
سلام دوستان احسان هستم مسافر سیگار. در میان تمام وادیهای چهاردهگانه، وادی سوم ویژگی متمایزی دارد؛ این وادی به طرز عجیبی دستوری و قاطع است. در حالی که سایر وادیها بیشتر جنبهی راهنمایی یا توصیفی دارند، وادی سوم با تأکید مستقیم اینکه باید دانست، آغاز میشود و اعلام میکند: «هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.»
در طول سالهای حضورم در کنگره، همیشه این پرسش برای من مطرح بود که چرا تأکید این وادی تا این حد متفاوت و جدی است؟ برداشت اولیهی من این بود که این جمله یعنی «هیچکس به فکر تو نیست»؛ اما بلافاصله دچار تناقض میشدم؛ چرا که در عمل، اطرافیان، خانواده و حتی خداوند در مسائل حیاتی، حامی و پشتیبان ما هستند.
اما امسال، دریافت جدیدی برایم شکل گرفت. وقتی به اطرافیانم، فرزندم یا حتی نعمات طبیعی مثل میوههای درخت نگاه میکنم، میبینم که آنها واقعاً در حال حمایت و خدمترسانی به من هستند. پس این «هیچکس» در وادی سوم به چه معناست؟
به این نتیجه رسیدم که این وادی در دو کفه ترازو تعریف میشود:
در یک کفه، «خود من» قرار دارم و در کفهی دیگر، تمام داشتههای بیرونی (خانواده، کار، طبیعت، حتی اختراعاتی که زندگی را برای من راحت کردهاند). اگر من به فکر خودم نباشم، تمام این امکانات ارزشمند در کنار من قرار دارند، اما کارکردی برای رشد و تکامل من نخواهند داشت.
در واقع، این جهان و داشتههایش مانند «اعداد» هستند. وقتی من «یک» هستم (یعنی در جایگاه خودم به فکر خودم هستم)، آن امکانات مانند صفرهایی هستند که کنار من قرار میگیرند و ارزش من را ده، صد و هزار برابر میکنند. اما اگر «یک وجودی» من نباشد و خودم برای بهبود شرایطم قدمی بر ندارم، هر چقدر هم که امکانات در اطرافم باشد، آن عدد «صفر» همواره صفر باقی میماند و نتیجهای برایم نخواهد داشت.
وادی سوم به ما نمیگوید که دیگران را نادیده بگیریم، بلکه میگوید مسئولیت اصلی «یک بودن» و حرکت کردن بر عهدهی خود ماست؛ تنها در این صورت است که حمایتهای پیرامونمان معنا پیدا میکنند و به ثمر مینشینند.
این وادی در واقع ارزش و اهمیتِ خود من را بیان میکند. پیش از این، گمان میکردم این وادی ناامیدکننده است و میگوید من هیچ ارزشی ندارم؛ اما اکنون متوجه شدهام که برعکس، این وادی بر اهمیت وجود من تأکید دارد. تمام بزرگان و عرفا نیز به این نکته اشاره کردهاند که دنیا و داشتههایش زمانی ارزش پیدا میکنند که من پابرجا باشم، من استوار باشم و خودم را بپذیرم.
وقتی من یک هستم و بر خودم تکیه دارم، ارزش وجودی من بالا میرود و به تبع آن، تمام داشتههای اطراف من نیز معنا و ارزش پیدا میکنند. این وادی به من یادآوری میکند که تا زمانی که خودم سرپا نباشم، هیچ چیز دیگری، حتی نزدیکترین افراد یا مادیات، برای من ارزشمند نخواهد بود. مثلاً، وقتی فردی درگیر اعتیاد باشد، عشقِ خانواده، ثروت یا حتی موقعیت اجتماعی، هیچ ارزشی برایش نخواهد داشت. اما کافی است فرد پابرجا و یک باشد؛ آنگاه تمام این مسائل در کنار او ارزشمند میشوند.
نکتهی کلیدی این است که دانستن تنها مرحلهی اول است؛ موفقیت واقعی در عمل کردن به آنچه میدانیم نهفته است. داستانی وجود دارد (که شاید به اشتباه به موسی یا عیسی نسبت داده شده) دربارهی چوپانی که به شیوه خود در حال عبادت و ستایش خداوند بود. هنگامی که پیامبری از او پرسید چرا اینگونه عبادت میکنی، چوپان با صداقت تمام پاسخ داد که او تنها راه دوست داشتن خدا را همین میداند. پیامبر او را سرزنش کرد، اما بعدتر متوجه شد که در درگاه الهی، صداقت نیت و تلاش برای ارتباط، با ارزشمندتر از عبادت است. این ماجرا نشان میدهد که آنچه در نهایت اهمیت دارد، عمل صادقانه و متناسب با درک خودمان است.
این مفهوم در کلام حق نیز صادق است. وقتی حرف حقی از زبان حق گفته میشود، ارزشمندترین حالت زمانی است که گوینده خود آن را انجام دهد. اگر من امروز مشغول سیگار کشیدن باشم، نمیتوانم به دیگری بگویم سیگار نکش. البته، راهنماها گاهی خودشان ممکن است درگیر مسائلی باشند، اما وظیفهی آنها هدایت است. مهم این است که خودمان چگونه عمل میکنیم.
دانایی زمانی مؤثر واقع میشود که به مرحلهی عمل برسد. این مقاومت افراد در برابر تغییر است که میزان دانایی واقعی آنها را مشخص میکند. افرادی که داناترند، مقاومت کمتری در برابر تغییر دارند و راحتتر میتوانند آموختههای خود را به کار گیرند.
در نهایت، باید بدانیم که در سفر زندگی، کسی به درد ما نخواهد خورد، مگر خودمان. حتی راهنما نیز تنها مسیر را نشان میدهد؛ این خود ما هستیم که باید گام برداریم و مسیر را طی کنیم. از اینکه به صحبتهای من توجه نمودید از همه شما سپاسگزارم.



تهیه و تنظیم: گروه خدمتگزاران سایت شعبه دنا، شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
47