دوش مسافر است، حاصل ذرهذره گذاشتنهای خود اوست و برای پایین گذاشتن آن نیز، باید ذرهذره و با سعی و تلاش خودش اقدام کند. جناب مهندس در پایان اشاره میکنند که هر زمان در صراط مستقیم قرار بگیرید، خداوند نیز نیروهایش را آرامآرام در اختیار شما قرار میدهد. پس از سه تا چهار ماه سفر، وقتی مسافر الگوها را میبیند، به دنبال دلیلِ این تغییرات میگردد، اما باز هم باید به این حقیقت بازگردد که: هیچ موجودی به میزان خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمیکند.
و اما بخش دوم؛ تولد یکسال رهایی مسافر محمد:
محمد زمانی که وارد لژیون شد، مانند بسیاری از مصرفکنندگان، از همهجا رانده و از همهجا دلسرد بود؛ با کولهباری از یاس و سرخوردگی. چقدر دستور جلسه امروز (وادی سوم) به احوال آن روزهای محمد نزدیک است؛ چرا که او در ابتدا، عامل تمام مشکلاتش را پدر، مادر، جامعه و دوستان میدانست.
لازم میدانم به چند ویژگی مثبت محمد اشاره کنم که در سفرش بسیار به او کمک کرد:
اول اینکه «فرمانبردار بسیار خوبی» بود و همیشه طبق برنامه پیش میرفت. ویژگی دوم او «صداقت» بود؛ صداقت با خودش و با راهنمایش. خاطرم هست یکی از بچههای کنگره تعریف میکرد که در مسیر بازگشت از کنگره بودیم که ناگهان محمد به سمت خاکی جاده پیچید؛ اول نگران شدیم، اما وقتی به او رسیدیم، دیدیم وقتِ خوردنِ داروی OT اوست و او دقیقاً سرِ ساعت، دارویش را مصرف کرد، با اینکه زمان کمی تا رسیدن به مقصد باقی مانده بود.
محمد در هر لحظه از سفرش، اگر با نیروی منفی یا بازدارندهای روبرو میشد، بیدرنگ با من تماس میگرفت و موضوع را مطرح میکرد. یکی از بارزترین خصوصیات او، «قدردانی و سپاسگزاری» است. امیدوارم در این راه ثابتقدم باشد و به تمام آرزوهایش برسد.

سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر.
خداوند را بینهایت سپاسگزارم که این جایگاه را تجربه میکنم. پیش از هر چیز، به رسم ادب از جناب آقای مهندس دژاکام سپاسگزارم که چنین بستری را فراهم کردند تا من به این حالِ خوش برسم.
از ایجنت محترم دورهٔ قبل، آقای نقدی و مرزبانان عزیز شعبه که برای رشد این بستر تلاش کردند، سپاسگزارم. همچنین از راهنمای بزرگوار تازهواردین، آقای مؤمنی، قدردانی میکنم؛ چرا که آموزشهای ایشان بود که باعث شد من روی این صندلی بنشینم.
از راهنمای عزیزم، آقای محسن اسماعیلی، بینهایت سپاسگزارم. این لحظاتِ شیرین، مرهون لطف و زحمات ایشان است. همچنین از همهٔ خدمتگزاران شعبهٔ کریمان که در مسیر درمان من، از نوشتن نامههای OT تا سایر خدمات، همدلی کردند (بهویژه امیررضا محمدی و مسعود زنگیآبادی)، تشکر میکنم.
استاد عزیزم در مورد من صحبت کردند؛ میخواهم بگویم که آن روزها من انسانی سراسر ناامیدی بودم. با کولهباری از ترس، استرس و آشفتگی وارد شعبهٔ کریمان شدم. اصلاً باور نداشتم که بتوانم مواد را کنار بگذارم. با خودم میگفتم: «اینجا را هم امتحان میکنم، شاید راهی برای نجات باشد.» در آن دوران، دوستی را در کنگره دیدم که به من گفت: «محمد، خدا تو را دوست داشته که به بهترین جا هدایت شدی.»
من در آن روزها همیشه از خدا طلبکار بودم که چرا دچار اعتیاد شدهام و چرا سهم من از زندگی اینقدر تلخ است. اما کنگره به من آموخت که خداوند همیشه بهترین انسانها را سر راه آدم قرار میدهد. آقای اسماعیلی، نوع برخورد و آموزشهای شما هرگز از یادم نمیرود. روزی که وارد کنگره شدم، با وضعیت بسیار بدی (مصرف اپیوم و مواد دیگر) همراه بودم و اصلاً تصور نمیکردم که روزی اینچنین آرامش داشته باشم.
