English Version
This Site Is Available In English

هیچ‌کس به اندازه خودت به فکر خودت نیست

هیچ‌کس به اندازه خودت به فکر خودت نیست

جلسه اول از دوره بیست و نهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی رودهن به استادی راهنما همسفر عاطفه، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر شیما با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من» روز سه‌شنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

از نگهبان جلسه، ایجنت و مرزبان‌ها برای اجازه خدمت در این جایگاه کمال تشکر را دارم. در کنگره ما جایگاه را انتخاب نمی‌کنیم؛ بلکه جایگاه ما را انتخاب می‌کند و نوبت باران محفوظ است. دستور جلسه وادی سوم؛ یکی از وادی‌هایی بود که دقیقاً نیمه تاریک وجود من را به من نشان داد. ما روی هر وادی که می‌رویم و هر دستور جلسه‌ای، اگر بتوانیم عمیق بشویم و بتوانیم آموزش‌ها را کاربردی کنیم، آن نیمه پنهان ما که در لایه‌های وجود ما واقعاً پنهان شده‌‌اند را می‌توانیم کشف کنیم تا بتوانیم خودمان را بشناسیم. وادی سوم به من گفت: هیچ‌کس به اندازه خودت به فکر خودت نیست.

فرض کنم من یک کارگردان خیلی بزرگی هستم و قرار است یک فیلمنامه را آماده کنم این فیلمنامه هم زندگی من است و نقش اول فیلم هم قرار است خودم بازی کنم. اگر قرار باشد برای صحنه آماده شوم ولی دیالوگ یادم برود، آن فیلم چه می‌خواهد بشود؟ دقیقاً همه ما فیلمنامه‌نویس‌های خیلی بی‌نظیری هستیم اما باز یادمان می‌رود قرار است نقش اول آن فیلم را خودمان بازی کنیم و کارگردان زندگی خودمان باشیم؛ چون وادی سوم هم می‌گوید: انسان‌ها تنها موجوداتی هستند که قدرت تفکر و شناخت خود را دارند، اما حیوانات غریزی عمل می‌کنند و مسیر رشد خودشان را دارند. انسان بایستی از خود بپرسد که چه کسی است و چرا این جا است و چه هدفی دارد؟ آیا واقعا این کار را کردیم؟ آیا به درون خودمان سفر کردیم؟ چون ذهن مانند یک تلویزیون روشن و پر از سروصدا است که فیلم، اخبار، تبلیغات و تعداد زیادی تصویر و صدا دارد. آیا تا به حال شده است که کنترل ذهنمان را بدست بگیریم و بنشینیم مستند زندگی خودمان را نگاه کنیم؟

تا قبل از وادی سوم همیشه فکر می‌کردم که کلید آرامشم دست دیگران است‌. همیشه منتظر بودم که همسرم، فرزندم، اطرافیانم حتی شرایط بیرون طوری باشد که من حالم خوب باشد یعنی اگر آن‌ها خوب بودند من هم خوب بودم اگر طبق خواسته‌های من عمل می‌کردند من لبخند می‌زدم. همیشه یک حس نامرئی در ذهنم از دیگران داشتم که بیایند و حال من را خوب کنند و برای آن‌ها تعیین تکلیف کرده بودم‌، اگر مطابق خواسته‌های من عمل نمی‌شد شاید حالم بد می‌شد و این توقع را همیشه از دیگران داشتم؛ اما وادی سوم یک سیلی آگاهانه به من زد به من گفت: عاطفه‌ مسئولیت تو با خود تو است. آنجا بود که متوجه شدم چقدر غافل بودم، چقدر به حرف بقیه نگاه می‌کردم، چقدر قضاوت‌ داشتم ولی وقتی برگشتم به ندای درون خودم و شروع کردم به فکر کردن در مورد خودم، نه از سر خود خواهی بلکه از سر خودآگاهی و خودشناسی تصمیم گرفتم که زندگی‌ام و مسیرش را تغییر بدهم‌، چراغ‌درونم واقعاً روشن شد متوجه شدم تا وقتی خودم برای خودم مادری نکنم تا وقتی خودم با خودم مهربان نباشم هیچ‌کس دراین دنیا پیدا نمی‌شود که من را خوشحال کند.

وقتی این را پذیرفتم و برگشتم به درون خودم و انگشت اشاره را سمت خودم گرفتم و از خودم پرسیدم عاطفه تو برای حال خودت چه کاری کرده‌ای؟ خیلی چیزها برای من عوض شد، این که یاد گرفتم توقع داشتن از دیگران یعنی گروگان گرفتن آرامش خودم، وقتی از کسی توقع دارم یعنی می‌خواهم که طبق نقشه من بازی کند تا من آرامش داشته‌ باشم این موضوع باعث می‌شود که هم طرف مقابل و هم خودم در رنج باشیم، ولی امروز به این بلوغ فکری رسیده‌‌ام که دیگران هم مشکلات خودشان را دارند آن‌ها هم گاهی اشتباه می‌کنند گاهی پیش می‌آید که ما انتظاراتی از دیگران داشته باشیم اما طرف مقابل ما حواسشان نباشد که در ذهن ما چه می‌گذرد، فقط این تصویرهای ذهنی ما است که از طرف مقابل‌مان داریم، این انتظار نداشتن هم به معنی بی تفاوتی نیست بلکه برای این است که برای حفظ حریم شخصی دیگران احترام قائل بشویم .

یاد گرفتم که محبت کنم بدون این که منتظر پاسخ باشم، یاد گرفتم که خدمت کنم بدون این که منتظر تایید دیگران باشم و این فهم باعث می‌شود که دلخوری‌هایم از خیلی چیزها کمتر بشود. وادی سوم می‌گوید: ما نیامده‌ایم که دیگران را تغییر بدهیم و آن‌ها را با استانداردهای خودمان بسنجیم، آمده‌ایم خودمان را بشناسیم و آن‌قدر قوی بشویم که برای حال خوب خودمان محتاج هیچ‌کس نباشیم. از دیگران توقع نداشته باشیم. این جمله را با خود می‌گویم که یادت باشد صاحب خانه آرامش خودت هستی، نگذار هیچ‌کسی و هیچ چیزی این آرامش را از تو بگیرد. امیدوارم همه ما قدرت تغییر در وجود خودمان پیدا کنیم و آخر کلامم هم با شعری از مولانا به پایان می رسانم که بی‌ربط با این دستور جلسه نیست:
ای نسخه‌ نامه الهی که تویی
وی آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

تقدیر و تشکر نگهبان جدید از نگهبان دوره قبل

تقدیر و تشکر دبیر جدید از دبیر دوره قبل


مرزبانان کشیک: همسفر فرزانه و مسافر سهراب
تایپیست: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر نسیم (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر شیرین رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون دوم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر لیلا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .