English Version
This Site Is Available In English

قبل از کنگره‌۶۰ همه ما آدم‌های طلبکاری بودیم

قبل از کنگره‌۶۰ همه ما آدم‌های طلبکاری بودیم

جلسه نهم از دوره بیستم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی بیستون کرمانشاه با استادی همسفر الهام، نگهبانی همسفر الهه و دبیری همسفر ثریا با دستور‌ جلسه «وادی سوم و تأثیر آن‌ بر روی من» روز دوشنبه ۴ خردادماه ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

قبل از هر چیزی، خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر توفیقی شد تا در این جایگاه قرار بگیرم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. از این بابت، از ایجنت، گروه مرزبانی و راهنمای لژیون چهارم که همیشه به بنده لطف داشتند و از نگهبان جلسه همسفر الهه تشکر می‌کنم. ان‌شاءالله که جلسه خوبی برگزار شود و بتوانیم از همدیگر آموزش بگیریم. دستور جلسه وادی سوم است. به قول آقای مهندس، وادی سوم یک وادی آزاد است. این‌طور نیست که من فکر کنم این وادی فقط مال مصرف‌کننده‌هاست؛ کاربردش در زندگی همه انسان‌هاست. همه ما می‌توانیم به کمک این وادی، خودمان را قوی کنیم. وادی‌های اول و دوم کمک کردند تا ما تفکرمان را درست کنیم و ما را آماده حرکت کردند؛ حالا در این وادی باید روی پای خودمان بایستیم و به خودمان متکی باشیم. همان‌طور که آقای مهندس می‌گویند و از متن کتاب چهارده وادی پیداست، این کتاب پایه‌های جهان‌بینی است. اگر ما بخواهیم کوچک‌ترین تغییری در کنگره‌۶۰ داشته باشیم، باید این کتاب را جدی مطالعه کنیم و سعی کنیم پیام‌ها و قوانینی را که دارد، حتماً در زندگی‌مان کاربردی کنیم.

به قول آقای مهندس، ۹۹ درصد آدم‌ها تفکرشان یک تفکر بیمار است. به واسطه همین تفکر بیمار است که در زندگی‌شان انواع و اقسام مشکلات را برای خودشان به وجود می‌آورند. ما هم قبل از کنگره‌۶۰، چون تفکرمان یک تفکر بیمار بود، مدام آویزان این یکی و آن یکی شدیم تا راهی برایمان پیدا کنند که از باتلاق اعتیاد و این اوضاع نابسامان بیرون بیاییم. بقیه هم چون ناآگاه بودند و دانش نداشتند که بتوانند کمک کنند و راه‌حلی بدهند، باعث شدند نه تنها مشکل ما حل نشود، بلکه یک مشکل دیگر هم به مشکلاتی که داشتیم اضافه شود. همان‌طور که آقای مهندس در سی‌دی هفتگی می‌گویند: «انسان موجودی است که طوری خلق شده که باید برای زندگی‌اش برنامه‌ریزی داشته باشد. برای این برنامه‌ریزی هم احتیاج دارد که تفکری داشته باشد و آن تفکر باید درست باشد.» در واقع این وادی است که می‌آید به ما کمک می‌کند. آقای مهندس می‌گویند: «برای زندگی‌تان برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشید. سعی کنید برنامه‌هایی که برای زندگی می‌ریزید، بلندمدت باشد.» این‌طور نباشد که مثل بساط‌بازهای کنار خیابان، صبح بساط برنامه‌مان را پهن کنیم و شب بخواهیم آن را جمع کنیم. شاید دیده باشیم خیلی‌ها را که می‌خواهند به پول زیادی برسند، اما هر روز یک شغل عوض می‌کنند و صبر ندارند که در آن شغل بمانند تا به نتیجه برسند.

کسی که می‌رود یک مغازه راه می‌اندازد، این مغازه فوراً در ۱ یا ۲ سال نمی‌تواند موفق شود و آن بازده را داشته باشد. این فرد آگاهی و صبر ندارد. اگر بخواهیم یک مغازه را راه بیندازیم، باید چند سال خاکش را بخوریم، چند سال صبور باشیم، چند سال اجاره‌های هنگفت بدهیم، چند سال از جیب خرج کنیم و صبوری کنیم. باید مشتری‌مداری کنیم تا شاید بعد از ۵ یا ۶ سال خاک خوردن، بتوانیم به نتیجه‌ای برسیم؛ پس این به ما پیام می‌دهد که در زندگی نباید حرص و طمع داشته باشیم. اگر می‌خواهیم به جایی برسیم، باید صبور باشیم و برای رسیدن به هدفمان زمان بدهیم. همان‌طور که در وادی می‌گوید، با یک تفکر نو که برای خودمان به وجود می‌آوریم، زندگی نو و جدیدی برای ما آغاز می‌شود. همان‌طور که آقای مهندس می‌گویند، اولین تمرکز ما باید روی تفکرمان باشد؛ چون وقتی تفکر ما درست شد، کلامی که بر زبان ما جاری می‌شود، کلام و گفتار درستی است و این گفتار منجر می‌شود که ما کردار سالم و درستی داشته باشیم و عملکرد خوبی در زندگی‌مان جاری شود.

