جلسه دهم از دوره چهل و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰، نمایندگی ارتش به استادی راهنما همسفر مریم، نگهبانی همسفر نرگس و دبیری همسفر یاسمن با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد
باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتنِ خویش فکر نمیکند. سلام دوستان، مریم هستم، یک همسفر.
در این وادی، بحث این نیست که من تصمیم بگیرم آیا به خویشتنِ خویش فکر میکنم یا خیر؛ بلکه خیلی محکم و قاطع میگوید این قانون را باید بپذیری و در زندگی کاربردی کنی تا بتوانی از تاریکی به روشنایی برسی. اگر من بخواهم تا زمان پذیرفتن این قانون اتلاف وقت کنم، آنوقت است که روزگار به من میفهماند فرصتها را از دست دادهام.
ما در وادی دوم آموزش گرفتیم که بیهوده به این دنیا نیامدهایم و در ادامه، در وادی سوم درمییابیم که فقط خودِ شخص است که میتواند به خودش کمک کند و خودش را از تاریکیها بیرون بکشد. در واقع انسان باید به باور واقعی برسد و به خودش اعتماد کند که تنها کمکدهنده، خودِ شخص است.
ساختاری مثل کنگره دقیقاً همین را به ما نشان میدهد؛ بهطوری که کنگره خودش را باور کرد و آن انرژی و پتانسیل درونی خود را کشف کرد و فقط روی آن سرمایهگذاری نمود و تمام تلاش خود را به کار بست. به عبارتی، از بیرون هیچ کمکی نگرفت؛ چون به این باور رسید که فقط خودش میتواند خود را بالا بکشد، در آن مسیر قرار بگیرد و به چیزی که میخواهد برسد. وقتی از نیروهای درونی کمک گرفت و آن انرژی را پیدا کرد، در حال حاضر کنگره به جایگاهی رسیده است که در سطح دنیا مطرح میشود.
از نظر من، البته که کنگره به این جایگاه بالا رسید، اما مطمئناً پشت آن یک تفکر قوی بود. وادی سوم به ما میگوید زمانی که تفکرم درست باشد، با صبری که پیشه میکنم و با تلاشی که انجام میدهم، پلهپله مسیرم را طی میکنم و از انرژیهای درونم استفاده میکنم. در واقع به چیزی که باید برسم، قطعاً میرسم.
مهمترین قضیهای که کنگره به ما آموزش میدهد این است که هیچوقت امیدمان را از دست ندهیم؛ چون ناامیدی شرایطی را در ما ایجاد میکند که وقتی آن نیروهای القا و احیا میخواهند در ادامه راه به ما کمک کنند، تا وقتی من ناامید باشم، آن نیروها در جهت منفی به من کمک میکنند؛ به عبارتی مسیر من را دوچندان سختتر میکنند.
جایی از وادی میگوید: «حواستان به نیروهای منفی باشد»؛ چون به شکلی زیبا ظاهر میشوند و گاهی هم دلسوزانه وارد عمل میشوند، اندیشه تو را به خواب میبرند و باعث میشوند آن گوهر جانت (که همان خویشتنِ خویش و در واقع نفس ماست) شکار شود. آنها تلاش میکنند ما از خودمان دست بکشیم. اگر ناامیدی سراغ ما بیاید، باعث سلبِ حال خوش و آرامش در ما میشود.
یاد خاطرهای از گذشته خود افتادم: قبل از اینکه وارد کنگره بشوم، دقیقاً همان دلسوزی سراغ من آمد و افکارم به سمتی رفته بود که دلم به حال خودم سوخته بود و میگفتم من یک قربانی هستم. در زندگی به شرایطی رسیده بودم که فکر میکردم تنها هستم و نمیتوانم هیچ کاری انجام دهم. انگار من بازیگر فیلم زندگی خودم بودم، ولی یادم رفته بود که نقش اول هستم و باید خودم این نقش را ایفا کنم. منتظر بودم دیگران به کمک من بیایند که آیا من به جایی برسم یا نه.
در همین کشاکش، یکی از دوستانم تلنگری به من زد و گفت: «تا کی میخواهی این تفکر و خواست را تکرار کنی؟ به خودت بیا؛ تا خودت نخواهی، نمیتوانی خودت را نجات دهی.» این تلنگر باعث شد در ادامه روشهایی را پیدا کنم که به حمد خداوند منجر به آشنایی من با کنگره شد و به مرور زمان دریافتم که باید خودم نقش اول زندگیام باشم.
در آخر، وادی به ما آموزش میدهد که سختیهای زندگی را با دل و جان بپذیرید؛ چون همین سختیها هستند که میتوانند مرا رشد دهند و به سرمنزل مقصود برسانند.
.jpg)
مرزبان کشیک: همسفر شیرین
عکاس: همسفر نیکی رهجوی راهنما اعظم (لژیون پنجم)
تایپیست: همسفر سما رهجوی راهنما فهیمه (لژیون دهم)
ارسال: همسفر نیکی رهجوی راهنما اعظم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارتش
- تعداد بازدید از این مطلب :
64