English Version
This Site Is Available In English

وقتی خواستن واقعی آغاز می‌شود

وقتی خواستن واقعی آغاز می‌شود

اولین جلسه از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دانیال اهواز به استادی دنور همسفر کلثوم، نگهبانی پهلوان همسفر فروغ و دبیری دنور همسفر ماهرخ روز دوشنبه ۴خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از نگهبان جلسه سپاسگزارم که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادن، از خداوند ممنونم که این توفيق به من داده‌ شد و خیلی‌‌ خوش‌حالم که در حضور شما قرار گرفتم و جایگاه‌ جدید خدمتی را خدمت خانم فروغ و خانم ماهرخ و خانم زینب تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم خیر و برکت‌شان در زندگیشان جاری باشد و اما در مورد دستور جلسه؛وادی سوم‌«باید دانست که هیچ موجودی به اندازه خود انسان بفکر خودش نیست» تجربه خودم‌ را اگر بخواهم بگویم تا زمانی که توقع داشتم که‌‌ پدرومادرم‌‌‌ برای شادی من کاری بکنند مسائل و مشکلاتم‌ را آن‌ها حل بکنند یا برای پیشرفت من آن‌ها یک راه حلی پیدا بکنند یا تشویق درستی انجام بدهند به هیچ نتیجه‌ای نرسیدم و درجا می‌زدم روز به روز ناراحت‌تر و ناامید‌تر و باز به هیچ‌جا نمی‌رسیدم تا یک زمانی به خودم گفتم من باید خودم یک کاری بکنم  و یک فکری، حرکتی برای‌ خودم انجام بدهم فکر کردم هیچ‌کس دلسوزتر از من به خودم نیست، وقتی شروع کردم یک فکر درستی انجام بدهم، فکر درستی یا عمل کوچکی هم که شده، حرکتی هم‌که شده، دیدم آرام آرام یک سری چیزها و یک سری راه‌ها برایم، روشن می‌شود بعد که با کنگره آشنا شدم دیگر کنگره به من یاد داد که من چه‌طوری در مسیر خواسته‌هایم قدم بردارم؟‌ چه طوری درست فکر کنم و‌ از‌‌ چه قوانینی پیروی کنم؟ این شد برای من یک انگیزه و یک امید قشنگی که اسمش را گذاشتم گنج درون که  هر موقع من به یک ناامیدی بدی می‌رسیدم، به یک ناراحتی که می‌رسیدم که احساس می‌کردم قلبم به درد می‌‌‌آید و مغزم دارد سوت می‌کشد یک لحظه به خودم می‌گفتم که دست بردار تو خودت را داری آیا نیروی درون خود را‌‌ از یاد برده‌ای و یادت رفته‌ که تو نمی‌توانی بیرون را تغییر بدهی، اگر زورت به بیرون نمی‌رسد زورت به فکر خودت می‌رسد و به درون خودت می‌رسد زورت به دیدگاهت می‌رسد تو می‌تونی با این جهان‌بینی که داری آموزشش را  می‌بینی و آموزش‌های‌ جهان‌بینی‌ را همین‌طور برای‌ خود‌ مرور می‌کردم اگر تزکیه و پالایش کنم اگه نگاهم را تغییردهم خیلی چیزها تغییر می‌کند، دنیایی درون من تغییر می‌کند اگر من از درون آرام شوم اطرافم آرام می‌شود و انگار خدا خودش خواست اینکه من روی پاهای خودم بایستم‌‌ و همه مسائل خودم را خودم حل کنم پس یک جوری کائنات را خلق کرده که من وقتی در این مسیر قدم بر‌می‌دارم همه‌ی کائنات همشان هم سو می‌‌‌شوند و کمکم می‌کنند که راه حل پیدا کنم یا به خواسته معقول خودم نزدیک و نزدیکتر شوم و این همیشه باعث خوشحالی من می‌شود این یکی از شگفتی‌های خلقت خداوند است که آدم می‌تواند اینطوری خودش را آرام کند و به جایی برسد.
بعد با خودم فکر می‌کردم که با شرکت در لژیون سردار باز یک قدمی در مسیر وادی من با خودم فکر کردم به‌فکر خودم بودم به فکر تغییر خود بودم، به فکر رشد خودم‌ بودم، به فکر تغییر دیدگاهم بودم وارد لژیون سردار شدم وعضو لژیون سردار شدم می‌خواستم که اون تغییر ایجاد شود، ببینم قدردانی را باید بدانیم خواستم اینجا حسش کنم یادش بگیرم آن بخشش بدون تمنا بدون قید و شرط بتوانم لژیون‌ سردار‌ را حس‌کنم و لمس‌کنم.
اولش اینطوری وارد شدم و بعد با شگفتی‌های لژیون سردار آشنا شدم دیدم همان شعبده بازی که مهندس صحبت‌اش‌ را می‌کند و آن شعبده بازی و بخشش بدون تمنا این که تو بدون تمنا می‌بخشی و هیچ درخواستی نداری؛ ولی بعدش همه چیز به نفع تو می‌شود‌ و هرچقدر می‌بخشیدم بیشتر به من می‌بخشید و این خیلی‌ برای من جالب بود و می‌دیدم که یادگرفتم و در لژیون سردار یاد گرفتم که بدون تمنا و هیچ چشم‌داشتی‌ نداشته باشم؛ ولی خوب بازگشتش هم‌ خیلی‌ بی‌نظیره این باعث شد که ایمانم کم نمی‌شه نسبت به خدا نسبت به کائنات و این قانونی که اجرا می‌کنی و این‌ که قانون درستی‌‌ است‌ و خیلی باعث خوش‌حالی آدم می‌شود این ایمان باعث می‌شود یک آرامشی که در زندگی من پیش می‌آید کائنات این امید را می‌دهد که می‌شود وقتی قانون‌ها را اجرا کنی همه‌چیز درست می‌شود و بعد فکر کردم و این نقطه  تفکر باعث شد به این نقطه تفکر برسم حالا که در لژیون سردار من طعم این بخشش را چشیدم و چه بازخوردی دیدم به این هنوز نرسیدم؛ ولی دارم بهش فکر می‌کنم آیا بیرون هم می‌‌توانم از وقتم بگذرم از محبتم و از مالم به دیگران‌ ببخشم‌، ترس عجیبی درونم ایجاد می‌شود با خودم می‌گویم چه فرقی می‌کند‌ آمدم در لژیون سردار این را یاد بگیرم و کار‌بردیش‌ کنم اگر از وقتت ببخشی بهت وقت می‌دهد، اگر از مالت ببخشی بهت مال می‌دهد‌، اگر از محبتت ببخشی محبت سالم بهت می‌دهد، هرچی ببخشی و بدون تمنا ببخشی خیلی خیلی بیشترش‌ را دریافت می‌کنی، این خیلی برایم جالب بود که این‌ را بتوانم اجرایش کنم و آرام آرام اجرایش کنم و امیدوارم بتوانم افراد جامعه یک روزی بتوانند به علم کنگره به این آرامش نسبی که من رسیدم آن‌ها ‌هم برسند ممنون که به صحبت های من گوش کردید.


مرزبان کشیک: همسفر زهرا و مسافر نصرالله
عکاس: همسفر زهره رهجو راهنما همسفر نوریه(لژیون دوازدهم)
تاپیست:همسفر عاطفه رهجو راهنما بنفشه(لژیون ششم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت

همسفران دانیال اهواز

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .