چهاردهمین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به نگهبانی مسافر حسن، استادی مسافر علی و دبیری مسافر امیر، با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن بر روی من» سهشنبه مورخه ۱۴۰۵/۰۳/۰۵شروع به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر؛ خدا را شاکر و سپاسگزارم که در جمع شما هستم. از گروه مرزبانی و ایجنت محترم و راهنمای عزیز لژیون هشتم مسافر مهدی تشکر میکنم که فرصت خدمت در این جایگاه را به بنده دادند که آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز وادی سوم و تأثیر آن روی من میباشد. بنده باید عرض کنم که سعی کردهام از زمان شروع سفر اول تجربیات شخصیام را به اشتراک بگذارم؛ شاید در راه درمان برای کسی تأثیرگذار باشد. زمانی که من وارد کنگره ۶۰ شدم در اوایل راه خیلی از مشارکتها را بادقت گوش میدادم و از تجربیات دوستان استفاده میکردم. از مشارکت مسافران و اساتید جلسه در جهت سفر به بهترین نحو ممکن در مسیر کنگره ۶۰ بهره میبردم تا به درمان برسم.
در اول وادی سوم جناب مهندس میفرمایند باید دانست؛ این کلمه حجت را برای من مسافر تمام میکند که باید دانست هیچکس به غیر از خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. من قبل از اینکه وارد کنگره ۶۰ بشوم به واسطه مصرف موادی که داشتم و اشخاصی که به من نزدیک بودند درمان مواد مخدر برایم معنایی نداشت. بهویژه اینکه تعدادی از نزدیکان من به آن جی اوهای دیگر رفته و مصرف مواد مخدر را ترک کرده بودند و میدیدم که پس از مدتی ششماهه الی یکساله، مصرف مواد مخدر را ازسرگرفته و حالی بسیار بدتر نسبت به قبل پیدا کردهاند. مکانی که در آن جا مواد مخدر مصرف میکردم دقیقاً روبروی یکی از شعبات کنگره ۶۰ بود. اصلاً به این موضوع اعتنایی نمیکردم، تا اینکه از مصرف مواد مخدر خسته شدم و تصمیم گرفتم درمان خود را آغاز کنم.
به این سبب یکی از دوستان که مدتی بود درمان مواد مخدر را شروع کرده بود پیام کنگره ۶۰ را به من رساند. او به بهترین شکل ممکن روش درمان و علم و آموزشها را برایم تشریح کرد که برایم بسیار جذاب و مؤثر بود. از آن جا بود که بسیار مشتاق به شروع درمان و حضور در کنگره ۶۰ شدم. در ابتدا خیلی ترس داشتم، ترس اینکه شاید آشنایی مرا در آن مکان ببیند و نتوانم درمان شوم و یا موفق به انجام این امر مهم نشوم.

وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، این موضوع را فهمیدم که انگار میتوانم یک ساختمان ویران را کلاً خراب کنم و ساختمانی جدید باب میل خودم بسازم که از گذشته هم خیلی بهتر باشد. این موضوع مرا بسیار راغب کرد و در همان ابتدای کار با خودم عهد بستم که باید به بهترین شکل سفر کنم و به درمان قطعی برسم. بر همین اساس و هدفی که برای خودم ترسیم کردم تمام تلاشم را انجام دادم. هشت سال تخریب داشتم، سال آخری که مواد مخدر مصرف میکردم از لحاظ روحی و روانی بسیار نا به سامان بودم.
به جایی رسیده بودم که داشتم شغل و زندگیام را از دست میدادم. واقعاً خسته شده بودم، از لحاظ مالی مشکلی نداشتم؛ اما از لحاظ اجتماعی و روحی اوضاعم اصلا مناسب نبود. با ورود به کنگره ۶۰ با خودم عهد بستم باید به درمان برسم. وارد لژیون شدم و آموزشها را گرفتم. اوایل سفر خیلی برایم سخت بود؛ چون آموزشها را نگرفته بودم و دوره سازگاری سختی داشتم. یک روز به یکی از دوستان تازهوارد که در دوره سازگاریاش بود گفتم در ابتدای ورودم چهار روز و چهار شب نخوابیده بودم. زیرا دوره سازگاری چند روز زمان میبرد. این صحبت راهنمایم را فراموش نمیکنم که به من گفت باید بها بدهی و بهانه ندهی. با این جمله به من آموخت که باید شلاق بخورم و زجر بکشم تا قدر درمان و رهایی را بدانم.
من تمام وجودم را برای درمان گذاشتم. زمانی که وارد لژیون شدم تمام تمرکزم را بر روی درمان گذاشتم. مشکلات بیرونی مثل مشکلات مالی و اجتماعی را خارج از درب کنگره ۶۰ گذاشتم. فقط به درمان فکر کردم و مطمئن بودم که همه مشکلاتم بهتدریج حل میشود. هیچوقت کسی را مقصر مشکلات و تخریبهای قبل از درمانم ندانستم. بارها اعلام کردم من کل زندگیام را مدیون کنگره ۶۰ هستم. اگر حالم خوب است، اگر وضعیت مالی و اجتماعی مناسبی دارم همه را مدیون کنگره ۶۰ و شخص جناب مهندس هستم. در پایان میخواهم بگویم که امیدوارم تمام سفر اولیها به رهایی برسند.
زمانی که خدمت مرزبانی داشتم به تازهواردین میگفتم تنها جایی که امکان درمان قطعی اعتیاد رسیدن به رهایی را دارید کنگره ۶۰ است بهشرط اینکه تمام سعی و تلاشتان انجام بدهید و سختیهای اولیه را بپذیرید تا به رهایی و لذت و آرامش و حال خوش برسید. به افتخار تمام سفر اولیها یک کف بزنید.
مرزبان خبری: مسافر وحید
نگارش: مسافر عادل
تصویربردار: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر نوید
- تعداد بازدید از این مطلب :
78