قبل از کنگره، همه ما آدم‌های طلبکاری بودیم. از همه توقع داشتیم و دلیل اصلی حال خراب ما هم همین توقع‌های بی‌جا بود. به قول آقای مهندس: «همسایه‌ها یاری کنید تا من شوهرداری کنم!» من همیشه در لژیون هم می‌گویم: وقتی به کنگره‌۶۰ آمدم، فکر می‌کردم وظیفه مادرشوهرم است که دختر مرا نگه دارد تا من به کارهایم برسم و بیایم اینجا خودسازی کنم. وظیفه مادرشوهرم است که وقتی من از کنگره برمی‌گردم، غذایم آماده باشد و خانه‌ام مرتب باشد. شاید خیلی از ما هم این‌طور فکر کرده باشیم؛ که وظیفه پدرشوهرمان است مسافرمان را به کمپ ببرد، یا وقتی پسرش عرضه ندارد زندگی را بچرخاند، از عروس و نوه‌هایش حمایت کند. ما این‌ها را حق خودمان می‌دانستیم، چرا؟ چون تفکرمان، تفکر اشتباهی بود. آقای مهندس می‌گویند: وقتی تفکر ما این‌طور باشد، دیگر آن ایمان و اعتقادی را که باید، به خودمان نداریم و این باعث می‌شود که همیشه آویزان این و آن باشیم. آقای مهندس می‌گویند: «این‌جور آدم‌ها، آدم‌های بدبختی هستند که هیچ‌وقت نمی‌توانند در زندگی‌شان موفق شوند و به نتیجه برسند.» خیلی از همه انتظار داشتیم. صحبت‌هایم خیلی زیاد است. دوست دارم زیاد با شما صحبت کنم، ولی انگار وقت تنگ است.

به قول آقای مهندس، از همه انتظار نداشته باشیم که بیایند کارهای ما را انجام بدهند و مشکلات ما را حل کنند؛ چون کاسه داغ‌تر از آش نمی‌تواند باشد. اگر درجه حرارت آش ۱۰۰ باشد، آن کاسه بیشتر از ۷۰ نمی‌شود. هیچ‌کس هم نمی‌تواند به اندازه خود ما دلسوزتر از خود ما، برای ما و برای زندگی‌مان باشد. نکته‌ای که برای خودم تجربه شده و دوست داشتم بگویم این بود و من در این صحبت‌هایم، روی حرف‌هایم با خودم هستم اولاً اگر کلمه «ما» استفاده می‌کنم، ببخشید. سعی کنیم برای خودمان زندگی کنیم، نه برای دیگران. نرویم ۱۰۰۰ تا قرض و قسط بالا بیاوریم که ماشین آن‌چنانی زیر پایمان باشد، در بالاشهر بنشینیم و کرایه‌های هنگفت بدهیم تا دیگران بگویند ما چه زندگی‌ای داریم. به اصطلاح، صورت خودمان را با سیلی سرخ نگه داریم. هر کسی در زندگی‌اش خودش آن‌قدر مشغله دارد که اصلاً ما برایش مهم نیستیم. گاهی وقت‌ها شاید برایمان پیش آمده باشد که در جلسه یک اشتباه کوچکی کردیم یا یک لباس نامناسبی داشتیم و فکر کردیم الآن همه دارند به ما فکر می‌کنند؛ به آن اشتباه کوچکی که کردیم، به این وضعیتی که داریم. آقای مهندس می‌گوید: «آن شخص هم الآن در فکر خودش است؛ آیا امروز وضع مناسبی دارم، آیا امروز برگردم خانه این کار را بکنم، برای شام این غذا را درست کنم؟» هر کسی خودش مشغله‌های زیادی دارد. این‌طور نیست که ما فکر کنیم مرکز توجه هستیم.

آقای مهندس جمله دیگری که دارد می‌گوید اگر مشکلات زیادی به واسطه اعتیاد سر ما ریخته‌است، مثل مشکلات اقتصادی، عاطفی و اجتماعی این‌ها همه کار خودمان بوده است. خودمان این مشکلات را به وجود آوردیم. اگر ما یک زندگی هم داشته باشیم که سراسر گل و بلبل باشد و هیچ مشکلی نداشته باشد، قطعاً از این زندگی خسته می‌شویم. اصلاً ما به خاطر همین به این دنیا آمده‌ایم که روش حل کردن مسئله را یاد بگیریم. این را در وادی هم داریم. وقتی دیگران برای من مشکلاتم را حل می‌کنند، پس این وسط خود من هیچ‌وقت یاد نمی‌گیرم که مشکلات زندگی‌ام را حل کنم و همیشه دستم پیش دیگران دراز است. در مورد پس‌انداز، من در لژیون سردار صحبت کردم که یکی از ابزارهایی است که خیلی به ما کمک می‌کند تا توقعاتمان را از دیگران پایین بیاوریم و در پایان صحبت‌هایم می‌خواهم جمع‌بندی کنم. عذرخواهی می‌کنم که خیلی طولانی شد. آقای مهندس در مورد کنگره می‌گوید و مثال کنگره‌۶۰ را می‌زنند که کنگره، مصداق بارز همین وادی است؛ روی پای خودش ایستاده است. آقای مهندس می‌گوید: «غیر از آن ۲ ماه اول که کنگره راه‌اندازی شد، ما هیچ‌وقت از لحاظ مالی هیچ مشکلی نداشتیم. هیچ‌وقت دستمان را پیش سازمان‌ها و نهادهای دیگر دراز نکردیم. از کشورهای مختلف خواستند کمک کنند، ولی من نپذیرفتم؛ چون اعتقادم این بود که گاوی که نان گدایی بخورد، شخم نمی‌زند.» دوست دارم از مشارکت شما عزیزان هم آموزش بگیرم.

مرزبانان کشیک: همسفر فریده و مسافر عبدل
تایپیست و ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون چهارم)
عکس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون اول)
ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .