جلسه اول از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شادآباد به استادی اسیستانت همسفر صبا، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر نگار با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.) و تاثیر آن روی من» روز سهشنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خداوندا! دریا و آسمان و دشت، پوشیده از رقصندههای آسمانی است و روح ناآرام ما خواستار رهایی است؛ نه از خلاصی بلکه دیدار معشوق است؛ خداوندا! تنها تو را میستاییم و تنها تو را پرستش میکنیم برای انجام این عمل عظیم شکر، شکر، شکر. خداوند را شکرگزارم در تقدیر من و شما قرار داد که امروز در جمع کنگره۶۰ در کنار همدیگر قرار داشته باشیم و در این فضای مقدس در یک زمان بسیار مقدس و با ارزش خودمان را خواستگاه دریافت یکسری آموزشها کنیم. انشاءالله که امروز راههای خیلی خوبی برای همه ما و بهواسطه حضور در این جلسه برای ما باز شود و توفیقات بالا در مسیرمان قرار بگیرد و بتوانیم در مسیر اهدافی که کنگره۶۰ و لژیون سردار به واسطه آن ایجاد شده ما نیز حرکتهای موثری داشته باشیم.
خدا را خیلی شکر میکنم؛ واقعا برای بنده سعادتی بود بعد از مدتها به شعبه شادآباد بیایم و عزیزان را ببینم؛ حس و شوق خیلی خوبی داشتم؛ خدا را شکر میکنم که این جنس از اشتیاق را روزی من کرد؛ چون همه ما در زندگی یکسری شوقها، خواستنها و شروعها را تجربه میکنیم؛ ولی این شروعی که در کنگره هست را میخواهم خداوند برای من نگه دارد و هیچ وقت از میل من به بودن در کنگره۶۰، خدمت و آموزش کم نشود. انشاءالله برای همه ما همین باشد؛ چون درستترین چیزی است که فکر میکنم در کل حیاتم، میتوانم به آن بپردازم.
خیلی خوب است امروز روز عرفه است روز با ارزشی که لژیون سردار تشکیل شده و وادی سوم است؛ یعنی بعضی وقتها همه چیز با هم ترکیب میشود که به ما یک پاداش بالایی تعلق بگیرد؛ وقتی همه چیز با هم ادغام شده قطعا قرار است دستاوردهایی که برای ما خواهد داشت خیلیخیلی زیاد باشد؛ از خداوند زیاد بخواهید و بخواهیم که واقعا با هم زمانی اینها برداشتهای ما را نیز خیلی خیلی زیاد کند. دعا کردن خیلی خوب است؛ ولی چهطور دعا کردن، چهچیزی، چهجوری، چه زمانی و با چه کلامی خواستن خیلی تاثیر دارد.
چند وقت پیش من یک امتحانی داشتم و سرچ میکردم که راجع به امتحانم آن سوالها را چهجوری آماده کنم که امتحان به زبان اصلی بود و من به این فکر میکردم که مفهومی است؛ یعنی از متن کتاب نیست و من داشتم به این فکر میکردم که چهجوری آشنا شوم با مفاهیمی که از این جزوه میخواهد امتحان گرفتهشود؛ یکی از همکارانم توصیه خوبی به من کرد و گفت که هوش مصنوعی که در دسترس است اینجوری ازش سوال کن اینجوری که من مثلا در مقطع ارشد این رشته هستم امتحان قرص این را دارم و سوالات مفهومی قرار است از این جزوه پرسیده شود؛ سوالات را ۳ سطح آسان، متوسط، سخت برای من طراحی کن و به من بگو بعد ۳ دوره سوال بده؛ گفت معلومه تو اگر اینجوری سوال کنی جواب هم که میگیری خب دیدم خیلی درسته درس بزرگی گرفتم امروز آمدم این درس را به شما انتقال بدهم.
