English Version
This Site Is Available In English

طلوع دوباره در امواج تاریکی

طلوع دوباره در امواج تاریکی

از اولین سال‌های زندگی‌، نه کم و کاستی و نه اخلاقی غیرقابل‌قبول داشتم. زندگی‌ ما با عشق و دوست داشتن می‌گذشت؛ گاهی اگر دلخوری پیش می‌آمد، به خاطر اختلاف نظر و عقیده بود که به‌واسطه مهر و محبتی که به هم داشتیم، گذرا می‌شد. کم‌کم اعتیاد، ابتدا به‌صورت تفریحی و بعد به‌صورت معضلی بزرگ، بر زندگی من سایه افکند و مشکلات، یکی پس از دیگری، پشت سر هم صف می‌کشیدند تا وارد زندگی‌ من شوند. هرچه مصرف مواد بیش‌تر، غصه و ناراحتی من هم بیش‌تر می‌شد. در کنار آن، ترس، استرس و نگرانی از این‌که مبادا خانواده‌ام یا اطرافیان از این موضوع آگاه شوند و این دردناک‌ترین بخش زندگی من بود.

اشک‌هایم در غربت و تنهایی، یاریم می‌دادند و گاهی تسکینی بر قلب و روح زخم‌خورده‌ام بودند. یادم هست که چه راه‌هایی برای ترک اعتیاد رفتیم و با شکست مواجه شدیم و بعد من می‌ماندم و یک کوه غم و غصه، دوباره مصرف مواد و حال‌های خراب روحی و روانی مسافرم، که باعث مصرف بیش‌تر می‌شد. چشمانم همیشه گریان بود و زبانم همیشه به التماس از خدا، که معجزه‌ای شود و زندگی‌ام نجات یابد. تا این‌که یک روز، خداوند مهربان درهای رحمتش را با نشان دادن «کنگره۶۰» به مسافرم گشود و او این‌بار به‌تنهایی سفرش را آغاز کرد و بعد از یازده ماه به رهایی رسید. هر دو از این موفقیت و دیدن روزهای خوب پس از رهایی شادمان بودیم؛ در حالی که من ناآگاه بودم از این‌که کشتی این سفر، لنگری به نام همسفر لازم دارد تا بتوان آن را به مقصد هدایت کرد.

در نهایت، مسافر من به‌تنهایی راه کنگره را ادامه داد، راهنما شد و خدمت گرفت و مرتب از حال خوب خودش و فضای گرم و دوستانه کنگره می‌گفت؛ اما چون خودم غرق در تاریکی‌ها بودم، نمی‌توانستم حس و حال کنگره را درک کنم. چهار سال متوالی، مسافرم این مسیر را به‌تنهایی ادامه داد و جای خالی من را روزبه‌روز در کنارش بیش‌تر احساس می‌کرد؛ گاهی نبودم را با بغض فرو می‌خورد و گاهی با اشک‌هایی که در تنهایی خودش می‌ریخت، ادامه می‌داد. تا این‌که این کشتی بی‌اسکان، زیر بار هجوم مصیبت‌ها و گرفتاری‌های کاری و مالی، دوباره در دریای اعتیاد غرق شد و عذاب وجدانی که به‌دلیل غرور و تعصب بی‌جای من و نادانی و ناآگاهی‌، نسبت به کنگره در وجودم شکل گرفته بود، بر سرم آوار شد و دوباره زندگی‌ ما را پر از تلاطم کرد. روزبه‌روز امواج منفی و نیروهای مخرب و خانمان‌سوز، بی‌وقفه به جسم، روح، روان و زندگی‌ حمله می‌کردند، دریافتم که تنها راه رهایی از این مشکلات، حضور در کنگره و آموزش گرفتن است.

عزم خود را جزم کردم و این‌بار به همراه مسافرم وارد کنگره شدم و با استقبال و آغوش گرم و صمیمی راهنمایان بزرگوار و همسفران گرامی روبه‌رو شدم. به یاد دارم اولین جمله‌ای را که  راهنمای تازه‌واردین، در اولین جلسه مشاوره به من گفتند: «با حرکت، راه نمایان می‌شود.» اشک‌هایم فرو ریخت. حال‌وهوا و انرژی مثبت زیاد فضای داخل سالن، آن‌چنان شادی و شعفی در من به وجود آورد که مسافرم به‌شدت متعجب شده بود.

خدای خود را شاکرم که کنگره را، گرچه بسیار دیر؛ اما پیدا کرده‌ام و اکنون حضور دارم و از آموزش‌های خوب و ارزشمند آن و انرژی‌های مثبت درونی‌ آن بهره می‌گیرم. وقتی به گذشته‌ نگاه می‌کنم که چگونه در تاریکی، ناآگاهی و نادانی به سر می‌بردم و اکنون که یک ماه و ده روز است سفرم را آغاز کرده‌ام، آگاه‌تر و داناتر شده‌ام و نور روشنایی، امید، عشق و محبت در زندگیم بیش‌تر شده است، به این یقین رسیده‌ام که واقعاً با حرکت، راه نمایان می‌شود. امیدوارم بتوانم در این راه، ثابت‌قدم باشم و فردی مؤثر برای زندگی خود و هستی باشم تا شاید بتوانم گوشه‌ای از این نعمت و رحمت خدا‌دادی را جبران کنم. به امید رهایی و ثبات همه عزیزانی که قدم به کنگره۶۰ می‌گذارند.

نویسنده: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیرجند

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .