جلسه هشتم از دوره بیستم از سری کارگاههای آموزش خصوصی کنگره۶۰ ، نمایندگی قیدار، با استادی مسافر مرتضی، با نگهبانی مسافر محسن و با دبیری همسفر مصطفی، با دستور جلسه " وادی سوم و تاثیر آن بر روی من" در روز سهشنبه ۰۵ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر، قبل از هر چیز خدای خود را شکر میکنم که اجازه داد تا یکبار دیگر در کنگره حضور داشته باشم و همینطور از گروه مرزبانی و ایجنت محترم تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا بتوانم در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم.
اما در مورد دستور جلسه این هفته" وادی سوم و تاثیر آن بر روی من" این وادی به من میگوید باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند و تنها وادی هست که از کلمه باید استفاده شده است و برای من الزام میکند تا بدانم که در حل مسائل ریز و درشت زندگی تصمیم گیرنده اول و آخر خود من هستم و هیچ کس دیگری به اندازه من خیر و صلاح زندگی مرا نمیداند.
من در دوران مصرف در یک مغازهای کار میکردم که در آن زمان همین سالن در حال ساخت بود و آقا مجید بارها مرا در آن مغازه دیده بود و هر باری که مرا میدید سعی میکرد تا پیام کنگره را به من منتقل کند و به من میگفت سعی کن در جهت درمان خود قدمی برادری و بدان که در کنگره شصت ما همیشه منتظر شما هستم ولی من همیشه کتمان میکردم و میگفتم که من معتاد نیستم.
این دستور جلسه به طور کامل در مورد من صدق میکند و من کسی بودم که در انتظار معجزهای بودم تا بتوانم مواد را ترک کنم و منتظر این بودم که دیگران مشکلات زندگی مرا حل کنند، به طور کلی در انجام کار هیچ وقت توان انجام کار را در خود نمیدیدم یا اینکه اصلاً خود را مقصر در بوجود آمدن مشکلات نمیدانستم و بر این باور بودم که دیگران باعث و بانی بوجود آمدن مشکلات من هستند.
اما یک روزی بر این باور رسیدم که هیچ کس غیر از خود من نمیتواند قدمی برای من بردارد و تنها کسی که میتواند در این مسیر یاری رسان من باشد خود من هستم و با حضور به موقع در جلسات، نوشت سیدیها و با کمک های راهنما توانستم به درمان برسم.
من زمانی خویشتن خود را از دست دادم که پا در مسیرهای زد ارزشی گذاشتن و با ادامه این مسیر در محیط کار و جامعه و در نهایت در جمع خانوادگی هم جایی نداشتم، همه اطرافیانم مرا ترد کردند و در آن زمان تنها خود من مانده بودم و هیچ کس هیچ قدمی برای من بر نمیداشت.
امروز به لطف آموزشهای کنگره سعی میکنم سر نخ مشکلات را در وجود خودم جستجو کنم تا بتوانم مشکلات روزمره خود را حل کنم و کارهای خود را به سرانجام برسانم.
امروز میبینیم که صدها نفر به عنوان تازهوارد به کنگره مراجعه میکنند و هر کسی یک بهانهای برای درمان دارد و باید بگویم هر کسب در کنگره به دنبال هر چه که باشد آن را به دست خواهد آورد، یکی بخاطر فشار خانواده میخواهد ترک کند، یکی بخاطر موقعیت کاری و یکی هم برای درمان وارد کنگره میشود و در نهایت از بین همه آنها کسانی به درمان میرسند که به میل و خواسته خود وارد کنگره میشود و تنها یک هدف دارد و آن هم درمان قطعی اعتیاد است.
اگر این چنین نباشد اگر بهترین راهنماها را هم در اختیار او بگذاریم و حتی اگر راهنمای او مهندس دژاکام باشد باز هم به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید از همه شما متشکرم.
تایپ، درج و ارسال: مسافر ابوذر، راهنمای لژیون یکم
عکس: مسافر علی، مرزبان خبری
- تعداد بازدید از این مطلب :
105