اینکه همه چیز در عالم هست، همه علوم وجود دارد، همه راه حلها، پاسخ همه سوالها و کلید همه گنجها است؛ راه عبور از همه رنجها وجود دارد مهم این است که تو چهجوری طلب کنی و چهجوری سوال کنی که به شما بدهند؛ این خودش یک دانایی بالایی را میخواهد؛ امیدوارم خداوند این را به ما بدهد؛ چون میگوید تو آن جوری سوال نکردی که آن جواب را گرفتی؛ وادی سوم نیز دقیقا همین است، مسئولیتپذیری؛ وقتی ما نفهمیم اصلا مسئولیت چه چیزی را میخواهیم بپذیریم، چه مسئلهای را با چه رویکردی میخواهیم حل کنیم، حتی اگر جوابهای درست نیز در مسیرمان باشد اصلا پیدایش نمیکنیم؛ چون ما نمیدانیم که این جواب سوال ما است؛ پس این هوشمندی است که شما بدانید چهجوری درخواست کنید که به جواب برسید و تقریبا شما را به جواب میرساند نه حتما میرساند؛ میگوید من رساندم یعنی منی که این شکلی سوال میکردم این خودش یک رویکرد جدید است؛ واقعا امسال در وادی سوم همه ما حداقل به این نقطه برسیم که چهجوری سوال کنیم.
وادی سوم میگوید: باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. درسته و کاملا بدیهی است؛ من نمیدانم حتما عزیزان پیشکسوت هستند، عزیزانی که سالها این دستور جلسه را دنبال میکنند یا کسانی که تازه به این دستور جلسه ملحق شدهاند؛ ولیکن محوریت اصلی وادی سوم که مسئولیت همه چیز بر گردن خودتان است؛ حالا این را چهقدر بپذیریم یا نپذیریم نیز به شجاعت ما، توانمندی ما و نیز به دانایی ما بستگی دارد و خیلی چیزهای دیگر اینکه این قانون را ما چه جوری اجرا کنیم؛ خیلی قوانین در عالم است اینکه چهقدر اجرا شود و ما چهقدر از اجرای آن بتوانیم به سلامت از گردنههای زندگیمان عبور کنیم باز هم به خودمان و به توانمندی خودمان بستگی دارد.
من می خواهم بگویم اینکه ما چهقدر از وادی سوم برداشت میکنیم باز به توانمندی، تدبیر و عقل خودمان بستگی دارد و امیدوارم که امسال عقل ما بزرگتر شود و ما بتوانیم بهرههای زیادی از این وادی داشته باشیم. همه ما خیلی فکر میکنیم؛ چهجوری فکر می کنیم؟ میبینم فکر همه که با هم یکی نیست، همه که با هم یکی نیستند اینکه همه ما فکر میکنیم چه جوری فکر میکنیم آیا همان جوری که من فکر میکنم آیا آقای مهندس نیز فکر میکنند؟ آیا خانم آنی نیز فکر میکنند؟ همه ما بیشتر از همه به خودمان فکر میکنیم و اون مدل، فکر کردن به خودمان است که باعث ارتقاء یا سقوطمان میشود حالا خدا کند که فقط به خودمان فکر کنیم؛ بعضی اوقات به خودمان نیز فکر نمیکنیم و بهجای این که به چیزهای دیگر فکر کنیم به آدمهای دیگر فکر کنیم که اصلا موضوعیتی ندارد نهایتا راه به جایی نخواهیم برد.
