هشتمین جلسه از دوره دوم کارگاههای آموزشیخصوصی همسفران کنگره60 نمایندگی اندیشه به استادی همسفر فرحناز، نگهبانی همسفر آذر و دبیری همسفر ستاره با دستور جلسه:« وادی سوم و تاثیر آن روی من » روز سهشنبه ۵خردادماه۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
در ابتدا از ایجنت، مرزبانان و راهنمای خودم تشکر میکنم. از خداوند سپاسگزارم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم، خدمت کنم و آموزش بگیرم.
وادی اول به ما میگوید:« باتفکر ساختارها آغاز میشود، بدون تفکر آنچه هست روبه زوال میرود.» همانطور که خداوند مارا آفریده، قدرت تفکر راهم درون ما ایجاد کرده است؛ که ما در هرکار و تمام برنامه ریزیهای زندگیمان با تفکر تصمیم بگیریم.
وادی دوم به ما میگوید:« هیچ مخلوقی به جهت بیهودگی پا به حیات نمینهد و هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.» بنابراین هیچ مخلوقی بی ارزش نیست. اگر امروز ما در این جهان هستی قرار گرفتهایم هر کدام دلیلی برای زندگی کردن و زیستن روی کره زمین به دنبال هدفی آمدهایم.
وادی سوم به ما میگوید« هیچ موجودی به اندازه خود به خویشتن خویش فکر نمیکند». وادی سوم با کلمه« باید » آغاز میشود. یعنی هرکدام از ما بایستی مسئولیت کارهایمان را قبول کنیم.
زمانیکه من در این وادی قرار گرفتم، تمام مسئولیت هایی که در زندگی باید داشته باشم، کامل جلوی چشمانم آمد و من متوجه شدم که اگر کاری میخواهم انجام دهم از هیچ کسی نمیتوانم انتظار داشته باشم و این خود من هستم که باید مسئولیت کاراهایم را به عهده بگیرم. درواقع باید سعی کنم با تمام توان تمام کارهایم را با تفکر و برنامه ریزی انجام دهم و در مسیر آموزش قرار بگیرم.
غیر از مسیرجهانبینی من اگر بخواهم کاری انجام دهم باید با چند نفر مشورت کنم ولی کسی که تصمیم میگیرد در نهایت خود من هستم. در مسیر آموزش متوجه شدم که حتی به طور مثال: اگر میخواهم برای اضافه وزن اقدام کنم، اول باید فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم.
وقتی بخواهم در این مسیر قدم بگذارم همانطور که نیروهای بازدارنده همیشه وجود دارند در این مسیر هم شاید بخواهند مانع من شوند. مثلا از خوابم نتوانم بگذرم یا از وسوسه های نفسم نتوانم دور شوم. بسیار مهم است که بتوانم جلوی این نیروهای بازدارنده را بگیرم و با انجام دادن کارها به صورت مرتب و با برنامه ریزی از معلم خوبی که در این مسیر قرار دارد کمک بگیرم. بایستی خودم را محکم در این مسیر قرار دهم.
اولین بار ۸سال پیش بود که برای رهایی مسافرم به کنگره آمدم اما سفر نکردم. بعد از ۳سال رهایی مسافرم با وجود آشفتگیها و بهم ریختگیهای درونیام؛ متوجه شدم احتیاج به آموزش دارم تا با مسافرم هم مسیر شوم تا در کنار او بتوانم حرکت کنم.
وقتی وارد کنگره شدم،۴۰سیدی را نوشتم و با خودم گفتم من باید از این ۴۰سیدی آموزش بگیرم. رهایی۴۰سی دی را که گرفتم، وارد نوشتن ۳۰سیدی شدم، بعد از اینکه رهایی ۳۰سیدی را هم گرفتم حس خیلی خوبی داشتم؛ با اینکه مسئولیتم زیاد شده بود و من باید تک تک آن سیدیها را روی خودم پیاده میکردم؛ ولی حس آزادی و رهایی داشتم.
بهترین تجربه من علاوه بر رهایی۴۰ سیدی و ۳۰سیدی شرکت در لژیون سردار بود. تمام گرههای درونی و وسوسههای حساسی که داشتم برای خرج کردن پول و پس انداز کردن با ورودم به لژیون سردار باز شد.
من این وسوسه و حساس بودن را کنار گذاشتم و به آن ایمان قلبی رسیدم که نباید هر چیزی را سخت بگیرم. وقتی من سخت میگرفتم انگار همه درها به رویم بسته میشد؛ اما الان خدا را شکر که وارد گروه دنوری شدم و این حس خوبم را مدیون دنوری هستم.
خدارا شکر میکنم که تمام گرهها کم کم باز میشوند و الان بدون هیچ نگرانی زندگی را میگذرانم. من همیشه برای هر مسئلهای فکر میکنم و از خداوند کمک میخواهم، همین باعث میشود درها به رویم گشوده شود. ممنونم که به صحبت های من گوش کردید.
.jpg)
مرزبان کشیک: مسافر میلاد و همسفر راضیه
تایپ: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فرشته( لژیون سوم )
عکس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه لژیون دوم( نگهبان سایت )
ویرایش و ارسال: همسفر مریم( مرزبان خبری )
همسفران نمایندگی اندیشه
- تعداد بازدید از این مطلب :
174