جناب مهندس میفرمایند: «کنگره، باوری در ناباوری است.» و واقعاً همینطور بود. من حتی فکرش را هم نمیکردم که بتوانم با شربت OT به رهایی برسم، اما با فرمانبرداری، گوش دادن به دستورات راهنما و حضور مستمر در یازده ماه و بیست روز سفرم، دیدم که غیرممکنها ممکن میشود. منی که طاقت یک ساعت خماری را نداشتم، حالا بیش از یک سال است که مواد در زندگیام جایی ندارد.
در پایان، از همسفر عزیزم که در این مسیر پابهپای من آمد، تشکر میکنم. ما روزگاری داشتیم که در هفته هفت روز بود و پنج روزِ آن را در بحث و جدل میگذراندیم؛ اما حالا به لطف کنگره و آموزشها، در کنار هم به آرامش رسیدهایم. از راهنمایان همسفرم، خانم سمیه و خانم معصومه، که با آموزشهایشان به همسفر من کمک کردند تا بالِ پروازِ من باشد، صمیمانه تشکر میکنم.
خدا را شاکرم که روزبهروز حالِ ما بهتر میشود. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همهٔ شما ممنونم.

صحبتهای راهنمای همسفر:
معشوق بهسامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
سلام دوستان معصومه هستم یک همسفر
خداوند را بینهایت سپاسگزارم که در جمع دوستانِ محبت هستم و شاکر خداوند هستم که امروز توفیق، نصیب من شد که بهواسطه این تولد زیبا برای اولینبار در این جایگاه قرار بگیرم و این حسِ خوب را تجربه کنم. تولد یک سال رهایی مسافر محمد را به آقای مهندس، خانواده محترمشان و همه اعضاء کنگره۶۰، ایجنت و مرزبانان بخش مسافران و بخش همسفران تبریک عرض میکنم. به آقا محمد، خانم سمانه عزیز و فرزندان گُلشان تبریک میگویم، به شما آقا محسن راهنما گرانقدر خیلی تبریک عرض میکنم، خداقوت میگویم خدمت شما قطعاََ چنین رهجویی از راهنما توانمندی مانندِ شما دور از نظر نیست.
مطمئناََ این تولدها پیامی هستند برای تازهواردی که با ناامیدی وارد کنگره میشود و اینکه در کنگره۶۰ درمان اعتیاد امکانپذیر است. امیدوارم همه سفر اولیها و سفر دومیها این تولدها را تجربه کنند و یک خاطره ماندگار برای خودشان رقم بزنند. اگر از خانم سمانه بخواهم بگویم یک همسفرِ بسیار فرمانبردار هستند. نوع خدمت اصلاََ برایشان فرق ندارد، هر خدمتی که به ایشان داده میشود چشم میگویند و به درستی و با عشق انجام میدهند، امیدوارم در آزمونی که امسال قرار است برگزار شود آنچه که خواسته قبلیشان است، به خواستهشان برسند و بتوانند به همنوعانشان خدمت کنند، باز هم به ایشان تبریک میگویم و برایشان موفقیتهای بسیار خواستارم.
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.
سلام دوستان، سمانه هستم، همسفر.
خداوند را بینهایت شاکرم و سپاسگزارم که امروز بهواسطهٔ مسافرم، این جایگاه را تجربه میکنم. به رسم ادب، از جناب آقای مهندس و خانوادهٔ محترمشان تشکر میکنم که این بستر را فراهم کردند تا منِ سمانه و مسافرم در این مکان حضور داشته باشیم، آموزش بگیریم و به حال خوش و درمان برسیم.
همچنین از راهنمای خوبِ مسافرم صمیمانه تشکر میکنم و به ایشان تبریک عرض میکنم که با دل و جان برای مسافر من زحمت کشیدند. من تکتک زحمات ایشان را با چشم خود دیدم؛ هر روز میدیدم که مسافرم با ایشان تماس میگیرد و کمک میخواهد، و ایشان با صمیمیت برای مسافر من زحمت میکشیدند و راه را برای او هموار میکردند. دعای خیر من و فرزندانم بدرقهٔ راه این بزرگوار است.