پس این هوشمندی که ما در فکرمان چه جوری به خودمان فکر کنیم یک توانمندی است یک نقطه قوت است، دیدن خودمان در مسائل باز یک توانمندی است شما وقتی خودتان را جای مسائلتان و اندازه مسائلتان نبینید قطعا نمیتوانید از آن عبور کنید، نقش خودتان و سوالهایی که از خودتان در رابطه با مسائل میپرسید اندازهای که خودتان میتوانید روی مسائلتان اثر بگذارید بعضی وقتها میبینید مسئله اصلا مسئله شما نیست و شما واردش میشوید باز اینجا به جواب نمیرسید؛ یک وقتهایی مسئله شما است؛ ولی شما مسئله خود را به خودتان ربط نمیدهید، این حل مسئله را به خودتان ربط نمیدهید. خب همه اینها میگویند این سناریوهای مختلطی که در رابطه با فکر کردن به خودمان در وادی سوم وجود دارد اینکه حالا ما چهجوری فکر کنیم خودمان را کجای مسئله ببینیم چجوری مسئولیتپذیری داشته باشیم، میتوانیم از این وادی عبور کنیم.
حالا از همه اینها بگذریم من میخواهم بگویم در وادی سوم من خودم صحبت کردم بارها در شعب مختلف استاد جلسه بودم؛ ولی در لژیون سردار اولین بار است که وادی سوم استاد هستم؛ دیشب داشتم فکر میکردم قطعا موضوعیت برمیگردد به مسئله لژیون سردار و وادی سوم یعنی یک مسئلهای در وجود من است که متناسب با دانستهها و معرفتهایی که در وادی سوم است باید پیدا کنم و مسائلی که به واسطه لژیون سردار جلو میرود در آن ببینم. ما باید ببینیم اصلا ماهیت لژیون سردار برای چه به وجود آمده و این وادی الان به این برخورده من چه دستاوردی الان متناسب با آن ماهیت لژیون داشته باشم؛ خوب ماهیت لژیون سردار با هدف مشارکت در خیرهای عالم شکل گرفته است که انسانها بتوانند در یک بستری باشد که بتوانند در خیرهای عالم شریک باشند.
من میخواهم بگویم که تا حالا نشده در زندگی آدمهای درستی را ببینم که به انسان شبیه باشند؛ ولی در برنامههایشان انسان نباشند دغدغه انسانها را نداشته باشند ندیدم. دیدم هر انسانی جایی که هست انسان کامل نه کامل؛ ولی انسان درست و خوب در مکان خوبی است و درست دارد حرکت میکند و برنامهاش این نباشد که من برای انسانها میتوانم چه کار کنم من یک همکاری دارم که خیلی توانمند است و خیلی باهوش است داشتیم صحبت میکردیم که حالا این کار پروژههای مختلف را انجام بدهیم، پروژه دوم را انجام بدهیم، خب دیگر بس است دیگر ما به یک خروجی میخواهیم برسیم گفت که من تا آخرین لحظهای که هستم اصلا از دویدن و کار کردن برای مردم است اصلا به نتایجش فکر نمیکنم که حالا دستاوردهای مالی دارد، دستاوردهای اجتماعی دارد اینکه من دلم میخواهد برای انسانها کار کنم تمام زندگیام را بگذارم و تمام تلاشهایم بر این باشد که بخشی از مشکلات انسانها را در بحث اقتصاد حل کنم بعد دیدم این آدم میگوید من ماهیتم فقط دویدن است؛ یعنی تلاش کردن است و به انسانها فکر میکند حالا ما واقعا در همه زندگیمان ببینیم چهقدر دغدغه انسانها را داریم، چهقدر دغدغه مشارکت در بهبود حال انسانها را داریم و اگر این در برنامههای زندگی ما نباشد قطعا یک بخشی از تکامل ما با نقصمان مواجه میشود.
هیچ وقت ما به آن خوب ماندن، به آن کامل شدن، به آن نزدیک شدن و به مدل انسانی خودمان بدون اینکه به انسانها و کمک کردن به انسانها فکر کنیم نخواهیم رسید؛ پس از همین امروز در همه برنامههایمان باید فکر کنیم؛ یعنی همیشه یک بخشی برای انسانهای دیگر بگذاریم بگوییم من چهجوری میتوانم کمک کنم حالا به گفتههای نزدیکتر میرسیم به مسائلی که اینجا در این لژیون ما چهجوری میتوانیم کمک کنیم؟ قطعا با پول، اینجا دقیقا ماهیتش چون جایگاههایی نیز که اینجا میگیرید با پول است یعنی مثلا ۶ میلیون، ۶۰ میلیون، ۶۰۰ میلیون و بالاتر اینها همه مشخص میشود که قیاسی با پول است؛ پس اینجا نشان میدهد که ما در مقابل بیپولیهای خودمان مسئول هستیم؛ اگر نتوانستیم این جایگاهها را به دست بیاوریم و اگر نمیتوانیم بهواسطه پول به آدمها خدمت کنیم مسئول هستیم. وادی سوم میگوید یعنی بگردیم به خودمان نگوییم؛ مثلا حالا جامعهمان شرایطی ندارد که من به پول برسم تورم و مشکل است؛ نمیدانم چرا خانوادهام این بستر را برای پولداری من فراهم نکردند که من الان پولی ندارم که مشارکت کنم یا همسرم آدم پولداری نیست و اینکه به من پول بدهد اینها را کنار بگذارید، هر چقدر شما به این فکر کنید به وادی سوم، این مسئله شما را به مسئولیتپذیری درست و حرکت درست نمیرساند؛ اینکه چرا من؟
حتما همه شما این شکلی دارید فکر میکنید من میگویم که به پلههای بالاتر بروید؛ چون کسانی که اینجا نشستهاند همه آنها خدا را شکر پول دارند؛ ولی واقعا بحث من این است مشارکتی که در لژیون است، مشارکت مالی است یعنی از جنس پول است و اینجا آمدیم خودمان را در این مسئله پیدا کردیم که مثلا پارسال من ۶ میلیون تومان شدم چرا امسال نمیتوانم مبلغ را ۷ میلیون کنم؟ چرا امسال مثلا نمیتوانم ۱۲ میلیون کنن؟ حتما خودم مقصر هستم؛ اگر به خودتان فکر کنید، میگویید من چهجوری در مسیر زندگی جلو آمدم که الان نمیتوانم این کار را انجام بدهم اگر اینجوری فکر کنید شاید در آینده بتوانید یک راهی برای خودتان پیدا کنید حداقل در طی مسیرمان در سال آینده، پنج سال آینده بتوانید پهلوان بشوید نشانی از بینشانی داشته باشید و الی آخر... حالا اگر اینجوری فکر نکنید همه چیز را گردن شرایط، محیط و تورم بگذارید حالا درسته که تورم است ولی باز هم میبینیم یکسری بازارها میروید یکسری اجناس لوکس است که مشتریهای خودش را دارد.
همین الان نیز یک عدهای هستند آقای مهندس میفرمودند که همین الان هم میآیند در صحبتهای چهارشنبه میگویند که برای نشان در بینشانی میآیند این است که ما تمرکزمان روی کدام بخش است؟ پس الان نیز روزیهای عالم، مسیرهای رشد، مسیرهای توسعه، مسیرهای کسب پولهای زیاد است؛ ولی اصلا آیا در پلن ما نیز هست؟ وقتی من پلن را برای این میچینم که این مشکلات، این مسائل است پس توانمندی من کم است و من میتوانم در این لژیون مشارکت کنم و مشارکتم را توسعه بدهم قطعا به جوابهایی نمیرسم که این اتفاق برای من بیفتد؛ ولی اگر امروز سوالهایی را از خودم میپرسم که من چهجوری میتوانم توانمندی مالیام را طوری ببرم بالا که تمام مشکلات گذشتهام را حل کنم شما میتوانید تا الان هر جوری بد حرکت کردید که الان ورودی و خروجیهایتان به هم نمیخورد ولی از الان سوال درست کنید.
