English Version
This Site Is Available In English

خود انسان می‌تواند با خودش به درمان برسد

خود انسان می‌تواند با خودش به درمان برسد

جلسه چهاردهم از دوره سوم جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر علی‌اصغر، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» در روز سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان، علی‌اصغر هستم، مسافر. 
اول از احمدآقا تشکر می‌کنم که این فرصت را به من دادند تا بتوانم خدمت کوچکی به کنگره کنم. چون در کنگره، همه‌چیز مهم است. با تمام کارهایی که کنگره برای ما انجام می‌دهد، ما در مقابلش چه کار باید بکنیم؟

دستور جلسه امروز این است: «هیچ‌کس جز خود ما نمی‌تواند به خویشتن خویش کمکی کند.» 
و ما تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که به خودمان فکر کنیم؛ ببینیم که بودیم و چه شدیم، چه کارهایی کردیم و الان داریم چه کار می‌کنیم. حالا که به روشنایی و نور رسیده‌ایم و رهایی پیدا کرده‌ایم، داریم چه می‌کنیم؟ آیا می‌توانیم فرد مفیدی برای جامعه خودمان، برای رفقای خودمان، و برای کسانی باشیم که دست ما را گرفتند و ما را از منجلاب بیرون کشیدند؟

ما قبلاً که در تاریکی بودیم، به هر راهی متوسل می‌شدیم تا از این منجلاب بیرون بیاییم. مثلاً یک‌دفعه می‌گفتیم: «دیگر نمی‌کشم، دیگر مصرف نمی‌کنم.» خب، شاید در نهایت می‌توانستیم یکی دو ماه هیچ کاری نکنیم و مصرف نکنیم، اما تمام فکر و ذکرمان این بود که اگر بشود یک جایی بنشینیم و صفایی کنیم، چقدر خوب می‌شود. برای چه؟ برای اینکه هنوز به درمان نرسیده بودیم و فکر نکرده بودیم باید کجا برویم که بتواند به ما کمک کند و دستمان را بگیرد.

شکر خدا، من خودم را می‌گویم؛ روزی که وارد کنگره شدم، البته با نیت درمان نیامده بودم، چون واقعاً فکر نمی‌کردم اصلاً درمانی وجود داشته باشد. با خودم گفتم: «خب می‌رویم آنجا ببینیم این‌ها چه می‌گویند.» 
رفتیم،  ته سالن نشستیم و خودمان را قایم می‌کردیم.

بابا، تو که همه عالم و آدم می‌دانند داری مصرف می‌کنی، خودت از چه چیزی قایم می‌شوی؟ از کسانی که عین خودت هستند؟ از کسانی که کردار و رفتارشان با خود تو گره خورده است؟ من خودم را قایم می‌کردم.

بعد که نشستم و نگاه کردم و کمی چشم‌هایم را باز کردم و با خودم فکر کردم، دیدم نه، عجب جایی آمده‌ایم! مثل اینکه اینجا با تمام جاهایی که تا به حال رفته‌ایم، زمین تا آسمان فرق دارد. اینجا نه درد دارد، نه زجر، نه هیچ‌چیز دیگر؛ و راحت می‌توانی درمان شوی، بدون اینکه اذیت شوی، بدون اینکه از کارت بیفتی یا کسی بگوید باید فلان کار را بکنی و فلان‌جا بمانی. این چیزها در کنگره نیست.

کنگره جایی است که واقعاً این‌طور چیزها را ندارد. کسی به تو نمی‌گوید چکار کن؛ هرچه هست خودتی، هرکه هست خودتی. خودت با پای خودت آمده‌ای، خودت هم می‌توانی خودت را درمان کنی. هیچ چیزی ندارد که بگویی نمی‌شود یا راه ندارد.

من خودم می‌گفتم اصلاً چنین چیزی ممکن نیست. 
وقتی مواد را کنار گذاشتم، گفتم خب دیگر سیگار را نمی‌شود کنار گذاشت. این یکی از چیزهایی است که جلوی دست همه هست و هر کس آن را می‌گیرد، آدم نمی‌تواند کنار بگذارد. 
اما دیدم با راهنمایی راهنمای خوبم، خیلی راحت توانستم آن را هم کنار بگذارم. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم بشود این کار را کرد.

حتی الان اگر کنار من کسی سیگاری بنشیند، بویش به من می‌خورد و با خودم می‌گویم: ما چه کار می‌کردیم؟ با خانواده خودمان چه بلایی سرشان می‌آوردیم؟ چه می‌کشیدند این بدبخت‌ها که بوی ما را تحمل می‌کردند؟

من خودم الآن اگر حتی یک دقیقه کنار کسی که سیگار می‌کشد بنشینم، هرچند یک متر آن‌طرف‌تر باشد، باز بویش که به من بخورد انگار دارد به من فحش می‌دهد. 
خب برای کسی که مصرف نمی‌کند و بدنش سالم است، تحمل این چیزها سخت است. اما الان برای ما مسئله‌ای نیست، چون هیچ‌چیز نداریم که فقط این‌ها هم برمی‌گردد به فکر و تفکر خودمان؛ اینکه بتوانیم خودمان را از منجلاب بیرون بکشیم، راه درست را انتخاب کنیم و با فکر کردن، راه درست را انتخاب کنیم.

از همگی شما که گوش کردید تشکر می‌کنم. ممنونم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .