من دریافتم که گاهی زندگی از همان جایی آغاز میشود که انسان دیگر راهی برای فرار از خویشتن ندارد و در سکوتی عمیق، ناچار میشود رو به حقیقت بایستد و به آنچه سالها از آن گریخته، نگاه کند؛ در مسیر این فهم، آرامآرام دریافتم که ساختن هر بنایی از درون آغاز میشود و اگر درون انسان سامان نگیرد، بیرون او نیز جز تکرار آشوب و خستگی نخواهد بود. از همینجا است که معنای وادی سوم در جانم مینشیند و زمزمه میکند که هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند و چه حقیقتی روشنتر از اینکه ریشه رنجها و راه رهایی، هر دو در همان سرزمینی نهفتهاند که نامش خود است.
نخستین تجربهها همیشه سنگینترین رد را بر روح میگذارند؛ اولین ترس، اولین شکست، اولین امید، اولین زخم، اولین گام و اولین برخاستن؛ همه و همه چنان در پرورشگاه جان انسان رسوب میکنند که مسیر بعدی او را میسازند و جهت میدهند. من نیز در آینه همین نخستینها فهمیدم که دردهایم تنها نشانه رنج نیستند، بلکه نشانه کمبودهایی پنهاناند: کمبود صبر، کمبود محبت، کمبود بخشش، کمبود صداقت و فاصلهای خاموش از عشقی که باید بیچشمداشت جاری میشد. آموختم که اگر زخم در درون باشد، درمان نیز باید از همانجا آغاز شود؛ چون هیچکس به درون من آگاهتر از خود من نیست و هیچ کلیدی اگر در مشت بماند و در باز نکند، چیزی جز زیبایی بیثمر نخواهد بود.
دانایی آنگاه جان میگیرد که به عمل بدل شود، وگرنه تنها واژهای است در حاشیه روزهای فرسوده؛ و از همین رو، دیگر انگشت اتهام را به سوی جهان و دیگران نگرفتم، بلکه فهمیدم گرههای کور زندگی با پذیرش مسئولیت، با نگاه صادقانه به خویشتن و با حرکت آرام و پیوسته باز میشوند. تاریکی برای من دیگر هیولایی بیرون از وجود نیست، بلکه فقط جایی است که نور از آن عقب نشسته و کافی است روزنهای، هرچند کوچک به روشنایی گشوده شود تا سایهها توان ایستادن نداشته باشند.
از اینرو، عشق برایم معنایی تازه پیدا کرد؛ نه به عنوان واژهای زیبا، بلکه به عنوان نیرویی زنده که روح و روان و جسم و احساس را در یک مدار واحد به حرکت درمیآورد و هر عمل را از حالت عادی به حقیقتی اثرگذار تبدیل میکند. اکنون وادی سوم برای من تنها یک متن یا یک آموزه نیست؛ بلکه آینهای است که مرا با خودم روبهرو کرد، با ناتمامیهایم، با قدرت پنهانم، با مسئولیتی که بر دوش دارم و با امکانی که هنوز در من زنده است؛ امکان ساختن، برخاستن و روشن شدن و من با تمام وجود سپاسگزارم که این مسیر، مرا از پراکندگی به حضور، از غفلت به فهم و از ایستایی به حرکت رساند.
نویسنده: همسفر فاطمهمعصومه، راهنما همسفر لعیا (لژیون یکم)
ویرایش: همسفر ثریا، راهنما همسفر منیژه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر نجوا، راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم)
همسفران نمایندگی گیلان
- تعداد بازدید از این مطلب :
93