همین الان باور کنید به لطف این جلسه، این مکان و تمام انرژی هایی که در عالم هست و متمرکز شده در این لژیون راه برایتان باز میشود یکمرتبه خودتان میبینید که چقدر جالب من این سوال را پرسیدم اینجوری خواستم حرکت بکنم این راهها برای من باز شد مثل همان امتحان خودم که میگویم اینجوری سوال پرسیدم راه باز شد و توانستم امتحانم را موفق بشوم؛ مثلا امروز به این فکر کنید که این لژیون سردار است؛ این وادی سوم است، نقش من و اینکه این مسائلی که من با این لژیون دارم چهجوری و رابطهام با این لژیون چهجوری است؟ آیا من رابطه فزاینده در این لژیون داشتم؟ در این لژیون توانستم رو به رشد بروم یا نه روی خط بودم یا پایین بودم؟ ولی در هر صورتی، شما باید خودتان را ارزیابی کنید اگر به سمت پایین بودید، برگردید؛ اگر مستقیم میروید اوج بگیرید؛ اگر در اوج هستید به اوج خود ادامه دهید مگر اینکه روندتان یکطوری بوده که از کم شروع کردید و همینطور بالا میروید و بتوانید به همین بالا رفتنتان ادامه دهید؛ اینها را واقعا بخواهید و از خداوند بخواهید بیشک شما این شکلی از خداوند نخواستید، بخواهید که راه برایتان باز بشود یکسری گرهها وجود دارد که هیچ وقت باز نمیشود؛ الان که به شما گفتم همه شما تمرکز کنید به یکسری از گرههایتان که هیچ وقت باز نشده است هر کاری نیز میکنید باز نمیشود، اشکال ندارد؛ بیاییم یک کار دیگری بکنیم از امروز ببینید شما یک توانمندی دارید دقیقا نکتهای که میخواستم به شما بگویم این نکته را خودم شنبه در جلسه هماهنگی اسیسانتها گرفتم انقدر با ارزش است به همه دارم میگویم اینجا نیز میخواستم بگویم، بسم الله الرحمن الرحیم ببینید همه ما یک گرفتاری داریم یک ناتوانی داریم در همه ابعاد که سالها است که داریم روی آن زور میزنیم نه توان من به آن مشکل میرسد نه زورم به آن مشکل میرسد و حل نمیشود؛
مثل اینکه مثلا من سواد ریاضی دارم ولی مشکل من از جنس زیست شناسی است یعنی من با سوادم، با توانمندیام با مطالعهام با هرچیزی نمیتوانم چون جنسش اون با اون حل میشود و من آن را ندارم حالا چه کار کنم راهش این است که بگوییم این توانمندی که من دارم الان به درد چه کسی میخورد؟ بروم این توانمندی را اگر به درد کسی میخورد ارائه بدهم تا این باب را باز کنم که آن چیزی که نیاز دارم به من برسد؛ یک وقتهایی ممکن است آن راه خیلی نزدیک باشد آن آدم به شما خیلی نزدیک باشد آن آدمی که از توانمندی شما و ما بهره میبرد یک وقتهایی ممکن است خیلی دور باشد یک وقتهایی ممکن است در همین لژیون باشد در همین شعبه باشد یک وقتهایی ممکن است که نه در شعبه دیگری و راه دیگری باشد ولی مهم نیست با اینکه شما این مسیر را جلو بروید.
مسیر خدمت کردن به انسانها با آن توانمندیهایی که الان دارم هرچی که دارم بالاخره شما یک توانمندی دارید؛ اگر توانمندی مالی دارید از توانمندی مالی خود بگذارید؛ شما اگر مثلا ۵ تا النگو داشته باشید با ۳ تا کارتان راه میافتد پز دادن، زیبایی و دیدن با ۳ تا درست است ۲ تای دیگر را میتوانید بدهید به کسی که گیر النگو است؛ در چیزهای دیگر نمیخواهم بگویم؛ میخواهم موضوعیت را بیاورم اینجا مثلا ۵ تا النگو دارید ۵ تا کفش دارید نمیدانم بروید ببینید در زندگیتان، خودتان باید این را پیدا کنید بعدا میگویی من با ۲ تا نیز کارم راه میافتد این ۳ تا هم زاپاس است ولی ۲ تای دیگر میتواند نیاز آدمی را که گیر است حل کند پس بذار من بگذرم که مشکل او حل بشود.