همچنین تبریک عرض میکنم به راهنمایان بزرگوار خودم؛ راهنمای سفر اولم، همسفر مهدیه، که امروز جایشان در این مکان خالی است، البته جایشان سبز است.
از راهنمای سفر دومم، همسفر سمیه، نیز تشکر میکنم. زمانی که در سفر دوم وارد شعبهٔ ارگ شدم، حس من با شعبهٔ ارگ همراه نبود؛ اما ایشان بسیار به من کمک کردند تا در این مکان بمانم، زیرا خدمتگزار میخواستند و من توانستم با راهنماییهای ایشان بمانم و خدمت کنم.
همچنین از راهنمای فعلی خودم، همسفر معصومه، صمیمانه تشکر میکنم و دستشان را میبوسم. ایشان همواره در کنار من بودهاند و همیشه به من عشق به زندگی، امید به زندگی و انگیزهٔ خدمت دادهاند.
در پایان، از مسافرم تشکر میکنم و یک سال رهاییشان را تبریک عرض میکنم. انشاءالله در شعبه، جشن پنجسال رهایی ایشان را نیز برگزار کنیم.
شاید روزی بودن در کنار مسافرم برایم هیچ احساسی نداشت، اما اکنون از بودن در کنار ایشان افتخار میکنم. صمیمانه از مسافرم تشکر میکنم که راه کنگره را برای من هموار کردند تا من هم بتوانم در این مکان حضور داشته باشم و آموزش بگیرم.
از ایجنت بخش مسافران و همسفران و همچنین مرزبانان محترمِ این بخش تشکر میکنم که برای حالِ خوش من بسیار زحمت میکشند تا حال من و مسافرم خوب شود و بتوانیم آموزش بگیریم و به حال خوش برسیم.
از تمام همسفران و مسافرانی که امروز در جشن ما سهیم بودند و به ما تبریک گفتند، نیز تشکر میکنم. همچنین به پسر کوچکم تبریک میگویم که صحبتهای کنگرهای خوبی میزند و به من تلنگر میزند. به او افتخار میکنم که همیشه حامی پدرش بوده است.
کنگره باوری است در ناباوری. همانطور که دوستان گفتند، من به مسافرم و به زندگیام هیچ امیدی نداشتم و غم در چهرهام نمایان بود. مسافرم دو ماه زودتر از من سفرش را آغاز کرد و آموزشها را میگرفت، اما من چون به کنگره نمیآمدم، مانند سدی در برابر راه ایشان بودم و اجازه نمیدادم آموزش بگیرد؛ زیرا باور من اشتباه بود و فکر میکردم اینجا هم مثل جاهای دیگر است و این NGO هم مانند سایر NGOهاست.
اما زمانی که حرکت کردند، دیدم حالشان خوب است و به من هم گفتند که میتوانی حضور داشته باشی. من نیز حرکت کردم و در این مسیر بسیار آموزش گرفتم. توانستم به خودم کمک کنم و خودم را پیدا کنم. وقتی سمانهٔ گذشته را با سمانهٔ امروز مقایسه میکنم، میبینم چه تغییرات بزرگی در من شکل گرفته است؛ و اینها همه بهواسطهٔ آموزشهای کنگرهٔ ۶۰، آقای مهندس و سیدیهای استاد امین است.
افتخار میکنم که عضو کوچکی از اعضای کنگرهٔ ۶۰ هستم. به قول آقای نقدی که همیشه میگویند: «کنگره زبان مسافر و همسفر را یکی میکند»، دقیقاً همینطور است. زبان من و مسافرم با هم یکی نبود؛ اما اکنون حرف همدیگر را درک میکنیم و هم مسافرم و هم خودم در این راه خدمت میکنیم. در هر مسئله و هر زمینهای به نقطهٔ مشترک رسیدهایم و برای مشکلاتمان راه پیدا میکنیم.
من برای خودم خوشحالم و امیدوارم بتوانم بمانم، خدمتگزار باشم و بتوانم حتی ذرهای از داناییای را که دریافت کردهام، با خدمت و تلاش جبران کنم و دین خود را ادا نمایم.

تایپ : مسافر محمد جواد لژیون اول
تایپ و ویرایش: همسفر راضیه (نگهبان سایت همسفران)، همسفر مژده (دبیر دوم سایت همسفران)
عکس و بارگذاری: مسافر احسان لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
367