شاید راهی برای من باز شود که یک مشکلات دیگری که با النگو نمیتوانم حلش کنم، البته خیلی آدمها هستند که پول دارند ولی مشکلاتشان از جنس پول نیست که بخواهند حلش کنند؛ حالا خیلیها نیز هستند که پول ندارند ولی مشکلاتی که دارند از جنس پول است؛ حالا به خاطر اینکه این تبادل باشد آدمها باید بههم گره بخورند، بههم نگاه کنند و به حل مشکلات همدیگر کمک کنند؛ مثلا یکجا میبینی یک نفر یک گرهای دارد از جنس مالی است اون اندازهای که میتوانی اثرگذار باشی بروی جلو یک گیری که خودت داری به یک شکل دیگری حل میشود این قانونی بود که آن روز خانم آنی به ما گفتند و خیلی به من کمک کرد؛ اینکه تمام توانمندیام را هرچه توانمندی دارم به این فکر کنم که این توانمندی راخرج گرهگشایی در عالم بکنم؛ پس از خودمان یک کم بیاییم بالا و هرچی توانمندی داریم اگر توانمندی ذهنی داریم هر چه بگیرید هرکسی میداند یکی توانمندی دارد غذا خوب درست میکند، یکی توانمندی دارد خیلی خوب گوش میدهد، یکی توانمندی دارد خوب پولی دربیاورد؛ ولی به هر حال هر کس بیاید و واقعا کار را در خودش انجام بدهد، از همین امروز شروع کنید در هر کاری نقش بقیه را ببینید در هر کاری که انجام میدهید هر اتفاقی که برایتان میافتد، ببینید سهم بقیه چهجوری است و با گذاشتن این سهم برای بقیه راهی برای خودتان باز کنید خسته نیز نشوید.
اگر راه دور است، اگر آدمش را پیدا نمیکنید اگر گرهتان دارد پیچیده میشود خسته نشوید چون این راه دارد به مقصد میرسد این راه بنبست نیست چون خودم رسیدم و با یقین میتوانم امیدوارم میل به خدمت به انسانها در همه شما روز به روز زیادتر شود، آدمها را دوست داشته باشید واقعا برای آدمها از دایره نزدیک خانوادهتان بگیرید تا اطرافیانتان و بروید بیرون بیشتر یکجوری باشید که به عالم فکر کنید اینقدر ظرفیتتان بالا باشد که خداوند مسئولیت گرهگشایی از انسانهای بسیاری را در تقدیر شما قرار بدهد. امروز روز تقدیر است واقعا بخواهید از آبادگران عالم باشید در همه ابعاد این همه لازمش این است که واقعا این خواسته در شما شکل بگیرد انشاءالله این خواسته را داشته باشید او دارد به ما میگوید یک روزی یک نفری یک انتخاب درستی داشت بین خدا و بچهاش که خدا را انتخاب کرد و چه انتخاب درستی داشت و جاودانه شد. (حضرت ابراهیم) امیدوارم ما نیز در آن دو راهیهای سختی که نشاندهنده صعودمان، جاودانگی و سقوطمان است بتوانیم راه درست را انتخاب کنیم، به خداوند فکر کنیم، از او بخواهیم که برایش کاری انجام بدهیم و هدیهای به او بدهیم که بتوانیم در مسیر سعادت، بودن و پایداری خودمان جاودانه باشیم.
تایپیست: همسفر زری رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
581